روزنامه اعتماد - پنج شنبه ۱۰ دی ۸۸
هرکس هرچه مي خواهد بگويد اما من بي هيچ ترديد و تعارف، به صراحت اعتراف و اعلام مي کنم؛ «آهاي، افراطي ها، کار خودتان را کرديد. تا اينجاي ماجرا شما برنده شده ايد،» اکنون ديگر با يک حساب سرانگشتي مي توان گفت که اين وضعيت هولناک -که به گواهي اظهارنظرهاي دوست و دشمن در تاريخ ۳۰ ساله پس از انقلاب اسلامي نمونه ندارد- دستپخت مشترک دو جريان افراطي به ظاهر متضاد است؛۱- استحاله چي هاي به ظاهر دوآتشه انقلابي،۲- جريان هاي ضدانقلاب و برانداز. آنچه شاهد هستيم و هر روز بيش از پيش نقاب از چهره فرومي افکند، چيزي جز محصولات بازار مشترک اين دو جريان خطرناک نيست. مهم نيست که سهم هر يک از اين دو جريان در اين قضايا چه اندازه است و کدام يک آغازکننده يا ادامه دهنده بوده اند. هرچند به گمان اين قلم نقش اصلي را «استحاله چي هاي انقلابي نما» ايفا کردند که از چند سال پيش با زمينه چيني ها و وسوسه انگيزي هاي گوناگون يک جبهه اصيل و استوار و امتحان پس داده در عرصه هاي دفاع از انقلاب و امام(ره) و نظام را آماج تخريب و تخطئه و انزواي تدريجي قرار دادند تا بتوانند به آساني ايده هاي استحاله گرانه خود را نسبت به ماهيت حقيقي انقلاب و نظام پياده کنند.با همه تشابه و اشتراک در لفظ و بهره گيري گسترده يي که از واژگان ارزشي و ادبيات انقلاب و اسلام و امام(ره) داشته اند اما با اندک تامل و نازک انديشي، از همان آغاز معلوم بود که اين جماعت به اصلي ترين و مهم ترين شاخصه هاي آرمان هاي انقلاب و ديدگاه هاي امام(ره) اعتقاد چنداني ندارند. مقوله هايي همچون «آزادي»، «جمهوريت»، «راي مردم»، «حقوق ملت»، «مسووليت و پاسخگويي حاکميت در برابر مردم»، «استقلال قوا»، «استقلال قاضي»، «اجراي بي چون و چراي قانون» و خلاصه ضرورت التزام به موازين قانوني و شرعي و اخلاقي در رفتار با مردم و به ويژه با آنها که سليقه و ديدگاه سياسي متفاوتي دارند، در نگرش استحاله چي هاي به ظاهر دوآتشه انقلابي، موضوعاتي زينتي، از باب مصلحت، شبيه اضطرار در اکل ميته و دست چندم محسوب مي شود.در حالي که از آغاز نهضت و نيز پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي، همواره راهبرد اصلي رهبري انقلاب، در عبارت «همه با هم» تجلي مي يافت و فارغ از تفاوت هاي سليقه يي و روشي، هرگز اصل بر حذف هيچ يک از طيف هاي دروني خانواده انقلاب نبود، اما ناگهان و البته به تدريج زمزمه هاي
يکسره کردن کار و پالايش سياسي جناح هاي دروني نظام به مثابه يک راهبرد به جريان افتاد.