هفته نامه ایران دخت - شنبه ۵ دی ۸۸
این یك قاعده تكرار شونده است كه با فروپاشی هر رژیم سیاسی، در هر جای جهان، بخش مهمی از مناصب قدرت در نظام جدید را كسانی بر عهده می گیرند كه در دوران مبارزه با رژیم پیشین، دستی از نزدیك برآتش داشته اند. مبارزان سابق، حاكمان لاحق می شوند با این توضیح كه: “قدرت جدید” سكه “مشروعیت” خویش می زند وبر تابوت “قدرت پیشین” داغ ننگ و نفرین و دفن ابدی می نهد!
از فردای پیروزی نظام جدید ،همه آنان كه تا دیروز برای “مبارزه با قدرت حاكم” و تغییر وضع موجود سر از پا نمی شناختند و نقد جان و مال در سفره اخلاص و پاكبازی می باختند، ششدانگ تاب و توان خویش را برای “تقویت و تحكیم قدرت حاكم” و حفظ وضع موجود به كار می گیرند.
تا اینجای قضیه البته پدیده ای نامتعارف و غیر موجه نیست. اما پرسش اساسی از آنجا آغاز می شود كه مبارزان سابق در موضع حاكمان جدید با آرمان های پیشین خود چه خواهند كرد؟ آشكارتر بگویم: در تزاحم و تعارض احتمالی میان آن آرمان ها و آرزوهای دوران مبارزه با رژیم پیشین و آنچه كه لازمه حفظ قدرت نظام جدید و منصب برآمده از آن است، كدام را برخواهند گزید؟�
در این سرزمین كم نبوده اند آنان كه سالیان درازاز بهترین دوران عمر خویش را در رژیم سابق برای تحقق آرمان آزادی و عدالت و حاكمیت اراده ملی و در راه مبارزه با استبداد و خودكامگی سپری كردند و سرانجام این بخت یاری را داشتند كه فروپاشی آن رژیم و پیروزی نهضت ضد استبدادی را شاهد باشند.
چه بسیار از این جماعت مبارزان سابق كه پس از استقرار نظام جدید، در سلسله مراتب قدرت، جایگاه و منصبی یافتند و البته عهد نانوشته اما خلل ناپذیر همه آنان این بود كه در مجال بر آمده از حال و هوای نظام جدید ، بی هیچ اما و اگر، برای تحقق همان آرمان های دوران مبارزه با رژیم پیشین بكوشند و چیزی جز آن را بر نتابند.
این كه چه كسانی و تا كجا بر این عهد نانوشته استوار مانده اند و صاحب منصبان جدید مساله تزاحم میان آرمان های دوران مبارزه و ضرورت ها و مصلحت های حفظ قدرت و منصب در نظام جدید را به سود كدامیك حل و فصل كرده اند ، موضوعی فراخ دامن و پر ماجراست كه قصد پرداختن به آن در مجال این نوشته نیست.
سخن بی پیرایه من این است كه “قدرت” به مثابه كیمیای حسرت انگیز و گره گشا – كه مبارزان برای به چنگ آوردنش سالها رویاهای شیرین دیده اند تا در پناه آن حقیقتی را آشكار كنند یا حقی را به كرسی بنشانند و حاكمان از دلواپسی ربوده شدنش خواب آشفته می بینند – از هر ماده مخدری اعتیادآورتر است، خلاصی از آن كاری است در حد اعجاز!
چه اندك اند آنان كه “آزادی” و “عدالت خواهی” و “حقیقت جویی” دوران مبارزه با رژیم استبدادی را نه تنها در دوران برخورداری از نصب و قدرت به حاشیه فراموشی و بهانه تراشی های به ظاهر مصلحت اندیشانه نمی سپارند و “حقیقت آرمانی” را به مسلخ “مصلحت حكمرانی” نمی برند بلكه تا می توانند عرصه قدرت را برای تحقق آرمان به خدمت می گیرند و آن گاه كه عرصه بر آنان تنگ می شود،”قدرت” را به سود “حقیقت” به اهلش وامی گذارند و پس می كشند.
