“جنبش سبز″ ، اكنون دیگر واقعیتی غیر قابل انكاراست. این را از واكنش های “هر روز به یك رنگِ” مخالفان این حركت اصیل و عمیقا ملی و مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه به خوبی می شود فهمید. بد و بیراه گویی ها، بگیر و ببندها، پرونده سازی ها و حتی ضرب و شتم های خیابانی و معركه گیری های به اصطلاح رسانه ای ، چه در صدا و سیما و چه در كیهان و اذناب و اصحابش و چه حتی در تریبون های فرمایشی به ظاهر مذهبی، نباید كسی را به اشتباه بیاندازد. اگر”جنبش سبز″ چیزی نبود، پس این همه ” بسیج و مانور و تغییر سازمان و آماده باش شبانه روزی و اخطار تلفنی و پیامكی و احضار و تهدید و اخراج از محل كار و محرومیت از تحصیل و ممنوعیت خروج ازكشور و امثال اینها” برای چیست؟ ادامه مطلب را بخوانید »
اگر ناگهان چشم بازكنی و متوجه شوی از گوشه كنار خانه ات صدای غریبه می آید، قابلمه دلمه ات ربوده و خورده شده و خلاصه كسان دیگری به جای تو حرف می زنند و تصمیم می گیرند، چه حالی پیدا می كنی؟!
و اگر ناگهان نگاهت به پا و پشت غریبه ها بیفتد و بینی كه ؛ سُم دارند و دُم، چه خاكی بر سرت خواهی كرد؟!
نمایش “جن گیر” به نویسندگی و كارگردانی كوروش نریمانی را چند شب پیش روی صحنه سالن قشقایی تئاتر شهر به تماشا نشستم. ادامه مطلب را بخوانید »
چه ” ترحم انگیز ” است سرنوشت ” هنر ” آنگاه كه بی شرمانه ” مجلس آرای ” حكومت و قدرت می شود. یك شاخه گل رز در دستان زمخت یك ششلول بند!
بد قواره نیست؟
نوشته اند كه : ” نرون ” چنگ می نواخته، ” شاه اسماعیل صفوی” غزل می سروده، ” ناصرالدین شاه قاجار ” اهل شعر و نقاشی و هنرهای مستظرفه بوده و ” هیتلر ” نقاشی می كرده و البته دربار و دارالخلافه بسیاری از شاهان و خلفای ریز و درشت، در شرق و غرب عالم، محفل هنرنمایی و فضل فروشی و هنردوستی اصحاب حكومت و قدرت بوده است.
با این همه، احساس تزلزل ناپذیر من از مشاهده یا تداعی این معاشرت ” چندش آور ” چیزی جز ترحم نسبت به ” هنر ” نیست. درست همان حس و حالی كه از مشاهده نوازش غلام بچه ای نوخط توسط سلطان محمود غزنوی به انسان دست می دهد! ادامه مطلب را بخوانید »
با “اعتراضات اجتماعی” چه باید كرد؟ پاسخ برخی بسیار صریح و سریع و بی تعارف است:” سركوب”! انگار هستند كسانی كه هنوز از ” اعتراض اجتماعی” به همان شكل و اندازه وحشت دارند كه اهالی نیشابور از حمله مغول!
باورشان این است كه بی هیچ اما واگر باید در برابر” اعتراض اجتماعی”محكم ایستاد و همه هزینه های آن را به جان خرید زیرا سرانجام حساب و دخل و خرج به سود “اصل بقاء” است.
