اردیبهشت ۰۱

فصلي براي دوباره خواندن

شرق - ۱ اردیبهشت ۸۸

هر يك از دوره‌هاي «مجلس» را از آغاز انقلاب تاكنون، مي‌توان به صفت و نام و نشاني از ديگر دوره‌ها متمايز دانست. درست است كه «مجلس» در ساختار سياسي نظام جمهوري اسلامي و به لحاظ حقوقي، جايگاه مهم و قدرتمندي دارد و نيز قابل انكار نيست كه اين نهاد قدرتمند همواره و در همه دوره‌ها با دو چالش اساسي يعني

۱- آميختگي هويت «ملي» و «محلي»

۲- تنظيم و تناسب گرايش سياسي با قوه مجريه

مواجه بوده است. هنوز برداشت و انتظار بسياري از مردم به ويژه در شهرها و روستاهاي كشور اين است كه «وكيل» يا نماينده برگزيده آنان در مجلس همه كوشش و هنر و مهارت خود را مصروف اين كند كه بودجه عمراني بيشتري براي حوزه انتخابيه‌اش بگيرد، به پيگيري و رفع كمبودها و نيازهاي خدماتي، بهداشتي و درماني و آموزشي منطقه خود بپردازد، راه بسازد، جاده آسفالت كند، پل روي رودخانه بنا كند، براي اشتغال جوانان منطقه و ازدواج و مسكن آنان چاره‌جويي كند و تا مي‌تواند پست‌هاي مديريتي دستگاه‌هاي حكومتي در منطقه خود را به نيروهاي بومي واگذارد. به بيان ديگر در تصور بسياري از مردم، «مجلس» مكان و مجال سهم‌گيري از امكانات ملي براي نيازهاي محلي است. اين همان است كه در نظام‌هاي پارلماني فدرال به عنوان «مجلس ايالتي» مطرح است و به ناچار تا وقتي نظام پارلماني ما منحصر به يك «مجلس» در مقياس ملي باشد، چاره‌اي جز پذيرش واقعيت اين «آميختگي هويت» وجود ندارد. ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۲۵

روزنامه شرق - ۲۳ فروردین ۸۹
به ياد مي‌آورم در سال‌هاي نوجواني، تاجر معتبر و مشهوري در شهر قم هر سال روزهاي تاسوعا و عاشورا در خانه‌اش ـ كه بسيار بزرگ بود ـ مجلس عزا برپا مي‌كرد و از صبح تا ظهر، روضه‌خوانان يكي پس از ديگري، حاضران را به فيض مي‌رساندند. هرگاه به هر علت يكي از «اصحاب منبر» بهنگام به برنامه نمي‌رسيد، بي‌درنگ صاحب مجلس به كوچه مي‌آمد و هر «روحاني عبوري» را با التماس و گاه كشان‌كشان به خانه مي‌آورد تا جاي خالي «روضه‌خوان» به مجلس نرسيده را پر كند و چراغ مراسم كم رمق نشود. حكايت «اين قلم» نيز ظاهراً تكرار همان قضيه «واعظ عبوري» است! ادامه مطلب را بخوانید »

اسفند ۰۳

ضمیمه روزنامه اعتماد - ۳ اسفند ۸۸

پيش از پرداختن به اصل موضوع اجازه مي خواهم بي تعارف و رودربايستي بر اين نکته تاکيد کنم که اين روزها سخن گفتن و مقاله نوشتن کار چندان آسان و دلچسب و خوش عاقبتي نيست. نه از آن رو که چارچوب ملاحظات به قواره «تنگ قفس» است و از آن بدتر، آفت «سمبليسم هيستريک» در چشم و دل و داوري اصحاب مراقبت و امنيت و قدرت چنان جا خوش کرده که از سرراست ترين سخن ها و نظرهاي خيرخواهانه نيز هزاران انگيزه و نقشه توطئه و خيانت و هماهنگي با سرويس هاي بيگانه استخراج مي فرمايند و نه حتي از آن رو که هر روز پي در پي خبر ناگوار احضار و بازداشت اين خبرنگار و آن فعال مطبوعاتي يا سياسي، شش دانگ عواطف انسان را جريحه دار مي کند و پيام سربسته «لالماني بگيريد» را به گوش ثقل سامعه گرفته امثال ما مي رساند، پس لابد مي پرسيد چه مشکل مهم تري پيش روي اين قلم نيمه جان و ناتوان است؟ ادامه مطلب را بخوانید »

