تیر ۰۲

همیشه گمان می كردم آدم هایی كه دچار ” بی خوابی ” می شوند، خیلی زجر می كشند. این كه در دل شب به دور و بر نگاه كنی، همه مثل اصحاب كهف در خواب ناز باشند و تو حتی حریف پلك هایت نشوی كه دو ثانیه روی هم قرار بگیرند، خب معلوم است كه لج آدم درمی آید.
همیشه تصور می كردم ” بی خوابی ” وبال گردن پیرو پاتال هاست یا آن هایی كه به هر دلیل دچار افسردگی ( دپرسیون ) شده اند و یا آدم های بدهكار و البته از همه بدتر، زن و شوهرهایی كه كار اختلافاتشان به جاهای باریك و تاریك كشیده!
حتی شنیده بودم – و البته خودم از نزدیك دیده بودم – كه بعضی زندانی ها در دوره بازجویی و حتی گاه شب های پیش از جلسه دادگاه دچار بی خوابی می شوند.
به خاطر همین تصورهای مألوف از قضیه ” بی خوابی “، همواره احساس خاصی نسبت به ” بی خواب ها ” داشتم، نوعی حسّ ترحم و تأسف. چه بسا دلم به حال آن ها می سوخت كه نمی توانند مثل بقیه آدم ها راحت بخوابند.
با این همه، كنجكاو بودم كه بدانم آدم هایی كه به هر دلیل دچار بی خوابی می شوند در آن لحظه های رقت انگیز به چه چیز فكر می كنند!
 تردید ندارم كه هر مبتلا به ” بی خوابی ” چاره ای جز فكركردن ندارد. دست خودش كه نیست. اسیر بی اراده فكرهای جورواجور است. این را هم می دانم كه كسی اگر از بی پولی و بدهكاری گرفتار بی خوابی شده، لابد بخش عمده ای از فكرش را همین قضیه تسخیر می كند و آن كه باید خودش را برای پرسش های بی سر و ته بازجو آماده كند، بیشتر وقت بی خوابی اش را فكر و خیال های مربوطه اشغال می كند.
دردسرتان ندهم. ” هیچ حقیقتی، قابل اعتمادتر از تجربه شخصی خود انسان نیست. “
هرآنچه كه سال های سال درباره بی خوابی تصور كرده بودم، در این یك سال به كلی زیر و رو شد. سربسته بگویم، به نظر من، ” بی خوابی ” یكی از شانس های ارزشمند زندگی، یكی از سرچشمه های بی پایان رشد و پیشرفت آدم هاست، البته اگر حواسمان جمع باشد!
” بی خوابی ” از ” بیداری ” خیلی با ارزش تر است. ” بیداری ” به درد ” آینده ” می خورد امّا اگر اوضاع ” گذشته ” بی ریخت و ناجور باشد، اگر رجوع و مرور گذشته، حال آدم را به هم بزند و به هیچ ضرب و زوری نتوانی خودت را از آن خلاص كنی، چگونه می خواهی با ” بیداری ” به ساخت و ساز ” آینده ” بپردازی؟!
آنچه كه تكلیف تو را با گذشته ات روشن می كند، مجال مغتنم یا شانس ارزشمندی است كه ” بی خوابی ” پیشكش می كند.
این، تجربه موفق و امتحان پس داده من است در این یك سال كه بخت ” بی خوابی ” همچون همای سعادت بر رختخواب شبانه ام سایه افكنده بود.
فهمیدم كه آدم ها در حال و هوای بی خوابی، فقط به بدهكاری و بی پولی و بازجویی و بگومگوهای زن و شوهری و ازاین دست سوژه ها فكر نمی كنند. یك عمر چهل، پنجاه وحتی شصت، هفتاد ساله را وامی كاوند و تكلیف قطعی خود را با گذشته شان مشخص می كنند. این است كه بدون رودربایستی عرض می كنم ” بی خوابی “، هرچندوقت كه ادامه داشته باشد، یك هفته، یك ماه یا مثل من – یك سال و بیشتر، چیزی شبیه دوران بارداری است و باید منتظر تولد كسی بود، آدم تازه و متفاوت!
پس اجازه بدهید خودم را معرفی كنم: من نوزاد متولّد شده یك دوره كامل ” بی خوابی”ام. از خرداد تا خرداد. حساب گذشته را بی هیچ ملاحظه و رحمت و شفقت، رسیده ام. در لحظه لحظه ” بی خوابی ” سیصد و شصت و چند شب، یكی یكی به همه چیز، به همه كس، به همه كار و به همه آنچه بوده ام فرصت داده ام تا آنگونه كه بوده و باید، تكلیف اش را مشخص كند.
بله! به این ها فكر كرده ام و سرانجام، آنچه باید بشوم، شده ام!
این ها را از دولت ” بی خوابی ” دارم كه همواره مستدام باد!
خداوند همه انسان ها را از ” بی خوابی ” بهره مند سازد. فردای بی خواب های امروز، بی تردید درخشان تر از دیروز آن هاست.