چه بسا اگر پای بحث و برهان به میان آید با وجهه ای حق به جانب استدلال كنند كه : اگر هر” جریان اجتماعی” احساس كند كه می تواند با استفاده از شیوه ” اعتراض اجتماعی” و وارد ساختن فشار به حاكمیت ، خواسته های خود را به كرسی مقبولیت- هر چند زوركی و با اكراه- بنشاند، آن گاه از آن پس، دیگر پشم به كلاه حكومت باقی نخواهد ماند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و سرانجام چیزی از″ دربخانه همایونی” باقی نخواهد ماند. ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۲۸ مهر ۸۸
صدا به صدا نمي رسد. بي هيچ وقفه يي چکش ها پي درپي بالا مي روند و پايين مي آيند و بر ورق هاي مس روي سندان کوبيده مي شوند. اينجا «بازار مسگرها»ست. در اين غوغاي سرسام آور که تنها منطق مسلط رابطه گوشخراش چکش و سندان است و هر کس به کار خود مشغول است، اگر به فرض گوش شنوايي هم باشد- که انگار نيست- تاب و توان شنيدن وجود ندارد. سر و صدا مهلت نمي دهد. پس چگونه مي توان به تعبير مرحوم گل آقا «دو کلمه حرف حساب» زد و مطمئن بود که طرف مقابل آن را شنيده است؟! ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۲۱ مهر ۸۸
آقاي خاتمي در ذهنيت افکار عمومي مردم ايران و حتي بسياري از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتني و بااخلاق «سيد خندان» است؛ مردي فرهيخته که با همه فضيلت هاي علمي و اخلاقي و خانوادگي و موقعيت هاي کم نظير اجتماعي همواره نماد فروتني در برابر کرامت انسان بوده و هيچ گاه در فراز و فرود موقعيت هاي سياسي و اعتباري از اين خصلت کيمياگونه فاصله نگرفته است. اما اينک در مجالي که به بهانه سالروز تولد سيدمحمد خاتمي مشهور فراهم شده، مي خواهم چهره يي متفاوت از او را پيش چشم مردم ايران آفتابي کنم. ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۱ مهر ۸۸
سال هاست که شاهد يک پديده «شگفت انگيز» در روابط بخش هاي گوناگون مديريت ارشد نظام با يکديگر هستيم؛ «گفت وگوي تريبوني»،
گمان ندارم چنين شيوه بديعي در هيچ جاي جهان، دست کم تا به اين حد از رواج و تداول وجود داشته باشد.
گرچه به دليل فراواني و تکرار، اين روش تعامل، گويي به يک «متد» يا «هنجار» تبديل شده اما حقيقت مطلب اين است که به گمان من، همچون بسياري از «عادت هاي حکومتي» که در گذر زمان فارغ از نقد و ارزيابي به مثابه نوعي سنت، مهر تاييد خورده است اينک بايد مورد تجديدنظر قرار گيرد. چه بسيار اظهارنظرها، انتقادها، احکام و دستور العمل هاي بسيار مهم و چالش برانگيز که از سوي رده هاي مديريت ارشد نظام در موضوعات گوناگون صادر مي شود و مخاطب آن يک يا چند دستگاه يا ارگان رسمي است اما به جاي آنکه از طريق متعارف اداري، يعني ابلاغ شفاهي يا کتبي به مديران دستگاه هاي ياد شده صورت گيرد، در يک سخنراني يا مصاحبه و خطابه در اجتماعات مردمي ابراز و اعلام مي شود. آيا به واقع مديران ارشد نظام، توفيق زيارت يکديگر را ندارند؟ آيا مجال و امکان و ابزار ديگري جز «رسانه و تريبون» در اختيار آنان نيست؟، ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۲۲ شهریور ۸۸