ابنك می خواهم از برجسته ترین نمونه این ستارگان سهیل سخن بگویم. گمان ندارم هیچ كس - حتی مخالفان سیاسی مرحوم آیت الله منتظری و به ویژه آنان كه در آستانه بركناری ایشان از قائم مقامی رهبری نظام، آتش بیار معركه بودند- كمترین شبهه ای دراستواری و پایمردی آن شخصیت وارسته در راه مبارزه علیه رژیم استبدادی سابق داشته باشند ومنزلت ویژه او را در میان همه همراهان سیاسی امام خمینی(ره) انكار كنند. آیت الله منتظری در حالی كه خود یكی از برجسته ترین شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی و مورد توجه خاص ایشان بود اما به لحاظ مشرب سیاسی و انگیزه های مبارزاتی نقش بسیار موثری در ترویج مرجعیت دینی امام خمینی (ره) ایفا كرد و همواره به عنوان یك استوانه استوار در روند مبارزات سیاسی و ضد استبدادی تكیه گاه یاران امام خمینی (ره) بود.
نكته بسیار برجسته در نگرش سیاسی و مبارزاتی مرحوم آیت الله منتظری علیه رژیم استبدادی ، حقیقت طلبی و آزادی خواهی و عدالت جویی بود.
مفهوم “آزادی” برای او جنبه ابزاری نداشت بلكه به مثابه یك حق خدادادی كه همه انسان ها فارغ از وابستگی های ایدئولوژیك باید از آن بهره مند باشند، از″ اصل آزادی” دفاع می كرد.
بر خلاف بسیاری از مبارزان سیاسی پیش ازانقلاب، او درفراز و نشیب مبارزات سیاسی اش و در قبض و بسط شرایط آن روزگار، هیچ گاه ذره ای تردید و عافیت جویی و مصلحت اندیشی سازشكارانه را با هر توجیه و تاویل برنتافت و تا آستانه پیروزی انقلاب، زندانی استوار مبارزه با استبداد باقی ماند.زندانیان سیاسی پیش ازانقلاب هرگز نقش موثر و امید بخش آیت الله منتظری را در كنار مرحوم آیت الله طالقانی و در واپسین سال های سلطنت مطلقه رژیم سابق و به ویژه در اوضاع پریشان زندان های سیاسی سال های پنجاه و چهار به بعد فراموش نمی كنند.
این همه را یادآوری كردم تا بر این نكته تاكید و تصریح كنم كه:
آیت الله منتظری حق بزرگی برگردن این انقلاب و نظام داشته و دارد. با این حال پرده حیرت انگیز زندگی سیاسی ایشان ، نه دوران مبارزات سیاسی ضد استبدادی پیش از انقلاب بلكه دوران پس از پیروزی انقلاب و عصر به قدرت رسیدن مبارزان پیشین و از جمله خود ایشان است .
به باور من زندگی سیاسی آیت الله منتظری در دوران پس از انقلاب ، تمام ویژگی های كلاسیك یك درام جذاب را با خود داشت.او خیلی زود، پس از گذارازدوران ماه عسل پیروزی انقلاب ،همچون شخصیت اصلی یا قهرمان یك داستان، دست به گریبان یك تضاد جدی شد “تضاد موقعیت”!
آیت الله منتظری، مبارز ضد استبداد رژیم پیشین، منادی آزادی و عدالت و حق و حاكمیت اراده ملی، در موقعیت و منصب قدرت قرار گرفته بود كه لازمه اش دفاع از وضع موجود است.
قصد واگویه تاریخ را ندارم و آنچه گذشت و آنچه شد. روایت های گوناگونی پیش روی ماست و شاخص عقل و حق در اختیار هست كه هر كس آن گونه كه وجدانش قانع می شود داوری كند.
اما آنچه آیت الله منتظری را در وجدان تاریخی مردم ایران جاودانه كرده است همان است كه در آغاز این نوشته اشاره كردم :
او ترجیح داد “قدرت” را در پیشگاه آنچه “حقیقت” می دانست ، فداسازد.او در واقع ، “خود” را قربانی “خود” كرد.” منتظری در قدرت” قربانی “منتظری حق جو” شد. اوتضاد موقعیت را به درستی حل كرد. “آزادگی” را نه تنها در دوران غربت مبارزات سیاسی بلكه در “اوج” و البته تا”عروج” فروگذار نكرد. چه بسا اگر این تضاد را به گونه ای متفاوت حل می كرد، تاریخ بیست سال گذشته ایران نوع دیگری نگارش می یافت اما او می دانست كه چه می كند. آرامش و استواری و پایمردی اش بر آنچه حق می دانست ، همه محدودیت ها و حصر ها و اهانت ها و بی پروایی های كم سابقه ای را كه در پیشینه مرجعیت شیعه كمیاب است خسته كرد و روز به روز بر منزلت معنوی و سیاسی اش افزود. آیت الله منتظری خود دراوج آزادگی عروج كرد و حقیقت جویی و آزادی خواهی را مباهات بخشید.