مساله جوانگرايي و کنار رفتن نسل اول انقلاب و جوشيدن نسل دوم و جابه جايي طبيعي اين دو، همه بهانه و ظاهر قضيه است. بعدها نيز شعارها و تابلوهاي ديگري به اين داعيه ها افزوده شد. چماق مبارزه با مافياي قدرت و ثروت و زراندوزي و فساد مالي و امثال اينها، بيش از آنکه واقعيت دندان گيري در چنته داشته باشد ابزاري براي ذهنيت سازي در افکار عمومي بود. اکنون ديگر براي هر انسان محتاط و وسواسي در قضاوت نيز آشکار شده است که هدف اصلي همان بود که امروز به راي العين و تا حد بسيار تحقق پيدا کرده و شاهدش هستيم. بحث اين يا آن شخص خاص نيست اما چهره هايي همچون هاشمي رفسنجاني، خاتمي، کروبي و ميرحسين موسوي و حتي ناطق نوري و بسياري ديگر که زلف موجوديت سياسي آنان به تاريخ نهضت امام(ره) و انقلاب و نظام گره خورده، اينک در چه حال و هوايي هستند؟متاسفانه استحاله چي ها به دلايل و عوامل گوناگون، که در اين مجال جاي شرح و بسط آن نيست، سرانجام به مقصود خود نزديک شدند. اما آنچه در اين نوشته قصد تاکيد بيشتري بر آن دارم، نقش افراطي جريان دوم يعني ضدانقلاب و برانداز و ساختارشکن هاست.درباره حوادث تلخ و تحولات حيرت انگيز پس از انتخابات اخير، بسيار گفته و نوشته شده است. فرآيند اين تحولات نيز از آغاز تاکنون بر کسي پوشيده نيست. اينکه خواسته هاي معترضان چه بود و شيوه ارائه آن خواسته ها و پيگيري آنچه حق مي دانستند چه، و نيز اينکه چه تدبيري بايد اتخاذ مي شد که باز کردن يک گره انتخاباتي يا حتي سياسي به يک دمل چرکين تبديل نشود، موضوع اين نوشته نيست که البته پيش از اين سخن ها رفته است.اکنون ديگر جاي هيچ ترديد و حمل بر صحت نيست که يک جريان افراطي و ضدانقلاب و ساختارشکن پس از سال ها عزلت، فرصت طلبانه هوس موج سواري پيدا کرده، خيالات فرموده و با انداختن «موش نجس و مرده مقاصد خود» در ديگ مطالبات درون ساختاري و خانوادگي مردم و جناح هاي وفادار به نظام و انقلاب مي خواهد به شيوه يک تير و دو نشان، هم چهره خودي هاي معترض را مشوه سازد و آنها را آماده تيغ کند و هم انتقام ديرينه خود را از انقلاب و امام و نظام بگيرد. سخن فروتنانه اين قلم با دوستان و همفکران سياسي خط امامي و اصلاح طلب و به ويژه با شخصيت هاي محترم اين مجموعه است که؛ «حساب، حساب است و کاکا برادر،» اينک هيچ جاي مجامله و ملاحظه نيست. چرا بايد مسووليت و تاوان چيزي را که حتي ذره يي قبول نداريد به پاي شما و ما نوشته شود؟،و لا تزروا وازرهى وزر اخري، نتيجه عمل هيچ کس به پاي ديگري نوشته نمي شود. آشکارا و بي هيچ دغدغه آن گونه که بارها و بارها گفته ايد، بار ديگر اعلام کنيد که؛ «سينه سپرکرده همه ما براي دفاع از آرمان هاي اصيل انقلاب و راه امام(ره) و حفظ نظام آماده است» و از قضا اگر برخي کژي ها و ناراستي ها در روند اداره کشور را برنمي تابيم و نسبت به رشد آن جريان افراطي استحاله چي انقلابي نما، احساس نگراني و خطر جدي مي کنيم، از موضع همين اعتقاد راسخ به اصل انقلاب و نظام است و نه هيچ چيز ديگر.
مي دانم که شما اجراي جامع همين قانون اساسي را مي خواهيد، عزت و پيشرفت و استواري همين نظام را طلب مي کنيد و البته و صد البته، باورتان اين است که ظرفيت هاي آرماني انقلاب اسلامي و اصول قانون اساسي و نگرش مردم گرايانه حضرت امام(ره)، مي تواند به همه مطالبات آزاديخواهانه و حقوق بشري و مردم سالارانه جامعه ايران پاسخ بدهد.