نمي دانم فيلم «مسافران» بهرام بيضايي را ديده ايد يا نه. من نخستين بار ۱۸ سال پيش آن را تماشا کردم اما هنوز و همچنان مضمون کليدي آن در ذهن و خاطرم نقش بسته است. داستان فيلم بر محور يک «حادثه» تنيده مي شود. خانواده يي براي شرکت در مراسم عروسي از شهرستان به سوي تهران حرکت مي کنند اما در مسير جاده بر اثر تصادف همگي کشته مي شوند بنابراين عروسي به عزا مبدل مي شود. البته قرار بوده «آينه قديمي» مادربزرگ را نيز همراه خود بياورند که معلوم نيست پس از تصادف مرگبار چه بلايي سرش آمده. فيلم «مسافران» به باور من همچون ديگر کارهاي ارزنده بهرام بيضايي چندلايه و تامل برانگيز است اما آنچه براي اين قلم حکم «کليدواژه» فيلم مسافران را دارد اين جمله پررمز و راز مرحوم «جميله شيخي» بازيگر نقش مادربزرگ است که در آن پلان تاثيرگذار مي گويد؛ «لعنت به جاده ها اگر باعث جدايي آدم ها شوند.» ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۱۶ شهریور ۸۸
اظهارات آقاي جعفري دولت آبادي دادستان جديد تهران در مراسم معارفه ايشان، انگيزه يي براي اين قلم شد که با توجه به جايگاه مهم مسووليت ايشان نکات و پرسش هايي را با ايشان در ميان بگذارم.من، به اعتبار سابقه دو سال خدمت «غيرقضايي» در دستگاه قضايي و نيز سه دوره عضويت در هيات منصفه مطبوعات، آشنايي نسبي با شخصيت و منش و سابقه فعاليت هاي آقاي جعفري دارم که هرچند مربوط به سال ها پيش است اما خوشبختانه منفي نيست. همچنان که به همان اعتبار، از نزديک با شخصيت و اخلاق و رفتار آقاي سعيد مرتضوي و عملکرد وي آشنايي و برخورد داشته ام که البته… بماند، اما چند عبارت مهم و کليدي در سخنان آقاي جعفري يافتم که نقل دوباره آن خالي از فايده نيست؛«۱- نظارت دادستان بر عملکرد ضابطان از نظر من جدي و مهم است. ضابطان بايد تحت اشراف دادستان انجام وظيفه کنند و نبايد به گونه يي باشد که بگويند اين بازداشت شود و آن يکي آزاد شود، اين گونه نمي توان کاري کرد.۲- اگر ضابطان تحت قانون و اشراف دادستان عمل کنند، همه مسووليت آنها را شخصاً مي پذيرم.۳- موضوع امنيت قضايي در قانون اساسي که از افتخارات و ميثاق ملي است، آمده. وقتي عملکرد مراجع قضايي صحيح، دقيق و مبتني بر قانون باشد، اعتماد عمومي را در پي خواهد داشت. ادامه مطلب را بخوانید »
گفته می شود كه قرار است با همه كسانی كه در قضایای پس از انتخابات و در برخورد با مردم ، یعنی با معترضان به نتیجه انتخابات، مرتكب اقدامات غیر قانونی، جنایت آمیز و ناموجه شده اند برخورد قاطع وقانونی و بدون مجامله شود. بسیار خوب،این امر مباركی است، به شرطها و شروطها!
بگذریم از اینكه چرا این گونه تصمیمات مهم، مدتها پس از و قوع فاجعه گرفته می شود، آن هم پس از بارها رد و انكارو توجیه و حتی توپ و تشربه آنان كه نخستین بار خبر فاجعه را منتشر می كنند! ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد _ ۸ شهریور ۸۸
با نيم نگاهي به صحنه تحولات و چالش هاي بي سابقه پس از انتخابات و چگونگي و روند برخورد حاکميت با آن، آشکارا دو الگوي رفتاري متفاوت و حتي متناقض- هرچند با خاستگاهي مشابه يا نزديک به هم- پيش روي ماست؛
۱- الگوي مواجهه با يک «مساله خانوادگي»
۲- الگوي برخورد با «دشمن بيگانه».
