هفته نامه ایران دخت -۳ بهمن ۸۸
برای گشودن قفل، بدیهی ترین وخردمندانه ترین راه، بهره گیری از كلید مربوط به همان قفل است. با دو حركت ساده، می چرخانی و می گشایی! تنها یك شرط كوچك دارد: كلید را در اختیار داشته باشی!
سارقان سابقه داروكلیدسازان پرمهارت ترجیح می دهند به جای شكستن قفل و ایجاد سروصدا،از″شاه كلید” استفاده كنند. یا اگر مجالی داشته باشند مشابه سازی كنند. به هرحال و سرانجام، قفل را با كلید باز میكنند.
اما معمولا گانگسترها حال و حوصله معطلی”شاه كلید” راندارند، عجله دارند، طپانجه را ترجیح می دهند چون كار آنان را سرعت می بخشد هرچند ممكن است موجب لو رفتن و سررسیدن پلیس هم بشود اما فكر آن را نیز كرده اند: باز هم از طپانچه استفاده می كنند. از درگیری و كشتن و كشته شدن نیز چه باك!
این سه الگوی باز گشایی قفل پیش روی ماست. من در این مجال به آنان كه از اساس منكر وجود” قفل” اند كاری ندارم. این جماعت كه متاسفانه در همه برهه های تحول سیاسی اجتماعی،از مشروطه تا كنون،زلف سرنوشت سیاسشی مردم ایران را به”پروژه تعبیر خواب” خویش گره زده اند،آفت جان و مایه رنج و یاس و “سكته ناقص تاریخی” جریان تحول خواهی در این سرزمین بوده اند.تفاوت چندانی هم ندارد كه “در قدرت” بوده اند یا “برقدرت”، در حاكمیت یا در اپوزیسیون،همواره”خیالات” فرموده اند!
پس روی سخن با آنهاست كه “قفل” را به رسمیت مس شناسند، اصل “مساله” را انكار نمی كنند. البته ممكن است در باره چندو چون آن، ریشه و سا قه اش و حتی در باره نام آن توافق نداشته باشند. چه اشكالی دارد كه یكی بگوید:”بحران” و دیگری اصرار داشته باشد كه بگوید:”فتنه”! می دانم كه این دو یكی نیستند .هم درماهیت وهم در شكل و شمایل و نیز درشیوه مواجهه با آنها، تفاوت ها دارند. اما چه باك كه هر دو ناگزیراز پذیرش اصل واقعیت بغرنج، اصل “چالش “اند. مگر”قفل” شاخ و دم دارد؟! بس است دیگر. سالهاست عادت كرده ایم صورت خود را با سیلی سرخ نگه داریم. آبروداری البته در مقیاس زندگی فردی و خانوادگی یك فضیلت اخلاقی بشمار می رود اما آن گاه كه پای مصلحت های جامعه در میان است لاپوشانی و انكارهرمساله ای كه به تحوی با سرنوشت جامعه ارتباط دارد ، به هر انگیزه ای كه باشد از جنس اغواگری سیاسی یا خوش خیالی نابخردانه خواهد بود.
آیا به این نكته باریكترازمودقت كرده اید كه از آغاز انقلاب اسلامی تا كنون شاید حتی یك مورد یا نمونه نتوان یافت كه مسئولان رسمی نظام بدون آرایه و پیرایه، صریح و سرراست پذیرفته باشند كه: كشور، جامعه، نظام یا انقلاب، دست به گریبان یك”مساله” یا یك “بحران جدی” و یا یك چالش پیچیده شده است؟!
همواره به گونه ای وانمود شده كه این نظام واین كشور، بهشت موعود و خالی از هر خلل است. هیچ مشكل و گرفتاری و كم و كسری نداریم و از همه مهمتر، متولیان و گردانندگان نظام در تدبیر و تنظیم و تمشیت امور ،دْردانه و معجزه گر!
متاسفانه این شیوه خود ارضایی از بس تكرار شده به گونه یك هنجار درآمده و گویی افكار عمومی را نیزمعتاد كرده است و در نتیجه اگر روزی روزگاری كسی سخن از مساله و بحران و چالش به میان آورد ، گویی مرتكب گناه كبیره شده است! اما اتفاق تازه ای كه در این هفت ماه شاهدش بوده ایم، حركت یك گام به پیش دراذغان و اعتراف به وجود “حضرت قفل” است. ما مشكل داریم، بحران داریم، فتنه داریمة”زهرماری” داریم .اسمش را نیاورید اما اصلش را داریم! اینك دستور كار تازه و متفاوتی روی میز است:
چگونه این “قفل” را باز كنیم؟ چگونه به حل “مساله” بپردازیم؟ كاش از همان آغاز كار به این پرسش می پرداختیم. اكنون هفت ماه از آغازمواجهه با یك “قفل”، با یك “مساله” گذشته است.مساله اجتماعی ، راه حل اجتماعی دارد و مساله سیاسی ، راه حل سیاسی!
