اردیبهشت ۰۹
روزنامه اعتماد چهارشنبه ۹/۲/۱۳۸۸
سه دهه پس از پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، چندان شگفتي آور نيست اگر خيلي چيزها عوض شده باشند. «دگرديسي» در عرصه امور اجتماعي، هرچند به مفهوم «دگرگوني در ذات» نباشد، اما بي بهره از آن نيز نيست و گريزي هم نيست. «واقعيت نو» چه بخواهيم چه نخواهيم، دير يا زود خودش را بر «واقعيت گذشته» تحميل مي کند. «انتخابات»
- مساله يي که اين روزها بخش مهمي از فضاي سياسي جامعه ايران را دلمشغول خود ساخته - يکي از اين «واقعيت هاي دگرگون شونده» است. فراموش نکنيم که «انتخابات»، به ويژه پس از دوران جنگ، از نگاه افکار عمومي همواره به عنوان «اسم مستعار مطالبات سياسي، اجتماعي» مطرح بوده است. البته انتخابات رياست جمهوري که تجلي اراده ملي براي انتخاب بالاترين لايه مديريت کشور، پس از رهبري تلقي مي شود بيش از انتخابات مجلس و شوراها که ماهيتي منطقه يي و محلي دارند، حامل اين مطالبات است. به نظر مي رسد دگرديسي شکل و محتواي انتخابات در اين ۳۰ سال، «چهار الگوي رفتار انتخاباتي» را به ويژه در مورد انتخابات رياست جمهوري رقم زده است.
۱- الگوي انتخاباتي «بيعت»؛صرف نظر از انتخابات نخستين دوره رياست جمهوري که به لحاظ ويژگي هاي سياسي و نيز سرنوشت ناخوش آن بايد به عنوان يک پديده خاص، سوژه مطالعه موردي قرار گيرد جامعه ايران در چهار دوره بعدي انتخابات رياست جمهوري (شهيد رجايي، دوره اول و دوم مقام رهبري، دوره نخست آقاي هاشمي رفسنجاني) از «الگوي انتخاباتي بيعت» پيروي کرده است. در اين الگو، انتخابات بيش از آنکه به مثابه يک «ظرفيت مدني» براي گزينش عقلاني و حسابگرانه و معطوف به مطالبات معين و از ميان چند گزينه قابل سنجش مطرح باشد، در حقيقت نوعي فرصت براي ابراز وفاداري (بيعت) با کليت نظام، هرچند در قالب پشتيباني از انتخاب يک «شخص شاخص» به حساب مي آيد. از اين رو، در همه اين دوره ها، کمترين نشانه يي از «انگيزه» و «کنش» رقابتي مشاهده نمي شود و حضور يک يا چند «کانديداي رقيب» بيش از هر چيز جنبه «احتياطي» و نمادين دارد و جالب اينکه، ميان ذهنيت و باور جامعه و کانديداهاي نمادين، همبستگي کامل برقرار است. همه مي دانند چه کسي رئيس جمهور خواهد شد و همه بر اين امر رضايت دارند.رويکرد بيعت گونه انتخابات، گرچه خالي از ويژگي هاي عرفي انتخابات به عنوان يک ظرفيت مدني است اما به لحاظ مشروعيت و وجاهت حقوقي قابل خدشه نيست. ادامه مطلب را بخوانید »
بهمن ۱۸
«يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مينمايي»
بايزيد بسطامي
فيلسوفان، چه بسيار «نظر» ميدهند كه حتي «اندكي هم از آنها نيز نه از سوي خودشان و نه ديگران، جامه «عمل» نميپوشد؛ حكيمان و عارفان و طبيبان و دانشمندان علوم تجربي نيز!
