مرداد ۰۵
روزنامه اعتماد - ۵ مرداد ۸۸
به نظر من تصميم هاي به ظاهر شگفت انگيز و جنجالي اخير محمود احمدي نژاد از قبيل انتصاب رحيم مشايي به معاون اولي، به رغم آگاهي از حجم اعتراض ها و پيش بيني مخالفت هاي هم مسلکان اصولگرا و مقاومت هاي لجاجت آميز در برابر مطالبه ها، تهديدها و دستورها و انتصاب او به رياست دفتر رئيس جمهوري که پست سياسي نافذتري نسبت به پست تشريفاتي معاون اولي است، آنقدرها نياز به رمزگشايي ندارد. اينها و نمونه هاي تازه تري از جمله برکناري چند وزير کابينه دولت نهم که آفتاب دوره اش لب بام است و احتمالاً تصميم هاي جذاب تري که روزهاي آينده گرفته خواهد شد، همه و همه ميوه هاي ريز و درشت يک سبد هستند. ادامه مطلب را بخوانید »
تیر ۳۰
“نردبان، فقط برای بالارفتن و به جایی بالاتر رسیدن نیست . هنگام پایین آمدن نیز باید زیر پاهایمان باشد . پس هرگز نباید نردبان را شكست. ”
به گمانم این نكته ابتدایی امّا بسیار مهم را هر آدم معمولی با كمترین بهره هوشی نیز درك می كند. چه كسی ممكن است پس از رسیدن به ” نقطه مطلوب در آن بالاها ” احساس كند كه دیگر نیازی به نردبان ندارد، پس با پرتاب یك لگد ناقابل آن را پس بزند و سرانجام نردبان را بشكند ؟ از دو حال خارج نیست:
۱- یا تصمیم دارد برای همیشه ” آن بالاها ” جا خوش كند و به هیچ قیمتی قصد پایین آمدن نداشته باشد، كه البته همه می دانند مدّت هاست دوران ” بالارفتن از نردبان و برای همیشه جاخوش كردن و مقاومت و لجبازی در برابر پایین آمدن ” سپری شده است. اگر روزی به مدد نردبانی بالا رفته ای، پس لاجرم روزی دیگر _ دیر یا زود _ با همان نردبان باید پایین بیایی تا مجال بالا رفتن و دوباره پایین آمدن برای دیگران نیز فراهم شود، البته بنا به قاعده موجّه و مقبول و به یاری همان نردبان . ” تلك الایام نداولها بین الناس ”
۲- یك احتمال دیگر این است كه طرف گمان می كند پس از رسیدن به نقطه مطلوب در آن بالاها و شكستن نردبان، می تواند هر لحظه كه اراده كرد بار دیگر برای بالا رفتن یا حتی پایین آمدن، ” نردبان تازه ای ” فراهم سازد! به گواهی تاریخ، این از جنس خیالات است و به باور من سرنوشت چنین ” بالارونده خوش خیال ” بسیار ترحم انگیز و دردناك پیش بینی می شود، چون دیگر نردبانی دركار نخواهد بود. خداوند به استخوان هایش رحم كند! یك ” نظام مشروع و قانونی “، گام به گام از لحظه تاسیس تا استقرار و تثبیت و برای ادامه حیات به همان سیاق ” موجّه و قانونی، از ” پلّه های نردبان اعتماد ملّی ” تا نقطه مطلوب بالا می رود. هیچگاه حتّی برای یك لحظه، به هر بهانه و توجیه و مصلحت، اجازه نمی دهد كمترین آسیبی به نردبان اعتماد ملّی وارد شود. همواره موجودیت و كرامت و حرمت تك تك پلّه های نردبان را پاس می دارد و به قاعده عقلانی و عقلایی و شرعی بالا و پایین رفتن از نردبان، گردن می نهد. آیا می شود برخی از پلّه های نردبان را شكست یا نادیده گرفت؟ چه بسا برخی از خوش خیال ها گمان كنند می شود ” یكی در میان ” یا ” دو پلّه یكی ” یا با جهیدن و خزیدن، پاره ای از پلّه های نردبان را نادیده گرفت، یا از جا كند و به كناری نهاد بدون آنكه به نردبان آسیبی برسد! باور كنید نمی شود، نه بالا رفتن ممكن است و نه پایین پریدن كه خطر شكستگی استخوان دارد! نردبان اعتماد ملّی، پلّه های بسیار مهم و اثرگذاری دارد كه اگر نباشند، موجودیت نردبان زیر سؤال می رود. دو پلّه مهم از نردبان اعتماد ملّی: ادامه مطلب را بخوانید »