كدام پزشك باسواد و پرتجربه ای برای درمان یك سردرد ساده ، بی درنگ جراحی را تجویز میكند؟ حتی اگر بخواهد به تسكین درد بپردازد، ناگزیر است اندكی علت یابی كند.”"كلمه” را با “كلمه” پاسخ باید داد. چرا پیش از آنكه اندكی قبول زحمت كنیم ،دنبال كلید بگردیم، اگر نیافتیم از یك كلید ساز ماهر، از یك شاه كلید مدد بجوییم، یك راست رفتیم به سراغ “طپانچه مستعمل داخل صندوق خانه”؟! تبدیل مساله اجتماعی و حتی سیاسی به مساله امنیتی كه چندان هنرمندی نیاز ندارد! نگویید كه البته كلمه بود، بعد”باتوم” و دست آخر چیزهای دیگر!
چرا یك باره آن همه چهره های شاخص و شناخته شده سیاسی و مطبوعاتی را كه تا دو روز پیش دست به كار گرمابخشی و رونق افزایی به یك”پروژه بزرگ ملی” یعنی انتخابات قانونی بودند، ردیف كنیم كه :”توطئه قفل”زیر سر شماست! معلوم است كه “طپانچه ” ، قفل را به ظاهر متلاشی می كند اما حتی اگر پسرك همسایه در حال گذر از كوچه، ناغافل گرفتار تیر غیب نشود- به قول مرحوم جلال آل احمد- كبوترهای همسایه كه از ترس پر خواهند كشید! و از همه مهمتر ،”شكستن قفل” با “بازكردن آن “، تومانی هفت صنار توفیر دارد.
حتی اگر بپذیریم كه برای یك بار هم كه شده:”كلوخ انداز را پاداش سنگ نباشد”، پاسخ”های”،”هوی” نباشد و “كاسه” جایی نرود كه”قدح” برگردد، اما به هر حال “طپانچه” بوی باروت می دهد نه عطر گل یاس! مشاهده می كنید كه ابتكار عمل همیشه در اختیار آغاز كننده نیست. ناگهان تیری از طپانچه ای در تاریكی، بی سر و صدا می آید و بر قلب نازنین سید علی موسوی و مسعود علی محمدی می نشیند. آن گاه قفل را كه نمی گشاید ،هیچ، بحران را چه بسا كه دوقفله می كند!
می دانم كه برای بیان این دیدگاه،ارائه نوعی نگاه متفاوت به یك مساله، این همه ایما و اشاره و رمزو كنایه لازم نیست. اما مقصد من از این همه صغرا و كبرا ،این است كه بگویم برای واگشایی قفل هیچ راهی نیست جز برگشتن از همان بیراهه ای كه تا كنون آمده ایم. باید مساله اجتماعی را به رسمیت بشسناسیم .انگ قلابی ” امنیتی” را از آن جدا كنیم، به كلید سازان ماهر خوشامد بگوییم،”طپانچه” را بار دیگر به صندوق خانه برگردانیم، از آن پسرك رهگذر كوچه غمگساری كنیم و دیگر هرگز مرتكب ترساندن و پراندن كبوترهای همسایه نشویم. قفل را می شود باز كرد، با تدبیر، با مهارت و با حوصله. البته اختیار باشماست كه از آن سه الگوی پیش گفته ، كدام یك را ترجیح دهید، اما من “شاه كلید” را پیشنهاد می كنم . باور كنید تجربه بشری این راه را توصیه و تجویز می كند. به گمان من، آخرین حرف های موسوی و كروبی، حكایت از نوعی آمادگی برای تمهید شاه كلید است. مغتنم بشمارید. كلید سازان ماهر را عزیز بدارید.
�
روز ۷ بهمن ماه ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ب.ظ
عالی بود.دست مریزاد.
روز ۱۶ اسفند ماه ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ق.ظ
بسیار عالی بود خوشحالم که هنوز ادم فهمیده تو ایران پیدا میشه مرسی مرسی