آيا ارزش و اعتبار «نظر» به «عملي شدن»آن است به ويژه از سوي آن كه «نظر» ميدهد؟
اگر چنين ميبود، اينك هيچ برگي از ميليونها كتاب، حامل «نظر»هاي بسيار مهم و ارزشمند متعلق به «بيعملان» تاريخ كه يا فيلسوف يا دانشمند يا تاريخنگار و طبيب و عارف بودهاند، به دست ما نميرسيد! «نظر»، اگر به واقع نظر باشد، فارغ از آنكه به منصه «عمل»درآمده باشد يا نه، قابل اعتنا و ارزشمند است «نظر» دادن به تعبير امام علي(ع) نوعي كاشتن بذر است: «كسي كه سخن ميگويد (نظر ميدهد)، ميكارد، آن كس كه گوش فرا ميدهد، درو ميكند»
آيا كاشتن بذر فاقد ارزش و اعتبار است؟ آشكار است كه: نه. پس محل مناقشه چيست؟ ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۲۶
ضمیمه روزنامه اعتماد ملی
۲۸ دی ۸۷
«اصلاحات» چيست؟ «هنر» چيست؟ «آزادي» چيست؟ «حقوق بشر» چيست؟ و چه بسيار موضوعاتي از اين دست كه بازيچه سرگرمكننده و بيسرانجام پرسش بهانه جويانه «چيستي» شدهاند! پرسش از «چيستي اصلاحات»، ناخواسته مرا به ياد قضيه «چيستي گاو بنياسرائيل» مياندازد. بنگريد:
«به ياد آوريد هنگاميكه موسي به قوم خويش گفت: همانا خداوند به شما فرمان ميدهد كه يك گاو قرباني كنيد. گفتند: ما را به مسخره گرفتهاي؟! موسي گفت: به خدا پناه ميبرم كه در زمره نادانان باشم. مردمان گفتند: از پروردگارت بخواه كه به روشني براي ما توضيح دهد كه قضيه چيست؟ موسي پاسخ داد: پروردگار ميگويد همانا مقصود يك گاو ميانسال است، نه خيلي پير و نه نورس. پس آنچه را فرمان يافتهايد، اجرا كنيد. قوم موسي گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما مشخص سازد. موسي پاسخ داد: خداوند ميگويد: همانا آن يك گاو زردفام است كه (جلوه) رنگش بينندگان را شادمان ميكند. قوم موسي گفتند: از پروردگارت بخواه كه به روشني براي ما توضيح دهد كه (اساسا) آن چي هست؟! همان (اصل) «گاو» براي ما مشتبه شده است! ان شاءالله (با روشن شدن اين مطلب) ما هدايت ميشويم. موسي پاسخ داد: خداوند ميگويد: همانا منظور گاو (بكري) است كه نه براي شخم زدن و نه آبياري زمين، رام نشده (و مورد استفاده قرار نگرفته) يك خال (لكه)روي آن نباشد. قوم موسي گفتند: اكنون حق مطلب را به جا آوردي (آهان! حالا متوجه چيستي گاو شديم!) قرآن كريم. سوره بقره آيات ۷۱-۶۷
اكنون بفرماييد: «اصلاحات» چيست؟! آوازه بهانه جوييها و چون و چراهاي قوم بنياسرائيل درباره آنچه براي هدايت و رشد جامعه آنان مطرح ميشد، نبايد مجال رديابي اين ويژگي تكرار شونده را در روانشناسي رفتار اجتماعي مردم اين سرزمين به فراموشي بسپارد.
«بازي چيستي» فلان و بهمان، بخش مهم و عبرت انگيز تاريخ تحولات اجتماعي ايران است. «مشروطه» چيست؟ «قانون»چيست؟ چه رنگ است؟ ريشهاش كجاست؟ چه كسي آن را اختراع كرده؟ بيگانگان درباره آن چه ميگويند؟ نكند به اشتباه چيزي را بپذيريم!
نزديك به يك دهه است كه واژه «اصلاحات»در ادبيات سياسي جامعه امروز ايران سر زبانها و قلمها افتاده، چه روياهاي شيرين كه در حسرت «تعبير صادقه» به انتظار وانهاده و چه خوابهاي خوش و ناز كه از «هيبت حضور» اين موجود عجيبالخلقه – اصلاحات – كه برآشفته است!
ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۱۳
گمان ندارم در هيچ جامعهاي، تا به اين حد و حجم و گستردگي كه در جامعه ايران شاهديم، مسائل اساسي عرصه سياست و راهبردهاي حاكميت و چگونگي مديريت كشور، محل مناقشه نظري و بحث و چون و چرا باشد. وضعبهگونهايست كه كوچكترين موضوعات، در هر زمينهاي، خواه سياسي يا اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي، به مثابه يك «فرصت» براي عرضه اندام و جلوهگري سياسي، مورد توجه كنشگران سياسي قرار ميگيرد و خيلي زود زلف خود را به اصل مطلب يا به تعبير روشنتر: به مسائل اساسي و راهبردي، گره ميزند. اگر جامعه آمريكا به مثابه پررونقترين بازار «تينكتنك» و «لابي» و «اتاق فكر» و مبادلات نظري بهويژه در عرصههاي سياسي و استراتژيك، همواره در تب و تاب است؛ اگر «ماراتن» انتخابات رياستجمهوري آمريكا، دستكم براي دو سال بخش مهمي از ذهنيت افكار عمومي مردم آمريكا را به خود معطوف ميسازد؛ حتي اگر با تابلوي نئون «تغيير» باشد، اما هرگز اينگونه كه در ايران مشاهده ميشود، سرانجام كار به «جاهاي باريك» نميرسد، بيخ پيدا نميكند، وارد معقولات(!) و اصول دين نميشود و حداكثر در قلمرو «سياستهاي اجرايي» مديريت كشور باقي ميماند. ترديد ندارم كه براي بسياري از ما «ايرانيهاي باغيرت» بسيار سنگين و چه بسا ننگين و اهانتآميز است اگر كسي جسارت به خرج دهد و ادعا كند كه «آنجا نان توسعهيافتگي سياسي نظام و جامعه» خود را ميخورند! اما آيا از واقعيت، گريزي هست؟
در آنجا براي نخستين بار يك سياهپوست آفريقاييتبار رئيسجمهور ميشود و فصلي متفاوت را در تاريخ آمريكا رقم ميزند، نه از آن جهت كه چهها خواهد كرد، بلكه از آن رو كه از خاكستر مبارزات تاريخي برابرطلبيهاي نژادي برخاسته است و از آن مهمتر، به اين دليل كه ظرفيتها و قابليتهاي نظام خود را به نمايش ميگذارد و جالبتر اينكه: آب از آب تكان نميخورد، براساس نظام آمريكايي هيچ خدشهاي وارد نميشود، كه چه بسا جان تازهتري هم ميگيرد و چابكتر از پيش!