اردیبهشت ۲۰
روزنامه اعتماد - ۲۰/۲/۸۸
چگونه مي توان چشم بر واقعيت بست؟، «پلشتي اخلاقي» فضاي سياسي جامعه ما را آلوده است. بي مقدمه و حاشيه، يک راست به اصل مطلب مي پردازم. «نامه سرگشاده» آقاي کروبي به مديرمسوول کيهان، با همه استحکام و صراحت و اشاره هاي معنادارش، هرچند ستودني و بهنگام، اما تنها و تنها يک «نيشتر» جانانه بود بر يک «دمل مزمن و چرکين»، لابد مي پرسيد کدام دمل؟با هزار داغ و افسوس و اندوه، فروتنانه بايد اعتراف کنيم که سال هاست غده سرطاني «پلشتي اخلاقي»، البته با رنگ و لعاب به اصطلاح ارزشي، در عرصه سياسي کشور ما در حال نشو و نماست. اين غده شرم آور، هرچند در آغاز در بخش خاصي از مطبوعات کشور جوانه زد و هنوز کانون اصلي آن در همان بخش خاص قرار دارد اما متاسفانه به تدريج در بسياري از اندام هاي ساخت و مناسبات سياسي جامعه «متاستاز» داده است،روزي که کلنگ ادبيات (بخوانيد بي ادبيات،) «ژورناليسم محفلي و بي پرواي برخوردار از مصونيت آهنين» با حضور برخي عناصر شاغل در بخش سياسي يک نهاد نظامي در موسسه کيهان در آغاز دهه ۷۰ به زمين زده شد، شايد کمتر کسي گمان مي برد اين هجرت و لانه گزيني به ظاهر ساده چه نقش و تاثيري در فضاي سياسي و مطبوعاتي و حتي امنيتي جامعه خواهد داشت.البته نخستين واکنش هوشمندانه را آقاي خاتمي نشان داد که متوجه شد «کيهان ديگري» در دست ساخت است. ايشان از سرپرستي موسسه کيهان، که از دوران امام(ره) به عنوان نماينده رهبري برعهده داشت، کناره گيري کرد. و در پي او جمعي از نيروهاي حرفه يي و خوش فکر در بخش هاي مختلف روزنامه و نشريات وابسته به کيهان، جا را براي دوستان اعزامي خالي کردند،در آغاز رويکرد «کيهان ديگري» با مديريت تيم اعزامي عمدتاً در فضاي دوقطبي «راست و چپ» آن سال ها که بر محور راديکاليسم سياسي و سوسياليسم اقتصادي مي چرخيد، دستمايه قرار دادن سوژه هايي فريبنده همچون نقد ديدگاه هاي سرمايه داري سنتي و بازار و دفاع از عدالت اجتماعي و اقتصادي و حقوق محرومين و مستضعفين يا طرح شعارهاي ضداستکباري و مقابله با سياست هاي امريکا بود. ادامه مطلب را بخوانید »
اردیبهشت ۰۹
گفتگو با سایت كلمه-۷/۲/۱۳۸۸
در اين مقطع زماني مساله اين است كه صدا و سيما جامعه را از فضاي مقدماتي انتخابات دورنگاه داشته، گويي در اين كشور قرار نيست نزديك به ۵۰ روز ديگر انتخاباتي برگزار شود كه مطابق گفته متوليان نظام بايد پر شور نيز باشد
احمد پورنجاتي، كه عملكرد صدا و سيما در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم را سياسي و در جهت منافع يك جريان سياسي قلمداد کرد، از شوراي نظارت برعملكرد صدا و سيما و مجلس شوراي اسلامي خواست تا در راستاي دفاع از حقوق ملي در اين زمينه به رسالت خود عمل و بيش از پيش در جهت اصلاح روند امور در اين رسانه اقدام كنند.