 

                                                                                                    ۳۱/۳/۸۹

اسفند ۰۸

 هفته نامه ایران دخت - ۸ اسفند ۸۸

«رياكاري سياسي» چيست؟
وزراي نوشيروان در مهمي از مصالح مملكت انديشه همي كردند و هر يك رايي همي زدند و مَلِك (انوشيروان)، همچنين تدبيري انديشه همي كرد. بزرجمهر را راي ملك (پادشاه) اختيار آمد. وزيران در خُفيه پرسيدند كه: راي ملك (را) چه مزيت ديدي بر فكر چندين حكيم؟ گفت: به موجب آنكه (انجام) كار معلوم نيست و راي همگنان در مشيت است كه صواب آيد يا خطا. پس موافقت راي ملك اولي‌ترست تا اگرخلاف صواب آيد به علت متابعت او از معاتبت (سرزنش و عتاب) ايمن باشم.
خلاف راي سلطان راي جستن
به خون خويش باشد دست شستن
اگر خود روز را گويد شب است اين
ببايد گفتن اينك ماه و پروين
(حكايت ۳۱ باب اول گلستان سعدي: در سيرت پادشاهان) ادامه مطلب را بخوانید »

اسفند ۰۴

روزنامه اعتماد - ۴ اسفند ۸۸

چرا وقتي با تحليل هايي از اين دست روبه رو مي شويم که ادعا مي کند «امريکايي ها در سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اسلامي نقش موثري داشتند و اگر آنها چراغ سبز نشان نمي دادند و پشت شاه را خالي نمي کردند و ارتش را به بي طرفي فرانمي خواندند، چه بسا اوضاع و احوال به اين سادگي ها به سود انقلاب رقم نمي خورد»، رگ هاي گردن ما بايد از خشم و غيرت بيرون بزند و اگر نزاکت و متانت جلوي سيل خروشان عواطف ما را نگيرد چه بسا با مدعي دست به يقه هم بشويم؟ چرا؟ ادامه مطلب را بخوانید »

بهمن ۳۰

هفته نامه ایران دخت - ۱ اسفند ۸۸

چه چيز در انتخاب نوع «رفتار» ما نقش اساسي و درجه يك را ايفا مي‌كند؟ لابد پاسخ داده خواهد شد: «واقعيت‌هاي پيش‌رو». اما نه، ادعاي اين نوشته در تحليل رفتار انسان به ويژه در رويارويي با واقعيت‌هاي پيراموني اين است كه: «رفتارها» را نه واقعيت‌ها بلكه بيش و پيش از آن، «ذهنيت‌ها» مي‌سازند. ادامه مطلب را بخوانید »

بهمن ۱۹

هفته نامه ایران دخت - ۱۷ بهمن ۸۸

نبض افكار عمومي در كجا مي‌زند؟ هم‌اكنون در عرصه پرتلاطم چالش‌هاي بي‌سابقه در سپهر سياست داخلي، كدام «تماشاخانه» را سراغ داريد كه چهره واقعي و روتوش نشده «اندرون پرماجرا»ي جامعه ايران را پيش چشمان من و شما، بر پرده‌اي عريض و با «باند صداي دالبي» به نمايش بگذارد؟ برخي از هنرمندان سرشناس عرصه تئاتر، چندي پيش در نوشته‌اي سرگشاده با يكديگر عهد كردند كه روايتگر صادق حكايت‌هاي روزگار خود باشند. بسياري ديگر نيز در عرصه شعر و موسيقي و طنز و هنرهاي تجسمي، گام‌هايي- هرچند شايسته و در خور تقدير اما عموما از سر همراهي و همنوايي و و همدردي- برداشته‌اند.  ادامه مطلب را بخوانید »