اما در اينجا، با همه داشتهها و داعيهها، گاه مدرك تحصيلي يك وزير، اجراي يك قانون، پيشنهاد يك لايحه در مورد خانواده و حتي بيان يك ديدگاه متفاوت در عرصههاي نظري، آشوب به پا ميكند، بنيانها را به چالش ميطلبد، رنگوبوي ايدئولوژيك مييابد و ناگهان همه چيز «خطرناك» ميشود! لابد ميپرسيد: علت چيست؟ و من ميگويم: علتها! اما از ميان همه آنچه ميتوان به عنوان علت، ريشه، عامل و از اين دست برشمرد، به بيان و توضيح يك ويژگي بسنده ميكنم: «ژلاتيني بودن سياست در جامعه ايران»! ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۰۱
سرمقاله كارگزاران - ۱/۱۰/۸۷
میخواهم درباره «توقیف مطبوعات» بنویسم اما از یك منظر متفاوت پدیده ناشناختهای نیست، كم یا بیش از گذشته تا حال و به احتمال نزدیك به یقین در آینده، همواره بوده، هست و خواهد بود. تا چه وقت؟ نمیدانم اما پس از كولاك هولناك «توقیف فلهای» مطبوعات، خط تولید این صنعت مترقی! رونق روزافزون یافت، ابتدا در بخشی از دستگاه قضایی و سپس با ظهور دولت نهم، در وزارت ارشاد. مهم نیست كه با تابلوی «هیات نظارت» و با استنادهای به اصطلاح قانونی و به ظاهر موجه، مثل آب خوردن بیانیه توقیف صادر میشود؛ مهم نیست كه حتی بدون نیاز به تشكیل جلسه حضوری گاه با یك هماهنگی تلفنی رأی توقیف جمعآوری میشود، مهم این است كه اكنون خبر توقیف یك نشریه، تعجب كسی را بر نمیانگیزد! خبری شده شبیه اخبار صفحه حوادث! تصادف در یك جاده، یك سانحه هوایی، مرگ یك مامور آتشنشانی، سقوط بهمن در كوهستان! «توقیف مطبوعات» اكنون بخشهایی از زندگی حرفه روزنامهنگاری مستقل در جامعه ما شده است.
انگار نوعی سرگرمی تكراری و دم دستی! اینكه «توقیف مطبوعات» آنگونه كه در این سالها شاهد بودهایم، خواه از نوع «موقت» كه انسان را به یاد «عقد موقت ۹۹ ساله» میاندازد، خواه از نوع «لغو امتیاز»،كه شباهت عجیبی به «تیر خلاص» دارد، از چه توجیه حقوقی، فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیك برخوردار است،موضوع این نوشته نیست. اینكه چنین رویكردی تا چه حد از منظر شعارها و آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی قابل خدشه و ناپذیرفتنی است، نیاز به مجال دیگر دارد. هر چند هیچ تردیدی در آن نیست، اما به باور من، جامعه ایران و بهویژه مشتریان و خوانندگان مطبوعات مستقل و غیردولتی و البته دستاندركاران اینگونه مطبوعات، اكنون با «چهرهای متفاوت» از «توقیف» سركار دارند: ادامه مطلب را بخوانید »
آذر ۱۶
روزنامه اعتماد
آیا به رسمیت شناختن یك “حق” یا یك ” مناسبت”، صنفی یا سیاسی ، از سوی هر نظام یا حاكمیت، به مفهوم صدور سند مالكیت و” تعلق و تصرف” آن ” حق یا مناسبت” توسط نظام یا حاكمیت است؟
“تشكیل سندیكا” ، “اعتصاب برای اعتراض و استیفای حقوق صنفی” ، ” برگزاری اجتماعات توسط احزاب سیاسی” و مواردی از این دست سالهاست كه در بسیاری از نظام های دموكراتیك به مثابه “حق قانونی” به رسمیت شناخته شده است.
برخی مناسبت های تقویمی، همچون ” روز اول ماه می یا روز جهانی كارگر” نیز چنین وضعیتی داشته است.
آیا “به رسمیت شناختن ” این حقوق یا تمكین سیاسی از سوی نظام ها به مفهوم “دخالت ” و حتی “جایگزینی” حاكمیت به جای صاحبان اصلی بوده است؟!
آیا در هیچ جای این عالم، سابقه داشته كه مثلا در “روز جهانی كارگر”كارفرمایان، خواه دولتی یا بخش خصوصی، به جای كارگران به برگزاری مراسم بپردازند، در باره حقوق صنفی كارگران سخن سرایی كنند و برای استیفای حقوق آنها خط و نشان بكشند؟!