بهمن ۰۲

ضمیمه روزنامه اعتماد -۲۴ دی ۸۸

این یك شاخص و نشانه مهم است: وقتی برای سخن گفتن از بدیهیات ،برای یك اظهارنظرنقادانه و دو كلمه حرف حساب، ناگزیر باشی كه هر بار با صدای بلند شهادتین بگویی وبه اصول دین وفروع مذهب اقرار كنی، مبادا كه در”خیال توهم زده” و طبع نازك بعضی از ما بهتران! خلجان ایجاد شود كه: “پروژه”-نه-”پروسه بحران اعتماد” به جاهای باریك و خطرناكی رسیده است . دل نگرانی هر نظام سیاسی نسبت به نخبگان جامعه، آغاز فاجعه است! ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۱۹

روزنامه اعتماد - ۱۹ دی ۸۸

اگر وضع به همين سياق پيش برود، به سلامتي متوليان مطبوعاتي وزارت ارشاد، کار به جايي خواهد رسيد که هر روز صبح، سردبيران روزنامه ها در محوطه دفتر آقاي معاون به صف شوند و پس از استماع نطق ارشاديه ايشان، ديکته مفصلي بنويسند، متاسفانه فضاي غبارآلود و بدبينانه يي هم که در ماه هاي اخير عرصه سياسي داخل کشور را فراگرفته، انگار مجال مناسب و مغتنمي براي پختن يک غذاي مطبوع و مطلوب از اين «مرغ عزا و عروسي» يعني مطبوعات- البته از نوع مستقل و بي پشت و پناهش- فراهم ساخته است.  ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۱۶

ضمیمه روزنامه اعتماد - ۱۶ دی ۸۸

روزگاري در جايي خوانده بودم؛ «امين» برادر مامون و فرزند هارون الرشيد خليفه عباسي روزي از پدرش پرسيد که اين چه حکمت است که تو موسي بن جعفر (امام کاظم(ع)) را به حضور فرامي خواني و بسيار تکريم و احترام مي کني و مراتب ارادت ابراز مي داري و حتي الباب بدرقه مي کني اما بلافاصله فرمان حبس و زجر ايشان به ماموران ابلاغ مي داري؟ هارون پاسخ داد؛ «الملک عقيم،»

اين همان تعبير رايج در ميان توده مردم است که؛ سياست، پدر و مادر ندارد.

ادامه مطلب را بخوانید »

دی ۱۱

روزنامه اعتماد - پنج شنبه ۱۰ دی ۸۸

هرکس هرچه مي خواهد بگويد اما من بي هيچ ترديد و تعارف، به صراحت اعتراف و اعلام مي کنم؛ «آهاي، افراطي ها، کار خودتان را کرديد. تا اينجاي ماجرا شما برنده شده ايد،» اکنون ديگر با يک حساب سرانگشتي مي توان گفت که اين وضعيت هولناک -که به گواهي اظهارنظرهاي دوست و دشمن در تاريخ ۳۰ ساله پس از انقلاب اسلامي نمونه ندارد- دستپخت مشترک دو جريان افراطي به ظاهر متضاد است؛۱- استحاله چي هاي به ظاهر دوآتشه انقلابي،۲- جريان هاي ضدانقلاب و برانداز. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۲۰

 روزنامه اعتماد ملّی - ۲۰ مرداد ۸۸

زني شبانگاه بر بام خانه بر بالين داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است كمي مهربان‌تر خفتن به سلامت نزديك‌تر باشد. سپس به ديگر سوي بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت‌: هوا گرم است اندكي دوري، تندرستي را سزاوارتر است. عروس كه هر دو گفته را شنيد گفت:
قربان مي‌روم خدا را
يك بام و دو هوا را
آن سر بام سرما
اين سر بام گرما!
اين مصداق تمام عيار حكايت اوضاع و احوال ماست! عده‌اي در اين مملكت باورشان اين است كه: «ميزان حق‌اند»! هرچه و هر كه در مسير تاييد و حمايت از آنان باشد فارغ از هر ملاحظه و محدوديت و شرط و حدي در جبهه حق قرار دارد و بر عكس هرچه و هر كه اندك تفاوت و مغايرتي با آنان داشته باشد، در جبهه باطل است. بر پايه اين «فرضيه ‌خودخواهانه و نادرست»، يعني خود حق پنداري، به خودشان اجازه مي‌دهند براي به اصطلاح دفاع از جبهه حق يعني خودشان! هر كاري و با هر وسيله‌اي انجام دهند و به هيچ‌كس نيز پاسخگو نباشند. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۲۰