بهمن ۱۸

 هفته نامه ایران دخت - ۱۰ بهمن ۸۸

یك جامعه “سیاست زده ” از چه چیز رنج می برد؟!
انقلاب اسلامی در كنار همه دگرگونی هایی كه در سپهر فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران پدیدار ساخت، به گونه ای كم سابقه ” چگالی سیاست ” را در زندگی و شخصیت فردی و جمعی مردم ما افزایش داد. این ” سیاسی شدن ” دامن گستر و توده ای - كه هم برای خود مردم وسوسه انگیز بود و بسیار جاذبه داشت و هم از سوی متولیان نظام مورد ستایش و بهره برداری قرار می گرفت – اینك سرانجامی تامّل برانگیز و حتّی هراسناك پیدا كرده است. ادامه مطلب را بخوانید »

بهمن ۰۴

 هفته نامه ایران دخت -۳ بهمن ۸۸

برای گشودن قفل، بدیهی ترین وخردمندانه ترین راه، بهره گیری از كلید مربوط به همان قفل است. با دو حركت ساده، می چرخانی و می گشایی! تنها یك شرط كوچك دارد: كلید را در اختیار داشته باشی!
سارقان سابقه داروكلیدسازان پرمهارت ترجیح می دهند به جای شكستن قفل و ایجاد سروصدا،از″شاه كلید” استفاده كنند. یا اگر مجالی داشته باشند مشابه سازی كنند. به هرحال و سرانجام، قفل را با كلید باز میكنند.
اما معمولا گانگسترها حال و حوصله معطلی”شاه كلید” راندارند، عجله دارند، طپانجه را ترجیح می دهند چون كار آنان را سرعت می بخشد هرچند ممكن است موجب لو رفتن و سررسیدن پلیس هم بشود اما فكر آن را نیز كرده اند: باز هم از طپانچه استفاده می كنند. از درگیری و كشتن و كشته شدن نیز چه باك! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۲۸

هفته نامه ایران دخت -۲۶ دی ۸۸

بر فهرست ویژگیهای اختصاصی “سیاست ورزی ایرانی”این خصوصیت را نیز باید افزود كه: فعال سیاسی همواره باید نگران و مراقب یك كمین خطرناك باشد كه به تعبیر اهل منطق، می توان آن را “مغالطه اشتراك لفظ” نامید. مفهوم آشكار و بی تعارف این قضیه چیزی نیست جز این كه نه تنها باید مراقب “سخن گفتن” و نوع واژه ها و اصطلاحات و ایده هایی كه برای بیان دیدگاههایت استفاده می كنی ، باشی بلكع همواره باید ششدانگ حواس خود را جمع كنی كه “دیگران”- به ویژه اگر وصله ای به آنها بچسبد- سخن تو را تكرار نكنند، شبیه تو سخن نگفته باشند و مهمترازهمه ، به هرانگیزه و نیتی هوادارو پشتیبان وهم موضع تو وترویج كننده دیدگاههای تو از آب در نیایند! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۲۰

هفته نامه ایران دخت - ۱۹ دی ۸۸

یك “نیمكت” در یك “پارك”!
روزگار غریبی را سپری می كنیم: غمرنگ و طوفان زده و آلوده به بوی نامطبوع خون و خشونت لجام گسیخته، كه متاسفانه هنوز چشم انداز امیدواركننده ای را- هر چند اندكی آن سوتر- نشان نمی دهد.
از آنچه می ترسیدیم، انگار دچارش شده ایم.”رادیكالیزم حاكم و محكوم”، تمامی عرصه  سیاست داخلی را تسخیر كرده است. حتی به اندازه یك”سجاده”، یك “كلاس درس″، یك “تریبون كوچك” و یك “نیمكت داخل پارك” جا برای آنان كه سالهاست با این “بلای زمینی”- یعنی رادیكالیزم به هرنام و شكل وشمایل- وداع كرده اند، باقی نمانده است.
هر كس در آشفته بازاراردوكشی رادیكالیزم حاكم و محكوم، ناخودآگاه و حتی چه بسا بدون قصد و انگیزه، ناگهان متوجه می شود كه در یكی از دو سوی ماجرا قرار گرفته   است.سخن ازاردوكشی دو جبهه “حق”و”باطل” درجولانگاه رادیكالیزم حاكم و محكوم، شوخی بی مزه یا ادعای گزافه ای بیش نیست. كدام حق و باطل؟! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۱۲