آیا در”عالم خیال” نیز می توان چنین “فانتزی حیرت انگیز″ی را تصور كرد؟
تنها در یك حالت می توان به خلق این فانتزی پرداخت: “وارونگی”! و به بیان روشنتر: “تفسیر خود خواسته” از یك حق یا مناسبت صنفی یا سیاسی .
روز شانزده آذر یا روز″دانشجو” تا پیش از انقلاب اسلامی، نه تنها هیچ گاه از سوی رژیم حاكم به رسمیت شناخته نشد بلكه همواره به مثابه یك موقعیت یا ” مناسبت سیاسی”، كه البته عموما در قواره صنفی (دانشجویی) تبلور می یافت،همچون ” استخوان گلوگیر”،هر سال دستگاه امنیتی آن رژیم را آزار می داد و در آستانه این مناسبت دانشجویی، به نوعی” آماده باش” یا پیشدستی معمولا بی حاصل وا می داشت.
اگر برای توده مردم ایران، در آن سالها،ریشه و خاستگاه تاریخی “شانزده آذر”، به دقت و روشنی، معلوم نبود یا سربسته و تحریف شده مانده بود اما برای متولیان آن رژیم و به ویژه برای دست اندركاران و فعالان اصلی یعنی ” جنبش دانشجویی” ایران در ماهیت و شجره نامه و رویكرد این مناسبت، هیچ ابهام و اختلاف نظری وجود نداشت.
در این مجال قصد واكاوی تاریخی ” واقعه شانزده آذر” را ندارم كه انگیزه اصلی حركت دانشجویان چه بود؟ بهانه آنان چه؟ و رویكرد سیاسی آنان چه؟ اما ناگزیرم آشكارا بر این حقیقت پافشاری كنم كه ” سایه سنگین فرصت طلبی ژنتیك” حزب توده همچون بختك روی پیكر این واقعه افتاد كه افتاد! ادامه مطلب را بخوانید »
آبان ۲۰
كارگزاران - ۲۱ آبان ۸۷
توقیف هفتهنامه «شهروند امروز» از سوی هیات نظارت بر مطبوعات بهویژه با دقت نظر در استدلالها و استنادهای دندانشكن! آن هیات به قانون مطبوعات، كه البته در این سه سال حكومت دولت آقای احمدینژاد پیدرپی برای توقیف و تعطیل نشریات مستقل شاهد بودهایم، انسان را به این نتیجه بسیار مهم و حیرتانگیز رهنمون میشود كه: این دولت انقلابی، چقدر زود و آسان كار مردم را راه میاندازد! بیمعطلی، بیدنگ و فنگ! اگر در گذشته لازم بود یا چارهای نبود جز آنكه برای برخورد با یك نشریه چموش و ناهمراه، كلی زمینهچینی شود، پروندهای دست و پا گردد، پای دستگاه قضایی و هیات منصفهای هرچند برگزیده دستگاههای رسمی و نه نماینده افكار عمومی، به میان آید، در این سالها به سادگی و گوارایی آب خوردن، فرمان توقیف صادر شده است و البته آنگونه كه رخسار حضرات گواهی میدهد، آب هم از آب تكان نخورده است. مطبوعات مستقل، همچون «مرغ بسمل» بیهیچ مجالی برای چون و چرا ناگهان «موقوف»! شدهاند و به گمان آقایان: تمام و خلاص! بهتر از این میشود كار مردم را راه انداخت!؟ ساده و آسان و ارزان! اگر در همه جای جهان، دانشمندان و پژوهشگران، شب و روز در كتابخانهها و آزمایشگاهها با تلاش و تقلای فراوان میكوشند با كشف و اختراع و نوآوری، گامی برای آسان كردن گذران زندگی بشر بردارند، در این سرزمین نیز به همت متولیان وزارت ارشاد، روزبهروز «تكنولوژی!» تعطیل و توقیف فعالیتهای خلاقه بهویژه در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه، البته از نوع غیردولتی و غیرسفارشی آن، پیشرفتهتر و آسانتر و زودبازدهتر میشود! چه تفاوتی دارد؟! مهم این است كه كارها سریع و آسان انجام شود. خواه برای انتقال پیام از اینسو به آنسوی عالم و خواه برای توقیف پیام و محروم ساختن افكار عمومی از دستیابی به اندیشهها و دیدگاههای متفاوت! به گمان این قلم ترجیح دارد كه هنگام توقیف مطبوعات، وزارت ارشاد و هیات نظارت، خود را برای ارائه مستندات قانونی و اقامه دلایل حقوقی به زحمت نیندازند. رك و سرراست بروند سراغ اصل مطلب! به افكار عمومی بگویند كه ادامه انتشار برخی مطبوعات كه رویكردی مستقل و انتقادی دارند اسباب زحمت دولت است، چشم و گوش مردم را باز میكند، پرسشگری را دامن میزند، پرده فریب را میدرد و فضای گورستانی تمكین و تودهگرایی را برمیآشوبد! ادامه مطلب را بخوانید »
آبان ۱۱
روزنامه اعتماد - ۱۰/۸/۸۷
“هر دم از این باغ! بری می رسد”
قضیه پنج میلیون تومان اهدایی دستگاه ریاست جمهوری به نمایندگان مجلس هشتم، “به نام كمك به مسجد” و ” به كام پشتیبانی از وزیركشور” هر چند از نادره های سیاسی دوران ماست ، اما به گمان من نباید شگفت انگیز تلقی شود.