دکتر احمد پورنجاتی در گفتوگو با خبرنگار سايت کلمه با بيان اينكه الگوي رفتاري يك رسانه خصوصا در صورت داشتن پسوند ملي بايد با رفتار يك حزب و محفل سياسي كاملا متفاوت باشد، يادآور شد: كاركرد اصلي يك رسانه، اطلاع رساني، كشف و بيان حقيقت و فراهم ساختن زمينه معرفي انديشهها و ديدگاه هاي گوناگون در همه عرصه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. رسانه در واقع با رفتار مسوولانه و روشنگرانه خود در اين زمينه ها به افكار عمومي فرصت ميدهد مسايل واقعي جامعه را همه جانبه و دقيق بشناسند وبا ديدگاهها و راه حل هاي متفاوت براي حل آن مسايل بيشتر آشنا شوند تا سرانجام آن ميوه مطلوب كار يك رسانه به دست بيايد.
وي كه از امكان انتخاب افكار عمومي به عنوان ميوه مطلوب كار رسانه نام برد و ادامه داد: رسانه بوق نيست كه هر وقت مديران آن اراده كنند درآن بدمند و هر صدايي كه باب طبع و ميلشان بود را در فضاي جامعه بپراكنند.
وي در ادامه با استناد به اصول قانون اساسي كشورمان، اظهار داشت : مطابق اصول قانون اساسي قبل و بعد از بازنگري همچنين قانون خط مشي صدا و سيما مصوب مجلس كه در همان دههي اول انقلاب به تصويب رسيد، صدا و سيما به عنوان يك رسانه مستقل، حتي مستقل از قواي سه گانه كشور در نظر گرفته شده است و تلقي تنظيم كنندگان قانون اساسي از صدا و سيما يك امكان رسانهاي مستقل و مسوول در قبال اين خصوصيت فراهم سازي امكان كشف حقيقت و امكان انتخاب براي جامعه بوده است.
پورنجاتي ادامه داد : متاسفانه از دوره هفتم انتخابات رياست جمهوري و به صورت آشكارتر از دوم خرداد سال ۷۶ رفتار سياسي صدا و سيما هر روز بيشتر شبيه رفتار سياسي يك جناح تمام عيار سياسي شدهاست، اگر رسانه ملي اعلامي ميكرد كه ما رسانهاي هستيم كه ماموريت داريم از نوع تفكر و گرايش خاصي در جامعه پشتيباني كنيم و زمينه معرفي، پيروزي و جا انداختن تبليغاتي آن گرايش را بر عهده داريم، تكليف مردم با اين رسانه مشخص مي شد، و افراد علاقمند به آن گرايش ميدانستند كه يك راديو و تلوزیون اختصاصي دارند و ديگران هم براي آشنا شدن با ديدگاههاي آن گرايش به اين رسانه مراجعه ميكردند.
وي در ادامه با يادآوري تفسير قانون اساسي از اصول مربوط به صدا و سيما كه آن را رسانهاي انحصاري دانسته و اجازه تاسيس راديو تلوزيون خصوصي را هم نداده، افزود: بر اين اساس در حال حاضر يك تناقض آشكار در عرصه فعاليتهاي رسانه اي صدا و سيما در افكار عمومي به وجود آمده است، زيرا از يك طرف اين رسانه داعيه “ملي” بودن را دارد و از سوي ديگر رفتار يك جريان و جناح سياسي خاص را دنبال ميكند، اين رسانه بايد براي افكار عمومي در مورد هويت خود تعيين تكليف كند و از اين شرايط غير قابل قبول و غير موجه فعلي افكار عمومي را رها كند.
