روزنامه اعتماد - ۲۱ مهر ۸۸
آقاي خاتمي در ذهنيت افکار عمومي مردم ايران و حتي بسياري از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتني و بااخلاق «سيد خندان» است؛ مردي فرهيخته که با همه فضيلت هاي علمي و اخلاقي و خانوادگي و موقعيت هاي کم نظير اجتماعي همواره نماد فروتني در برابر کرامت انسان بوده و هيچ گاه در فراز و فرود موقعيت هاي سياسي و اعتباري از اين خصلت کيمياگونه فاصله نگرفته است. اما اينک در مجالي که به بهانه سالروز تولد سيدمحمد خاتمي مشهور فراهم شده، مي خواهم چهره يي متفاوت از او را پيش چشم مردم ايران آفتابي کنم. البته اين چهره متفاوت از خاتمي مشهور براي دوستان و نزديکان او ناشناخته نيست اما دريغ است اگر نسل امروز و فرداي اين سرزمين سيماي تمام عيار يکي از محبوب ترين شخصيت هاي اين برهه از تاريخ ايران را - که به گفته برخي «مهره مار» دارد - آن گونه که بايد نشناسد. مي خواهم جلوه هايي از «خاتمي خشمگين» را به نمايش بگذارم. به گمان من سيماي اوقات تلخي ها و عصبانيت ها و از کوره به در شدن هاي آقاي خاتمي بسيار جذاب تر، دلنشين تر و معمايي تر از سيماي مشهور و شناخته شده «سيد خندان» است. افسوس که جامعه ايران مجال تماشاي سيماي «خاتمي خشمگين» را نيافته است، هرچند همکاران نزديک و ياران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه کرده اند.
۱- سال ۷۱ هنوز آقاي خاتمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي کناره گيري نکرده بود. يک سال پيش از آن آقاي محمدي ري شهري به عنوان نماينده رهبري در حج تعيين شده بود و سازمان حج و زيارت به عنوان يک اداره کل زيرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خيريه يکي از واحدهاي تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شريعتمداري که بعدها در دولت اصلاحات وزير بازرگاني آقاي خاتمي شد، آن روزها با آقاي ري شهري در مجموعه حج همکاري مي کرديم. به دلايل چنداني که يادآوري و تکرارش اهميت چنداني ندارد، پيشنهاد کرديم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشکيلاتي آن از اداره کل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا يابد. آقاي ري شهري نيز موافق بود. راه چاره قانوني اين بود که دولت لايحه يي به مجلس تقديم کند يا نمايندگان مجلس طرحي ارائه و تصويب کنند که قانون تشکيلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقاي خاتمي نيز به عنوان وزير ارشاد مخالفتي با اصل موضوع نداشت اما راه ديگري برگزيده شد؛ يک راه ساده و ميانبر ! نامه ای به امضای آقای محمدی ری شهری برای مقام رهبری و بیان دلایل كارشناسی و درخواست تفكیك سازمان حج از اوقاف. موافقت مقام رهبری با پیشنهاد مذكور به رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی، ابلاغ و مقرر گردید موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود. آقاي خاتمي اين شيوه زيرآبي رفتن و مسير اصلاح قانون از طريق مجاري غير از مجلس را نمي پسنديد. جلسه شوراي عالي اداري تشکيل شد. من و محمد شريعتمداري به عنوان مدافعان طرح پيشنهادي و آقاي خاتمي - که البته با اصل طرح مخالفتي نداشت اما آن شيوه اصلاح قانون را نوعي دور زدن مجلس و قانون مي دانست- در مخالفت سخن گفتيم. معلوم بود زور ما از منطق آقاي خاتمي پرزورتر است، تصويب شد. از ساختمان رياست جمهوري که بيرون آمديم،آقاي خاتمي براي نخستين بار آن چهره خشمگين و عصباني اش را به من و محمد شريعتمداري نشان داد. سال ها بود که با او دوست و همنشين بوديم اما آن روز با اوقات تلخي گفت؛ «چرا راه قانون شکني را هموار مي کنيد، من که براي اصلاح قانون از طريق مجلس آمادگي داشتم؟