 هفته نامه ایران دخت - شنبه ۱۲ دی ۸۸

آن چیست كه گاهی انسان را در لحظه ها و برهه هایی خاص، به گونه ای نامتعارف و غیر منتظره به انجام یا ترك كاری وامی دارد و چه بسا حیرت و ستایش دیگران را بر می انگیزد؟
” محرك ” انسان برای آنچه در ” بزنگاه های دلهره و تردید و تصمیم ” می كند یا نمی كند، چیست؟
می دانم كه اهل نظر- آنان كه برای هر پرسشی هزار پاسخ حاضر و آماده و شسته رفته در آستین دارند – فهرستی بلند بالا از محرك های بیولوژیك، عاطفی، اخلاقی و ایدئولوژیك را ارائه خواهند داد: تلاش برای بقا و صیانت از نفس و نسل، تعالی طلبی و افزون خواهی، نیازهای عاطفی و احساسی و عشقی و معنوی، التزام های اخلاقی و عقیدتی و قانونی و قراردادهای اجتماعی. اینها و جز اینها، لابد محرك های انسان برای دست به كاری زدن یا از انجام كاری پاپس كشیدن است! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۰۹

هفته نامه ایران دخت - شنبه ۵ دی ۸۸
این یك قاعده تكرار شونده است كه با فروپاشی هر رژیم سیاسی، در هر جای جهان، بخش مهمی از مناصب قدرت در نظام جدید را كسانی بر عهده می گیرند كه در دوران مبارزه با رژیم پیشین، دستی از نزدیك برآتش داشته اند. مبارزان سابق، حاكمان لاحق می شوند با این توضیح كه: “قدرت جدید” سكه “مشروعیت” خویش می زند وبر تابوت “قدرت پیشین” داغ ننگ و نفرین و دفن ابدی می نهد! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۰۹

هفته نامه ایران دخت- شنبه ۲۸ آذر

 چند سال پیش، در دوره ششم مجلس، روزی از روزها گروهی از معلمان آموزش و پرورش برای انعكاس اعتراضات صنفی خود در برابر ساختمان مجلس اجتماع كرده بودند. پی در پی شعار می دادند و از رئیس و نمایندگان مجلس می خواستند كه برای شنیدن حرفهای آنان حضور پیدا كنند. طنین فریادهای اعتراض معلمان در راهروها و حتی صحن مجلس شنیده می شد. ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۰۷

 

زیر بار ستم نمی كنم زندگی                   جان فدا می كنم در ره آزادگی

                             این پیام از حسین

                            می رسد دم به دم

                             ننگ و ذلّت بود

                              زندگی با ستم

زنده بادا حسین                                  مرده بادا یزید

                            واحسینا، واحسینا

 راه ما راه حق، عزّت نوع بشر             می رسد از پی تیرگی شب سحر

                              هر زمین كربلا

                              هر زمان نینوا

                              نهضت ما بود

                              در ره اولیا

 زنده بادا حسین                               مرده بادا یزید

                         واحسینا، واحسینا

 جنبش ما بود مكتب سبز امید               پرچم سبز ما همی دهد این نوید

                          كاخ جور و ستم

                         می شود سرنگون

                          دشت امید ما

                        می شود لاله گون

 زنده بادا حسین                             مرده بادا یزید

                      واحسینا، واحسینا

آذر ۱۶

“جنبش سبز″ ، اكنون دیگر واقعیتی غیر قابل انكاراست. این را از واكنش های “هر روز به یك رنگِ” مخالفان این حركت اصیل و عمیقا ملی و مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه به خوبی می شود فهمید. بد و بیراه گویی ها، بگیر و ببندها، پرونده سازی ها و حتی ضرب و شتم های خیابانی و معركه گیری های به اصطلاح رسانه ای ، چه در صدا و سیما و چه در كیهان و اذناب و اصحابش و چه حتی در تریبون های فرمایشی به ظاهر مذهبی، نباید كسی را به اشتباه بیاندازد. اگر”جنبش سبز″ چیزی نبود، پس این همه ” بسیج و مانور و تغییر سازمان و آماده باش شبانه روزی و اخطار تلفنی و پیامكی و احضار و تهدید و اخراج از محل كار و محرومیت از تحصیل و ممنوعیت خروج ازكشور و امثال اینها” برای چیست؟ ادامه مطلب را بخوانید »

آذر ۱۳

اگر ناگهان چشم بازكنی و متوجه شوی از گوشه كنار خانه ات صدای غریبه می آید، قابلمه دلمه ات ربوده و خورده شده و خلاصه كسان دیگری به جای تو حرف می زنند و تصمیم می گیرند، چه حالی پیدا می كنی؟!
و اگر ناگهان نگاهت به پا و پشت غریبه ها بیفتد و بینی كه ؛ سُم دارند و دُم، چه خاكی بر سرت خواهی كرد؟!
نمایش “جن گیر” به نویسندگی و كارگردانی كوروش نریمانی را چند شب پیش روی صحنه سالن قشقایی تئاتر شهر به تماشا نشستم. ادامه مطلب را بخوانید »