به نظر می رسد این قافله تا به حشر لنگ است .التهاب های درونی “دولت اسلامی” را نقطه پایانی نیست! اگر آقای محمود احمدی نژاد پیش بینی می كرد كه با معرفی آقای علی كردان به عنوان وزیر كشور در سال پایانی حكومت دولت نهم ، چه آتش “دامن گیر ” و فزاینده ای بر رمق اعتبار این دولت پر چالش افكنده خواهد شد، چه بسا با اندكی تامل، از این كار منصرف می شد.
نمی دانم كدام شیر پاك خورده ای این “پوست خربزه” سیاسی را درست در حال و هوایی كه تمامی همت و تلاش آقای رئیس جمهور و اصحاب كابینه و مشاوران سیاسی و تبلیغاتی و رسانه ای ایشان، در واپسین سال مسئولیت دولت نهم مصروف باز سازی وجهه درهم ریخته و نابسامان و ناكارآمد این مجموعه در ذهنیت افكار عمومی است ،زیر پای این عزیزان! گذاشت!
كاش آقای علی لاریجانی به عنوان رئیس مجلس هشتم، كه نقش بسیار موثر و تعیین كننده ای در “بركشیدن” آقای علی كردان از یك “موقعیت دست چندم اجرایی” به جایگاه پر نفوذ و” اختیاردار” –در همه زمینه های مالی و سیاسی و اداری- داشته است، دستكم به درخواستهای خیرخواهانه و مصرانه دوستان و هم مسلكان سیاسی خود و نیز آقای كردان، توجهی می كرد كه آن روز، هنگام بررسی سوابق و لواحق وزیر كشور پیشنهادی آقای رئیس جمهور پیشنهاد جلسه غیر علنی دادند.
“پیر در خشت خام آن بیند كه جوان در آینه” حالا معلوم می شود كه تجربه و پختگی سیاسی آنان كه به طور مستقیم “خاك صحنه فعالیت ومبارزه سیاسی” را در دوران پیش از انقلاب تجربه كرده اند تا چه مایه افزونتر از “سیاستمداران پس از فتح” است. آقای احمد توكلی ،صرفنظر از اینكه با مشرب و نگرش سیاسی ایدئولوژیك او موافق یا مخالف باشیم ، یك عنصر با سابقه استخوان دار سیاسی است كه به گواهی مشاهدات شخصی این قلم در دوران زندان رژیم سابق، خیلی زودتر از دیگران در برابر كژراهه اندیشه و مشی منحرف سازمان مجاهدین خلق واكنش نشان داد و راهش را از آنان جدا كرد.
هنگامی كه در آغاز دوره هشتم مجلس موضوع انتخاب رئیس پارلمان ،اصولگرایان راه یافته به این نهاد را پیرامون دو كاندیدای ریاست، یعنی آقایان حداد عادل و علی لاریجانی دو شقه كرد، آقای احمد توكلی ، بر حلاف انتظار آنان كه گمان می كردند او به اعتبار” نسبت نزدیك فامیلی و سابقه همكاری اجرایی و قرابت فكری ” جانب لاریجانی را خواهد گرفت، در جبهه مقابل قرار گرفت .
در قضیه معرفی علی كردان به عنوان وزیر كشور نیز از ابتدا ابراز مخالفت كرد و در روز رای گیری نیز بسیار كوشید تا بلكه با بهره گیری از شیوه های ” مصلحت جویانه” و “آبرودارانه” از سر باز كردن یك “بقچه پیچیده” پیشگیری كند. اما پافشاری لجاجت آمیز و البته خدشه آمیز آقای رئیس مجلس برای نپذیرفتن پیشنهاد جلسه غیر علنی راه را برای “از پرده برون افتادن رازهای سر به مهر” باز كرد تا اكنون شاهد هر روزه چشمه های تازه ای از آن باشیم. ادامه مطلب را بخوانید »
آبان ۰۸
شهروند امروز - ۱۱/۸/۸۷
۱- «تاريخ» يا «نقد حال» ؟
در واكاوي تحولات اجتماعي در همه جاي جهان، «رخداد»هايي را ميتوان يافت كه در برابر «تاريخي شدن» جان سختي و مقاومت نشان ميدهند. انگار حاضر نيستند دست از گريبان «سرنوشت اكنون» آدمها بردارند. فارغ از «سعد» و «نحس» ماهيت خود، خواه همچون «مدال افتخار» يا «طوق لعنت»، دست به كار بي وقفه تقدير امروز و چه بسا فرداي جامعه خويشند!
گرچه از «تاريخ» گزیری نيست، دير يا زود، اما به هرحال، تاريخ يعني سرگذشت «گذشته ها و گذشتگان» و چيزي شبيه «گورمردگان» است، هر چند در قوارهاي با شكوه و زيبا و غلط انداز و حتي «زنده نما» همچون آرامگاه فراعنه مصر يا ويترين جسد موميايي شده حضرت لنين!