پورنجاتي با اشاره به شرايط جامعه در آستانه انتخابات رياست جمهوري و تمايل برخي جريان هاي سياسي براي ثابت نگاه داشتن ذهنيت جامعه در قالب وضع موجود وتداوم حضور جريان سياسي فعلي در قوه مجريه، بروز چنين رويكري از جانب صدا و سيما را غير قابل توجيه دانست و گفت: البته صدا و سيما احتمالا مدعي خواهد شد تبليغات انتخابات در محدوده زماني پيش بيني شده در قانون انجام مي شود و به همين دليل فعلا از تبليغ براي كانديداها معذوريم ، اين پاسخ به هيچ وجه قابل قبول نيست ،زيرا بين بحث تبليغاتي اشخاص به عنوان كانديدا و معرفي و آشنا سازي افكار عمومي باچالشهاي پيش رو ي جامعه و ارايه راهحل ها و برنامه هاي پيشنهادي كه به طور كلي از طرف گرايش هاي سياسي مطرح است و ميتواند به روشنگري در جامعه كمك كند، متفاوت است.
وي با تاكيد بر اينكه صدا و سيما در مقطع زماني فعلي ميتواند بستر نقد منصفانه ،جدي و مستدل شرايط كنوني كشور را فراهم كند، گفت: حتي متقابلا رسانه ملي ميتواند زمينه دفاع و توجيه وضع موجود را از ناحيه گردانندگان امور ايجاد كند و در چنين شرايطي اصولا محدوديت قانوني تبليغات انتخاباتي منتفي خواهد بود.
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم در ادامه با استناد به قانون انتخابات در زمينه دادن فرصت تبليغات به كانديداها در رسانه ملي يادآور شد: در اين مقطع زماني مساله اين است كه صدا و سيما جامعه را از فضاي مقدماتي انتخابات دورنگاه داشته، گويي در اين كشور قرار نيست نزديك به ۵۰ روز ديگر انتخاباتي برگزار شود كه مطابق گفته متوليان نظام بايد پر شور نيز باشد.
وي همچنين با اشاره به محتمل بودن حضور رييس جمهور فعلي كشورمان در انتخابات رياست جمهوري ،ابراز داشت :صدا و سيما به طور عملي فرصت بسيار گستردهاي رابه بهانه فعاليت هاي عادي دولت و رييس جمهور در اختيار اين كانديدا قرار داده است، كه اين مساله از نظر افكار عمومي تبليغات انتخاباتي محسوب مي شود و چون روند رو به افزايشي توام با روشي تمجيدي و اثبات گونه دارد شائبه رفتار حزبي رسانه ملي را بيش از پيش تقويت ميكند.
بهمن ۱۲
متن سخنرانی در خانه هنرمندان - ۱۰/۱۱/۸۷
بود در کشور افسانه کسي
شهره در، نه، گفتن؛
نام مي خواهي؟
نه
کام مي جويي؟
نه
تو نمي خواهي يک تاج طلا بر سر؟
نه
مذهب ما را مي داني؟
نه
خط ما مي خواني آيا؟
نه ادامه مطلب را بخوانید »
آذر ۳۰
شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا كز اول شب در صبح باز باشد
اینك شب!
شب من ،
شب تو ،
شب ما ،
ای شیرین ترین لحظه های انس!
“یلدا”
سوگند به مهر ،
به ماه ،
به مهربانی نگاه ،
به دلواپسی آه!
“سپیده” سر خواهد زد.
شب یلدا مبارك
اسفند ۲۰
“زندگي” ، با همه ي جلوه هاي پر جاذبه اش ، در مقايسه با “مرگ” ، چيزي كم دارد: “راز گشايي”!
“زندگي” ، بر خلاف چهره آشكار و بي رنگ و ريايش ، بسيار “پنهانكار” است.
هزارتوي شخصيت آدم ها ، تنها در برابر مرگ ، كلاه از سر بر مي دارد و به تسليم و رضا ، نقاب از رخسار فرو مي افكند.
به گمان من ، “زندگي واقعي” انسانها ، تنها و تنها ، با “مرگ” ، آفتابي مي شود. “قيامت” را “هنگامه آشكار شدن راز ها”: “يوم تبلي السرائر” خوانده اند ، در نگاه من ، “قيامت” ، صحنه بزرگ يك نمايش رئال است و “مرگ” ، پرده ي اين صحنه شكوهمند ، آنگاه كه بالا مي رود!
اگر زندگي ، عرصه ي “تردستي” و “معما سازي” و “حيرت افزايي” است ، مرگ ، خداوندگار “رمز گشايي” و “از پرده برون افكني” رخسار پنهان انسانهاست.