از حضرت سعدي مدد مي جويم که گفت؛
ما نصيحت به جاي خود کرديم
روزگاري در اين بسر برديم
گر نيايد به گوش رغبت کس
بر رسولان پيام باشد و بس
روز ۱ بهمن ماه ۱۳۸۸ در ۸:۳۴ ب.ظ
با سلام. مدتی بود میخواستم ببینم این تئورسین وایدوئولوگ نسل اول انقلاب که خیلی ها با تحلیلهاش جان میگرفتند چرا چند سالی که درمجلس ششم و… اینقدر تناقض تحلیلی پیداکرده. آیا فکر نمی کنید همین تحلیلها را اگه قبل از انتخابات داشتید اینقدر مردم رو به خیابانها نمیکشیدید بهتر بود ؟ آیا شما قانون اساسی رو قبول دارید؟ پس چرا مجلس ششم تحصن کردید؟ پس چرا رفراندوم رو تبلیغ کردید؟ شما ولایت فقیه رو مگه قبول نداشتید؟ مگه شما آن موقع ها حدیث را نمیخوندید وتفسیر نمی کردید؟؟ مگه بعد از امام(ره) نگفتید آیت الله خامنه ای بهترین گزینه رهبری است؟ پس چرا چند ساله تحریکات متعدد میکنید ؟ مگه شماها نمیگفتید ناطق اله و … بله … جی شد حالا ؟. . . آقای دکتر بازم فکر کن ببین مگه امریکا امپریالیسم نبود؟ مگه انگلیس … ؟ چرا تبلیغ بی بی سی و ماهواره هارو میکنید چرا تلویزیون ایران رو تحریم کردید؟چرا همزبان با دنیای بیگانه شدشد که حرف شمارو نوری زاده بزنه ؟ حرف شمارو گوگوش بزنه ؟ البته بازم جای شکرش باقیه امروز کمی به خودتون اومدید بازم دست مریزاد.البته شعر پایان مرثیه ای برای خودتان هم هست .
روز ۲ بهمن ماه ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۵ ق.ظ
امام علی (ع) می فرماید انسان دشمن چیزی است كه آن را نمی شناسد. من فكر می كنم این آقا یا خانم ف.ش هم بدون شناخت یك تنه به قاضی رفته و راضی بر گشته.اگر ملاك حق و باطل این شخص و آن شخصیت باشد كه البته برای عوام الناس همینطوراست پس همه كسانی كه با شعار\” بنی صدر صد در صدر\” برای آن اعلیحضرت یقه پاره می كردند و در همایش دفتر هماهنگی رییس جمهور هورا میكشیدند باید هنوز برهمان مواضع پافشاری می كردند.ما شیعه هستیم نه اشعری مسلك كه عقل خود را تعطیل و با تقلید در اصول وظاهر گرایی دنبال این وآن سینه بزنیم نه برگزاری رفراندم ونه انتقاد ازمسولان كشور در هر رده ای كه باشند گناه كبیره نیست هم در قانون اساسی پیش بینی شده وهم در آموزه های دینی آمده .از امام معصوم كه بالاتر نیستند كه نصیحت امامان مسلمین راحق مردم می دانند.پس تعطیل عقل و بت تراشی مدرن را اگركنار بگذاریم و گول حرفهای مفت و عوامفریبانه را نخوریم تشخیص حق وباطل آسان می شود .تازه میفهمیم كه هیچكس وهیچ جناح را نباید مطلق حق یا باطل یا دیو ودلبر بدانیم.من فكر میكنم این جناب ف.ش دست توانایی دراجرای ضرب المثل معروف \” كشیدن عكس مار وجا زدن ان به جای مار \” دارد .آیا اگر ما بگوییم هوای تهران آلوده است وفلان رسانه بیگانه یافلان ضد انقلاب هم همین رابگوید باید نتیجه گرفت كه ما با آنها در یك جبهه ایم؟ به این شیوه تفكر می گویند اشعری مسلكی! پس راه حل چیست؟ همان كه امام علی فرمود كه حق را به اشخاص نباید سنجید بلكه اشخاص را باید با ملاك حق محك زد.تا وقتی هر شخص بر مدار حق رفتار كند مقبول وموجه است وگر نه نه. یادمان باشد كه همین بی.بی.سی و فرانسه و رادیو عراق ومطبوعات ورسانه های استكباری درجریان انقلاب اسلامی كم مایه نگذاشتند .بماند كه انگیزه شان چه بود. آیا انقلاب اسلامی كاری بیگانه پسند ومحصول بیگانه بود؟!