ضمیمه روزنامه اعتماد - ۱۹ مرداد ۸۸

«ولا يجرمنکم شنئان قوم علي الا تعدلوا؛ مبادا کينه و دشمني با گروه و جمعيتي شما را به ورطه گناه و بي عدالتي بکشاند.» (قرآن کريم، سوره مائده، آيه  ۸ )

پيش فرض منطقي و پذيرفته شده هر «اقدام رسمي» که از سوي بخش هاي گوناگون و ارکان و اجزاي يک «نظام مشروع» صورت مي گيرد اين است که آن اقدام اولاً پايه محکم قانوني دارد ثانياً با استفاده از شيوه ها و رويه هاي منحصراً قانوني انجام مي شود و ثالثاً در برابر وجدان عمومي جامعه قابل دفاع و پاسخگويي و اقناع کننده است.

نمي شود زير تابلوي «نظام مشروع و قانوني» و به عنوان يک «اقدام رسمي»، بي اعتنا به قانون يا با بهره گيري از شيوه هاي غيرموجه، هر کاري را که دل مان خواست يا به مصلحت دانستيم انجام دهيم و نگران خدشه بر وجهه «نظام مشروع» نباشيم.

هرچه حساسيت يک نظام درباره «وجاهت و مشروعيت» خود بيشتر باشد، درباره قانوني بودن و خدشه ناپذيري اقدامات زيرمجموعه اش حساسيت و مراقبت بيشتري دارد. اين گمان صحيح نيست که گذر زمان و «ويتامين نسيان» مي تواند خاطره آزرده شده وجدان عمومي را پاک کند و زخم وارد شده بر پيکر اعتماد جامعه را التيام بخشد. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۸

روزنامه اعتماد - ۱۸ مرداد ۸۸

«اگرچه دردسر مي دهم، اما چه مي توان کرد، نشخوار آدميزاد حرف است. آدم حرف هم که نزند دلش مي پوسد. ما يک رفيق داريم اسمش «دمدمي» است. اين «دمدمي» حالا بيشتر از يک سال بود موي دماغ ما شده بود که؛ کبلايي تو که هم از اين روزنامه نويس ها پيرتري هم دنيا ديده تري، هم تجربه ات زيادتر است الحمدلله به هندوستان هم که رفته يي، پس چرا يک روزنامه نمي نويسي؟ مي گفتم؛ عزيزم، دمدمي، اولاً همين تو که الان با من ادعاي دوستي مي کني، آن وقت دشمن من خواهي شد. ثانياً از اينها گذشته حالا آمديم روزنامه بنويسيم، بگو ببينم چه بنويسيم؟ يک قدري سرش را پايين مي انداخت، بعد از مدتي فکر سرش را بلند کرده مي گفت؛ چه مي دانم، از همين حرف ها که ديگران مي نويسند. معايب بزرگان را بنويس، به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۲

روزنامه اعتماد ملی _۱۲ مرداد ۸۸

اين روزها حرف‌هاي بسياري براي «گفتن و نوشتن» و بيش از آنها، براي «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوي پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغايي به پا كرده است. پيش از اين هيچ‌گاه شاهد چنين «غوغاي نگاه» در جامعه ايران نبوده‌ايم. چه مي‌شود كرد؟ انگار هر روز كه مي‌گذرد، فهرست «حسرت‌هاي به دل مانده» و «آرزوهاي برباد رفته» ما قد مي‌كشد، قامت اميدمان پشت يك ديوار بلند، هر روز بلندتر از ديروز، گم مي‌شود! آيا كم‌كم داريم به اين وضع عادت مي‌كنيم؟ شايد! اما نه از سر بي‌مسووليتي و بي‌خيالي، بلكه از فرط تكرار!
هرچه باداباد! اما بگذاريد يك مورد ديگر بر «سياهه حسرت‌هاي ناكام» بيفزايم. كاش براي تصدي برخي «مسووليت‌هاي بزرگ»، پست و مقام‌هاي مهم حكومتي همچون رياست‌جمهوري، برخورداري از «ادبيات شايسته» به عنوان يكي ازمعيارهاي قانوني «صلاحيت» مورد توجه و تاكيد قرار مي‌گرفت. مگر ادبيات گفتاري هركس در واقع جلوه‌گاه شخصيت و منش او نيست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد! ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۲