“مرگ” ، آموزگار بزرگ و هنرمنديست ، چون تنها به همت اوست كه “مشت بسته ي” يك عمر زندگي ، باز مي شود.
به باور من “معارفه ي حقيقي” با آدم ها ، از واپسين دم مرگ آنها آغاز مي گردد. ادامه مطلب را بخوانید »
اسفند ۱۱
نامه به رئیس محترم قوه قضائیه درباره محكمه رمان
این نامه سرگشاده را، هرچند به بهانه حكم اخیر دادگاه تجدیدنظر درباره آقای «یعقوب یادعلی» نویسنده رمان «آداب بیقراری» مینویسم اما میخواهم نظر شما را به عنوان بالاترین مقام دستگاه قضائی به یك «زخم ناسور» در برخی داوریهای محاكم قضائی نسبت به اتهامات نویسندگان و هنرمندان بهویژه در سالهای اخیر جلب كنم. لابد اطلاع دارید كه آقای یعقوب یادعلی، پس از گذر از هفت خوان دستگاه نظارت و ممیزی وزارت ارشاد، رمان خود را منتشر كرده و بنابراین از حیث انتشار مطالبی كه دستاویز شكایت اشخاص و رسیدگی و صدور حكم دادگاه بدوی بوده، هیچ خلافی مرتكب نشده است. مگر فلسفه وجودی دستگاه عریض و طویل ممیزی كتاب، صرفنظر از اینكه با اصل آن مخالف یا موافق باشیم، جز این است كه به عنوان یك مرجع رسمی درباره انتشار یا عدم انتشار كتاب اعلام نظر كند و اگر اجازه انتشار داد به مفهوم قانونی بودن این كار است؟ روش درست در اینگونه موارد، ارجاع شاكی به دستگاه مسوول (یعنی وزارت ارشاد) برای پاسخگویی یا بررسی شكایت، نه از طریق احضار مولف بلكه از مسیر همان دستگاه مسوول است. آیا اگر كسی مطلبی را بنویسد، خواه رمان یا شعر یا هر اثر فرهنگی و هنری دیگر و آن را نزد خود نگهدارد، حتی اگر متضمن تعرض به اشخاص دیگر باشد، میتوان او را مورد تعقیب قضائی قرار داد؟! ادامه مطلب را بخوانید »
آذر ۳۰
برخیزیم!
به دست افشان نسیم عشق،
به ضرباهنگ نكیسای آسمان،
و به ترنم همسرایی باران و برگ!
برخیزیم،
به آیین بدرقه پاییزنازنین،
به گلچرخ پیشواز فصل رقص برف،
و به ساقدوشی ، نه!
به هم آغوشی زیباترین باكره سیاه چشم!
یلدا!
سلام برتو!
كه دوشیزه ترینی!
بی كرانه ای، اما…
طلوع سپیده را گریزی هست؟!
خواه اندكی دیر، اندكی دور یا نزدیك!
احمد پورنجاتی
۳۰/۹/۸۶
آبان ۲۱
پیش از این شنیده بودم كه آقای احمدی نژاد در سفرهای استانی و در دیدارهای مستقیم با مردم علاوه بر سخنرانی های شیرین و با مزه ، علاوه بر پوشیدن لباس های محلی ، علاوه بر استفاده از برخی عبارات به زبان یا لهجه اهالی محل ، علاوه بر دست دادن با جوان ها و نوازش و بوسیدن نوجوانها و در بغل گرفتن كودكان و نیز علاوه بر دریافت چندین گونی عریضه و نامه و درخواست كمك برای رفع نیازها ، گاهی اقدام به صله دادن و پخش وجوه نقد میان مردمان نیز می كند.
هرچند ابتدا با توجه به برداشتهای قبلی ام درباره مدیریت در نظام اسلامی و رابطه مسئولان با بیت المال و ضرورت پرهیز از سفله پروری و بذل و بخشش های لوطی مآبانه ، اندكی تعجب می كردم اما بعدها كه به یاد تصویری تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد افتادم كه با چه وسواس و دقتی در دوره كوتاه مدت مسئولیت شهرداری تهران ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۲۷
در امتداد یك جاده ، رودرروی یك قاب بزرگ! آنگاه كه در ژرفای آینه سال های سپری شده به تامل می نگرم ، در پس لایه های غلیظ خاطره های سفید و سیاه و خاكستری ، چشمانی سرشار از طپش امید ، گونه هایی گر گرفته از غیرت و تصمیم و سینه ای برآمده از بی پروایی و خطر پذیری تو را به نظاره می ایستم!