به گمان من، تعبير «تاريخ معاصر» با همه شهرت و دامنه رواج مسامحه آميزش، نوعي «كلاژ آب و آتش» است و ماهيت پارادوكسيكال دارد. «اكنون» كه «تاريخ» نيست، نقد حال و مقال است، «غوره» بخت ناگشودهايست كه تا «انگور»شدن يا نشدن، تا به بلوغ «كشمش» رسيدن يا نرسيدن و تا فرجام نامشخص سرنوشت، هنوز راهي دراز در پيش دارد.
اما «گذشته» تاريخ است و هم از اين رو با «فعل ماضي» روايت ميشود. «جنگچالدران»تاريخ است، همچنانكه جنگ اول و دوم جهاني. در فلان روز از فلان سال آغاز و در بهمان روز از بهمان سال پايان يافتند و خلاص! اين يعني تاريخي شدن.
اما «قضيه فلسطين»و تشكيل كشوري به نام اسرائيل را، به رغم سپري شدن شصت سال و با وجود همه كوششهاي حقوقي، سياسي، نظامي و از اين دست، هنوز نميتوان با «فعل ماضي»روايت كرد، «كشتار ارامنه» در دوران «خلافت يا امپراطوري عثماني» را نيز!
چرا كه اين گونه رخدادها هرچند به لحاظ «تقويمي»متعلق به «گذشته»اند، اما به لحاظ «تقدير»ي، آن گونه كه هر روز شاهديم، «گريبان اكنون»را محكم چسبيدهاند، رهايش نميكنند، همچون همزاد اكنون يار گرمابه و گلستاناند! تا چه وقت؟ نميدانم، يعني معلوم نيست.
سادهترين و البته درستترين شيوه روايت اين گونه رخدادهاي «فراري از تاريخ» بهرهگيري از «فعل ماضي نقلي» است كه هم حق «ريشه گذشته» و هم حرمت «ساقه و برگ و بار اكنون» را درباره آنها پاس ميدارد. ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۲۴
شهروند امروز - ۲۷/۷/۸۵
عادت كردهايم «آرزوها»يمان را در «قاب واقعيت» يا حتي تحليل و تفسير خودخواسته از واقعيت، تماشا كنيم! اگر كار به همين جا - با همه سرخوشياش - ختم شود هيچ عيبي ندارد. حتي اگر اين سير و سياحت رويايي، هيچگاه در عالم واقع تعبير نشود و يا در قد و قوارهاي بسيار كوچك و ناتمام جامه عمل بپوشد!
اما مشكل از آنجا آغاز ميشود كه اين «آرزوهاي واقعيتنشان»، آنقدر «جدي و قطعي» گرفته شوند كه آه از نهاد مرحوم «سروانتس» آفريدگار شخصيت «دن كيشوت» برآيد! «منجيگرايي» اگر در قلمرو جهانبيني و اعتقاد ديني يك امر پذيرفتهشده و موجه و اميدبخش تلقي ميشود، در عرصه سياست عرفي، چيزي از جنس «سركنگبين» است و ماجراي «صفرافزايي»!
به گمان من، با پايان قرن بيستم، فاتحه منجيگرايي و انتظار «جامعه موعود» در عرصه سياست عرفي خوانده شد، هم از نوع «ماركسيستي»اش و هم از نوع «فوكوياما»يياش! معلوم شد كه انتظار فرج انسان براي تحقق «جامعه بيطبقه كمونيستي» و «پايان تاريخ» آمريكايي چيزي فراتر از وعده سرخرمن نبوده است.