هم اکنون هردو الگوي رفتاري به موازات يکديگر، هرچند در ابعاد و اندازه هاي نايکسان، دست به کارند.داعيه داران و متوليان الگوي نخست، کم يا بيش تلاش مي کنند يا اين گونه وانمود کرده اند که در پي توقف روند بي اعتمادي، بازسازي عاطفي، ترميم و جبران زخم ها و بازگرداندن فضاي آرام و عادي به جامعه اند. ادامه مطلب را بخوانید »
تقدیم به:
عزیزان دربند ،
كوشندگان عرصه آگاهی ،
آزادی ،
اصلاحات ،
و به ویژه
به روزنامه نگاران
كه مشعل داران راه حقیقت اند:
بیش ار هزار بار
بانگ درای قافله آفتاب را
مشت درشت راهزن شب
شكسته است
از پشت میله های قفس
من به این امید
تنها به این امید
نفس می كشم هنوز
كزعمق این سیاهی جانكاه
ناگهان
فریاد سردهم به جهان،
شب شكسته است.
‹‹ فریدون مشیری ››
روزنامه اعتماد - ۳ شهریور ۸۸
از یک منظر «کارشناسانه» و نه از یک «موضع سیاسی»، بی گمان «صدا و سیما» را، در وضعیت کنونی و با کارنامه یی که در این سال ها برای خود رقم زده است، هر چیزی می توان نامگذاری کرد، جز «رسانه»،تراژدی استحاله «هویت رسانه یی» صدا و سیما، گرچه در جریان انتخابات اخیر و به ویژه پیامدهای گسترده و کم سابقه آن، به نقطه اوج رسید اما این «درام غم انگیز» پیشینه یی چندین ساله دارداگر مهمترین ویژگی «رسانه»، خواه نوشتاری، خواه شنیداری و دیداری، این است که همچون یک «واسطه/ مدیا» میان «واقعیت» و «مخاطب» رفتاری مسوولانه و منصفانه و صادقانه داشته باشد، متاسفانه در رفتار سیاسی صدا و سیما از این ویژگی مهم نشانه و اثری نیست. البته «صدا و سیما» همچنان به عنوان یک «بنگاه تولید و پخش برنامه های گوناگون»، که چه بسا برخی از آنها برای لایه های خاصی از مخاطبان جذابیت داشته باشند قابل نادیده انگاری نیست. ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - سه شنبه ۲۷ مرداد ۸۸
روزنامه «اعتماد ملي» توقيف شد. حالا ديگر انگار توقيف، تعطيل و لغو امتياز خبر غيرمنتظره يي نيست، تعجب کسي را برنمي انگيزد. در اين چند سال از بس که خبر توقيف روزنامه شنيده ايم حساب کار از دست مان خارج شده است. حتي ديگر کسي انگيزه و حال و حوصله بحث و احتجاج حقوقي در مباني و مستندات قانوني توقيف را ندارد. ديگر کسي وقت شريف خود را براي بازتاباندن پيامدهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي مرگ يک نشريه تلف نمي کند. گويي ديگر اين گونه واکنش ها مقتضي اوضاع و احوال کنوني ما - يا شايد بعضي ها - نيست. مظفر الدين شاه در فيلم «کمال الملک» مرحوم علي حاتمي، آنگاه که مي گفت؛ «استاد نقاش باشي، ما همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد» آيا نقل حکايت امروز ما مي کرد؟ ادامه مطلب را بخوانید »
روزنامه اعتماد - ۱۰ مرداد ۸۸
يک مشکل اساسي در ميان جماعتي از «سياست پيشگان» امروز ايران، به ويژه آنان که به نحوي در متن يا حاشيه «بافت قدرت» زيست و ارتزاق مي کنند، اين است که گرفتار نوعي «مقاومت ژنتيک» در برابر روند «ورود به دوران معاصر»اند. همواره ترجيح مي دهند حتي شده به اندازه «يک مرحله تاريخي»، فاصله خود را با «دوران معاصر» حفظ کنند. آنچه در جريان است - «واقعيت موجود»- را يا نمي بينند يا به عمد چشمان خود را روي آن مي بندند، مبادا که خدشه يي بر خوش نشيني آنان در «گذشته» يي که مطلوب و محبوب مي شمارندش، وارد شود. ادامه مطلب را بخوانید »