 روزنامه اعتماد - ۱۰ مرداد ۸۸

يک مشکل اساسي در ميان جماعتي از «سياست پيشگان» امروز ايران، به ويژه آنان که به نحوي در متن يا حاشيه «بافت قدرت» زيست و ارتزاق مي کنند، اين است که گرفتار نوعي «مقاومت ژنتيک» در برابر روند «ورود به دوران معاصر»اند. همواره ترجيح مي دهند حتي شده به اندازه «يک مرحله تاريخي»، فاصله خود را با «دوران معاصر» حفظ کنند. آنچه در جريان است - «واقعيت موجود»- را يا نمي بينند يا به عمد چشمان خود را روي آن مي بندند، مبادا که خدشه يي بر خوش نشيني آنان در «گذشته» يي که مطلوب و محبوب مي شمارندش، وارد شود. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۰۱

روزنامه اعتماد ملی - ۳۱ تیر ۸۸

«نردبان» فقط براي بالا رفتن نيست، هنگام پايين آمدن نيز بايد باشد. پس هرگز نبايد نردبان را شكست يا به شكسته شدن آن رضايت داد. چه كسي ممكن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطه‌اي در آن بالا رسيدن، احساس كند كه ديگر نيازي به وجود نردبان نيست، آن را پس بزند يا بشكند؟! معمولا آدم‌ها وقتي از نردبان بالا مي‌روند قصد جاخوش كردن و براي هميشه در همان نقطه ماندن ندارند، مي‌فهمند كه روزي روزگاري بايد پايين بيايند و البته اگر مجال و امكاني تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتي بالاتر از پيش. پس، وجود نازنين «نردبان» همواره بايد محفوظ و محترم بماند، چه براي بالا رفتن، چه پايين آمدن. آن كس كه نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطه‌اي رسيدن، مي‌شكند، در واقع زمينه شكسته شدن ستون فقرات خود را فراهم مي‌سازد، خواه قصد پايين آمدن داشته باشد يا بالاتر رفتن را اراده كرده باشد.  هر «نظام مشروع و قانوني» بر پله‌هاي «نردبان اعتمادملي» تا نقطه مطلوب بالا مي‌رود، از لحظه تاسيس تا استقرار و تثبيت. اركان و مقامات هر نظام مشروع و قانوني نيز چنين مسير و سرنوشتي را طي مي‌كنند. «نردبان اعتماد ملي»، دستكم دو پله بسيار مهم دارد:۱- افكار عمومي۲- گروه‌هاي مرجع  ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۲۸

ضمیمه روزنامه اعتماد - ۲۹ اردیبهشت ۸۸

«تبليغات»، آن هم از نوع عامه پسند، همواره يکي از مهم ترين ارکان رفتار سياسي آقاي احمدي نژاد پس از ورود به عرصه قدرت، چه در شهرداري تهران و چه در مقام رياست جمهوري بوده است. آن همه «گزارش هاي تصويري» از ديدارهاي مردمي آقاي احمدي نژاد در دوران شهرداري که در برنامه هاي تلويزيوني ايشان هنگام تبليغات انتخابات رياست جمهوري مورد استفاده قرار گرفته حکايت از اين شيفتگي و علاقه مندي و ايمان و عقيده به نقش تبليغات دارد و مگر عمر مسووليت ايشان در شهرداري چند ماه بود؟، و کدام شهردار و وزير و وکيل و نخست وزير تا پيش از آقاي احمدي نژاد، اين همه فيلم از دوره مسووليت خود «دپو» کرده است؟،

البته اين رويکرد «تبليغات محور» تا آنجا که آغشته به گزافه گويي و فريب و اغواي افکار عمومي نباشد، هرچند نامتعارف، اما چندان زيان بخش نيست. از آغاز رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد همين راهبرد «تبليغات محور»، البته با امکانات و تمهيدات گسترده تري در قالب هاي گوناگون، از توليد فيلم سينمايي گرفته تا تاسيس سايت و راه اندازي وبلاگ و خبرگزاري و روزنامه و انتشار کتاب و ترويج کاپشن، مورد توجه قرار گرفته و با شدت تمام ادامه دارد.