به نظر ميرسد انسان هزاره سوم، كاملا حواسش را جمع كرده كه ديگر به هيچ «فراخوان منجيمآب» اعتماد نكند و به اصطلاح «سركار» قرار نگيرد. خوب يا بد، جامعه امروز به گونهاي آشكار و بيملاحظه، اگر نه در عرصه فلسفه و جهانبيني، اما در قلمرو زندگي اجتماعي و سياست عرفي، به شدت «پوزيتويست» شده است. تا چيزي را به مثابه يك واقعيت عيني در مشت خويش لمس نكند، باور نخواهد كرد. ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۲۲
سرمقاله كارگزاران - ۲۲ مهر ۸۷
برای یك انسان شریف، هیچ كاری سختتر و ناهموارتر از خلافگویی و دروغ نیست. تفاوت چندانی ندارد، خواه یك شهروند عادی یا یك مقام مسوول حكومتی؛ مهم آن است كه رمقی از «شرافت انسانی» در نهاد او باقی باشد. در این صورت اگر به اشتباه ناخواسته، سخن خلاف یا ادعای گزاف از او صادر شود بیكمترین توجیه و لجبازی و ادا اصول آن را میپذیرد و اصلاح میكند و حتی پوزش میخواهد و اگر آگاهانه اما از سر ناچاری و به هر توجیه و دلیل، قصد خلافگویی داشته باشد، همان یك «رمق شرافت» كار دستش میدهد، رنگ رخسارش دگرگون میشود، پیشانیاش را عرق سرد خیس میكند، بزاق دهانش همچون كبریت، خشك میشود و سرانجام: یا از خلافگویی پرهیز میكند یا بهقدری ناشیانه و آشكار دروغ میگوید كه حتی باور كودكانهترین ذهنها را نیز برنمیانگیزد. چهبسا در این مرحله، به شرط آنكه زور همان «یك رمق شرافت» بر «سپاه توجیه و لجاجت» بچربد، «دروغگویی آماتور» از شر ناخوشایند تكرار خلافگویی و اعتیاد به آن و سرانجام از تبدیل شدن به یك «دروغگوی حرفهای» رهایی خواهد یافت. ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۱۳
روزنامه اعتماد - ۱۳/۷/۸۷
آقاي خاتمي در ديدار اعضاي هسته مرکزي «کمپين پويش» که داوطلبانه براي فراخوان دعوت و حمايت از کانديداتوري ايشان در انتخابات آينده رياست جمهوري تلاش مي کنند، نکته ها و پرسش هاي مهم و تامل برانگيزي را مطرح کرده اند که به گمان من، پرداختن به آنها مي تواند به مثابه يک «راهبرد تازه» براي فرآيند اصلاح طلبي قانوني در درون نظام موجود، مورد توجه قرار گيرد. در ابتدا ايشان گفته اند؛ «من به اين نظام هنوز اميدها بسته ام و به همين دليل و به خاطر تعهدي که به آن دارم، انتقاداتي را که به آن دارم بيان مي کنم و در اصلاح آن به عنوان يک ايراني مي کوشم…. معتقدم اصلاحاتي که از آن دم مي زنيم بايد ضوابط، چارچوب ها، اهداف و روش هاي روشن مشخصي داشته باشد تا کساني که مي خواهند به آن بپيوندند بدانند اصلاحاتي که ما مي گوييم، چيست؟ اميدوارم هرچه زودتر در اين زمينه گام موثر برداشته شود.» در ادامه ايشان گفته اند؛ «اينکه تاکنون براي حضور در انتخابات به تصميم نهايي نرسيده ام به اين دليل است که معتقدم پيش از آن بايد به چند پرسش بنيادين پاسخ گفت.» (اين قلم ترجيح مي دهد پرسش هاي آقاي خاتمي را به اين ترتيب شماره گذاري کند)؛
«۱- آيا مي توان بدون ورود به قدرت، اصلاحات را در جامعه و کشور نهادينه کرد يا براي پيشبرد اصلاحات در جامعه و ايجاد تغييرات ريشه هاي فرهنگي و اجتماعي (؟،) لزوماً بايد در قدرت نيز حضور داشت؟
۲- ما چه تاثيري در روندي که به نفع آرمان هاي انقلاب و مصالح و خواست مردم است مي توانيم داشته باشيم؟ حال چه با ورود به قدرت و چه خارج از آن؟
۳- در ايران امروز چه گروه هايي مرجعيت دارند؟ روشنفکران، روحانيت، سياستمداران و ديگر گروه هاي اجتماعي به چه ميزان در اين جامعه نفوذ دارند؟
۴- براي افزايش مرجعيت هر يک از اين گروه ها چه مي توان کرد؟۵- مهم تر از اينکه چه کسي بهتر است نامزد انتخابات شود اين است که چگونه بايد بيايد؟ و بر فرض پيروزي در انتخابات چه برنامه يي بايد داشته باشد و اساساً در شرايط کنوني با ورود به قدرت چه کارهايي مي تواند بکند؟» ادامه مطلب را بخوانید »
مهر ۱۱
شهروند امروز - ۱۳/۷/۸۷
سياستمدار اگر حرف نزند، دق ميكند! در دنياي پزشكي، «تپش قلب» و «تنفس» را نشانههاي حيات ميدانند، اما در عرصه سياست، «سخن گفتن»، حسيترين و شناختهشدهترين نشانهاي است كه به جامعه ميفهماند: سياستمدار، هنوز نمرده است!
آيا ميشود كسي خودش را به «مردن» بزند و همچون نعش، بيهيچ حركت و نشانهاي از زندگي، بيكمترين واكنشي در برابر هر عامل تحرك، خونسرد و آرام باقي بماند؟ چراكه نشود!؟ اما آنچه شدني نيست، استمرار اين «مردهنمايي» و حتي تراژيك شدن سرانجام آن است. چه بسا كار به كفن و دفن برسد! «سياستمدار ساكت» اگر به اقتضاي «جبرزمانه» به سكوت واداشته شده باشد پس ساكت نيست، طنين امواج كلامش، هرچند به ياري «دستگاه اولتراسوند» به جامعه ميرسد، گاه رساتر از هر نوع سخن گفتن! آيا زندانيان سياسي در سراسر جهان، زباندارترين ساستمداران ساكت نيستند؟! پس «سكوت اجباري» سياستمدار، فرصت تغيير لحن گوينده و كيفيتافزايي سازوكار شنونده است. يعني اصلا سكوت نيست! اما نوع ديگري از «سكوت سياستمدار» نيز متصور است: «ساز»ي كه صدايش بعدها درخواهد آمد!