ای جوانی!
ای كیمیای بی قراری!
ای روح جنبده در عمق جان جامعه!
ای ناموس تكامل تاریخ ، ای جوانی!
چه فرقی می كند؟ خواه از سر خیر خواهی یا ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۲۲
چند روز پیش رفته بودم بانك نزدیك محل، خانمی قبل از من منتظر دریافت پول بود. از متصدی گیشه درخواست كرد در صورت امكان پولش را با اسكناس دو هزار تومانی بپردازد. متصدی بی اعتنا به خواهش محترمانه این خانم ، چند بسته هزار تومانی و پانصد تومانی روی میز گذاشت. خانم با لحنی ملتمسانه پرسید: دو هزار تومانی نداشتید؟ متصدی به تلخی پاسخ داد : لابد نداشتم. خانم رفت . نوبت من رسید. در همین حال معاون شعبه نزد آقای متصدی آمد كه: اسكناس دو هزار تایی چقدر داری؟ متصدی با خونسردی گفت: اوناهاش. پنج شش بسته می شه! از همانجا درگیر این پرسش شدم: ” چرا دروغ می گوییم؟”
هنگام رانندگی به طرف محل كار ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۱۱
در جاری ولوله ی گرم زمزمه های خیس در این شب های ورم كرده ،
در سرخی دشت خون گرفته ی چشمان ساقدوش سحر ،
در سپهر بی كرانه ی هزاران هزار پیشانی خاكسار تا خروس خوان ،
و سرانجام ، در پیچ و تاب گردباد برخاسته از یك جهان بغض ترك خورده ،
ناگهان در پس كوچه های خلوت سرگشتگی و شیدایی شب های قدر ، این پرسش گریبان وجودم را گرفت:
“از علی مظلوم تر كسی یا چیزی هست؟”
خواستم بگویم هرگز!
اما دیدم عادلانه نیست.
چیزی بسیار مظلوم تر از علی هست كه بی تردید علی خود نیز بر مظلومیت آن اشكبار و داغدار است: ادامه مطلب را بخوانید »
شهریور ۲۴
“ دلتا ، Delta چهارمین حرف الفبای یونانی ، مطابق دال (در حروف ابجد) ، به شكل مثلث ، قطعه خاك سه گوش و جزیره مانند كه به شكل دلتا در مصبّ رودخانه به واسطه رسوب مواد سیلاب و دو شعبه شدن رود تشكیل می شود.“
اما “دلتا”ی من گوشه ای از خاك سیلاب گرفته در آستانه یك رودخانه نیست. كنج خلوت زمانه ایست سرشار از سیلاب آرزوها ، رویا ها ، زیبایی ها ، زشتی ها و صد البته بیم ها و امید ها.
“دلتا”ی من مجال بی تكّلف با شما بودن است به دور از هر آنچه به رنگ و ریای رسمیت آلوده شود.
“دلتا” محفل بی پیرایه و خالی از تعارف دیدار و گفتگو ، تحلیل و نقد و نظر ، تفریح و هدیه و گلگشت و از این دست همدمی هاست.
“دلتا” فرصتی برای ناخنك زدن است ، به هر آنچه كه ذائقه زمانه طلب كند ، خواه در عرصه فرهنگ ، خواه هنر ، خواه سیاست و سرگرمی و تفریح و طنز.
تجربه میكنیم. همچون همه تجربه هایی كه در گذر سه نسل كرده ایم:
۱- نسل مبارزه و انقلاب
۲- نسل حكومت و قدرت
۳- نسل پرسش و اما و اگر.
با هر نسل گپ و گفت خواهیم كرد بی هیچ ملاحضه ای. اما همواره حرمت اخلاق و جوانمردی و ادب را پاس خواهیم داشت.
با فروتنی و دوستداری
احمد پورنجاتی