هواداران و مدافعان آقاي احمدي نژاد در اين چهار سال براي دفاع تبليغاتي از رئيس جمهور و دولت مورد علاقه خود با توجه به موقعيت سنجي داوري افکار عمومي نسبت به کارنامه دولت نهم، «الگوهاي تبليغاتي» ويژه يي را دنبال کرده اند.

۱- الگوي تهاجمي؛ در يکي دو سال اول، در سايه سرمستي حاصل از باده پيروزي غيرمنتظره در انتخابات سال ۸۴، از يک موضع حق به جانب، بي اعتنا به ديگران، نخوت آميز و مغرور حتي در برابر برخي از طيف هاي همسو در جبهه اصولگرا، با بهره گيري از ادبيات خودشيفته و با رنگ و لعاب و شعائر مذهبي و عمدتاً «مهدويت نما» کوشيدند در يک «خط کشي ايدئولوژيک»، خود را جبهه حق و منتقدان را جبهه باطل معرفي کنند. ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۲۰

روزنامه اعتماد - ۲۰/۲/۸۸ 

چگونه مي توان چشم بر واقعيت بست؟، «پلشتي اخلاقي» فضاي سياسي جامعه ما را آلوده است. بي مقدمه و حاشيه، يک راست به اصل مطلب مي پردازم. «نامه سرگشاده» آقاي کروبي به مديرمسوول کيهان، با همه استحکام و صراحت و اشاره هاي معنادارش، هرچند ستودني و بهنگام، اما تنها و تنها يک «نيشتر» جانانه بود بر يک «دمل مزمن و چرکين»، لابد مي پرسيد کدام دمل؟با هزار داغ و افسوس و اندوه، فروتنانه بايد اعتراف کنيم که سال هاست غده سرطاني «پلشتي اخلاقي»، البته با رنگ و لعاب به اصطلاح ارزشي، در عرصه سياسي کشور ما در حال نشو و نماست. اين غده شرم آور، هرچند در آغاز در بخش خاصي از مطبوعات کشور جوانه زد و هنوز کانون اصلي آن در همان بخش خاص قرار دارد اما متاسفانه به تدريج در بسياري از اندام هاي ساخت و مناسبات سياسي جامعه «متاستاز» داده است،روزي که کلنگ ادبيات (بخوانيد بي ادبيات،) «ژورناليسم محفلي و بي پرواي برخوردار از مصونيت آهنين» با حضور برخي عناصر شاغل در بخش سياسي يک نهاد نظامي در موسسه کيهان در آغاز دهه ۷۰ به زمين زده شد، شايد کمتر کسي گمان مي برد اين هجرت و لانه گزيني به ظاهر ساده چه نقش و تاثيري در فضاي سياسي و مطبوعاتي و حتي امنيتي جامعه خواهد داشت.البته نخستين واکنش هوشمندانه را آقاي خاتمي نشان داد که متوجه شد «کيهان ديگري» در دست ساخت است. ايشان از سرپرستي موسسه کيهان، که از دوران امام(ره) به عنوان نماينده رهبري برعهده داشت، کناره گيري کرد. و در پي او جمعي از نيروهاي حرفه يي و خوش فکر در بخش هاي مختلف روزنامه و نشريات وابسته به کيهان، جا را براي دوستان اعزامي خالي کردند،در آغاز رويکرد «کيهان ديگري» با مديريت تيم اعزامي عمدتاً در فضاي دوقطبي «راست و چپ» آن سال ها که بر محور راديکاليسم سياسي و سوسياليسم اقتصادي مي چرخيد، دستمايه قرار دادن سوژه هايي فريبنده همچون نقد ديدگاه هاي سرمايه داري سنتي و بازار و دفاع از عدالت اجتماعي و اقتصادي و حقوق محرومين و مستضعفين يا طرح شعارهاي ضداستکباري و مقابله با سياست هاي امريکا بود. ادامه مطلب را بخوانید »