سياستمدار، آنگاه كه «سكوت» را به مثابه يك «تاكتيك» انتخاب ميكند، حتي در خلوت خانه خويش، در واقع «زبان متفاوتي» را براي سخن گفتن بر ميگزيند كه هرچند «رازآلود» و معمايي به نظر ميرسد اما گاه در انتقال پيام و تاثيرگذاري بر مخاطب كارسازتر است. «سكوت تاكتيكي» براي سياستمدار كه موجوديت او به سخن گفتن است، در واقع نوعي «ساختارشكني» محسوب ميشود كه خاصيت «بازآفريني» و «انگيزشگري» دارد. پس سكوت مرگ نيست، نوعي تمهيد زندگي و خيزش و حركت است، همان «ساز»ي كه صداي آن بعدها به گوش خواهد رسيد! ادامه مطلب را بخوانید »
شهریور ۲۸
شهروند امروز - ۲۸/۶/۸۷
تصورش را بكنيد! چه حالي دارد آن كس كه براي خريدن «كلاه» به بازار رفته، اما ناگهان متوجه ميشود كه به اشتباه و چه بسا از روي قصد و عمد، يك جفت «كفش» به او فروختهاند! اگر قضيه به همين جا ختم شود، با خيال راحت ميتوان گفت: اين يك «تراژدي» تمام عيار است. مهم نيست كه قهرمان داستان، چه بلايي بر سر «كفشها» خواهد آورد، آنها را به فروشنده پس خواهد داد يا از سر خشم و احساس بدشانسي، از پنجره به بيرون پرتابشان خواهد كرد و خلاص!
اما اگر به خيال آنكه «كلاه» خريده است، «كفشها» را به هر ضرب و زور، بر سر گذارد و در كوي و برزن، اسباب شگفتي و مضحكه و مسخره خلايق شود، از هيچ كس جز خود نبايد رنجيده خاطر گردد.
اين ديگر يك «تراژدي كميك» به حساب ميآيد كه در اوج غمانگيزي، خندهدار است و در عين «جدي» بودن، «شوخي» محض!
تاريخ تحولات سياسي در جامعه ايران، بهويژه از آستانه مشروطيت تاكنون، دست به گريبان گاهبهگاه اين «تراژدي كميك» بوده است.
عوضي گرفتن «كلاه» به جاي «كفش» و از آن فاجعهبارتر، «استعمال نابجا يا جابجا»ي اين دو، چه فرصتهاي ارزشمند را كه تباه ساخته است و چه سوءتفاهمها و شكافها و زخمهاي ناسور، كه در پهنه اجتماعي ايران بر جاي نهاده است.
ادامه مطلب را بخوانید »
شهریور ۲۳
روزنامه كارگزاران - ۲۳/۶/۸۷
هیچچیز به اندازه احساس «صداقت» در گفتار و رفتار متولیان یك نظام، در عرصه افكار عمومی، «اعتمادساز» و اطمینانبخش نیست و هیچ چیز در ویران كردن بنیان اعتماد مردم نسبت به حاكمیت، خواه اجزا یا اركان آن، موثرتر از همین احساس بیصداقتی و رنگ و ریای سیاسی و عقیدتی و اخلاقی نیست. هر شخص یا نهاد، خواه در موضع رهبری و سكانداری و مدیریت یك حزب سیاسی یا گروه اجتماعی و خواه و بهویژه در موقعیت اداره یك كشور بیش و پیش از هر عامل تهدیدكننده بیرونی باید دلنگران و هراسناك ظهور و گسترش «خوره بیاعتمادی» در ذهن و دل مردمانی باشد كه «صداقت» آن شخص یا نهاد را پایه اصلی اعتماد خویش قرار دادهاند. شاید در آغاز در نخستین مشاهدههای بیصداقتی و دورنگی، ابرهای تردید و تعجب و ابهام، كه پیشقراولان سپاه بیاعتمادیاند، به یاری «توجیه و حمل بر صحت» از آسمان ذهن و دل مردم زدوده شوند. اما آنگاه كه «بیصداقتی» به مثابه نوعی گریزگاه برای استمرار وضع موجود بهگونهای تكرارشونده و گاه نهادینه، مورد استفاده قرار گیرد. دیگر هیچ «سد سكندری» نمیتواند مانع سیل بنیانكن و مهار ناشدنی «بیاعتمادی» شود. از آن پس، درست بر خلاف «دوره توجیه و حمل بر صحت»، همه چیز در فرآیندی فزاینده و پیشرونده، حتی گاه فراتر از اندازههای واقعی بیصداقتی، بهسوی تكوین نوعی «توافق اجتماعی» برای بیاعتمادی ملی نسبت به حاكمیت و چه بسا كلیت نظام به پیش میرود. به این ترتیب دوره «تعمیم» و حتی بازآفرینی ذهنی هزاران بیصداقتی غیرواقعی در نهاد جامعه آغاز میشود و «دروغگو پنداری و فریبكار دانی» گوهر اصلی روح جمعی مردم میشود. ادامه مطلب را بخوانید »