،» تلاش من و محمد شريعتمداري براي ماستمالي قضيه سودي نبخشيد. آقاي خاتمي عصباني جمله يي گفت که هرگز از ياد نخواهم برد؛ «شما فکلي ها هستيد که استبداد ما آخوندها را تئوريزه مي کنيد،» شايد در آن لحظه اندکي تلخکام شديم اما آيا حرف حساب، جواب دارد؟،
۲- سال ۸۲ آقاي دکتر معين به دلايلي از وزارت علوم کناره گيري کرد. آقاي خاتمي رئيس وقت دانشگاه تهران يعني آقاي دکتر رضا فرجي دانا را به عنوان وزير پيشنهادي به مجلس ششم معرفي کرد. روز اخذ راي اعتماد آقاي خاتمي به مجلس آمد و از وزير پيشنهادي اش دفاع کرد. من به عنوان مخالف صحبت کردم، البته اعتراف مي کنم بيش از آنکه با وزير پيشنهادي مخالف باشم با علل و زمينه ها و فضاسازي هايي که به استعفاي آقاي معين انجاميد، مخالف بودم. اما به هرحال بايد چيزي در مخالفت با وزير جديد مي گفتم. از سياق سخنان من اينچنين بر مي آمد که گويي آقاي خاتمي براي معرفي وزير پيشنهادي کم يا بيش مماشات و تمکين کرده و شخصاً کانديداي ديگري را در نظر داشته است. به اين ترتيب مفهوم مخالفت من با وزير پيشنهادي اين بود که قصد کمک به آقاي خاتمي را دارم تا بتواند آن کس را که خود صلاح مي داند، انتخاب کند. نتيجه راي گيري مخالفت با وزير پيشنهادي بود. جلسه تمام شد. به دفتر کارم آمدم. از دفتر رياست جمهوري نامه يي دستنويس آوردند. باز کردم دستخط آقاي خاتمي بود. بار ديگر سيماي خاتمي عصباني را زيارت کردم. او نه از مخالفت من با وزير پيشنهادي اش بلکه از چيز ديگري رنجيده بود. «از اينکه به مردم اين گونه القا شود که خاتمي به آنها کلک مي زند، برخلاف چيزي که به آن اعتقاد دارد، عمل مي کند، با مردم روراست نيست.» البته من قصد چنين القايي را نداشتم اما خاتمي که هيچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصباني شود.
۳- سال هاي ۷۶ تا ۸۴، من به لطف حسن ظن و محبت آقاي خاتمي در طول ساليان رياست جمهوري ايشان همواره کم يا بيش در جلسات مشاوره ايشان حضور داشتم. در تمام اين سال ها از آغاز تا پايان همواره و بارها شاهد تکرار «سيماي خاتمي عصباني» در يک مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پيرامون هر موضوع خواه سياسي، فرهنگي، امنيتي يا آنچه به روابط دولت با ارکان نظام مربوط مي شد، آقاي خاتمي احساس مي کرد او را با رهبر اپوزيسيون عوضي گرفته اند يا جهت گيري پيشنهادها رنگ و بوي مرزشکني و ناديده انگاري ساختارهاي قانوني نظام را دارد يا احتمالاً چنين نتيجه يي از آن مستفاد مي شود، بي هيچ ملاحظه يي عصباني مي شد. طرف مقابل هرچه صميمي تر و خودي تر آماج اوقات تلخي تيزتر و صريح تر. او مي گفت؛ من در چارچوب همين نظام و قانون اساسي قبول مسووليت کرده ام. حتي اگر قرائت يا تفسير من با قرائت و تفسير ديگران از قانون اساسي و اختيارات و وظايف ارکان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و کسي نبايد از من چنين انتظاري داشته باشد. اينک من تولد سيدخندان و اوقات تلخي را تبريک مي گويم.
روز ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۵ ق.ظ
در رابطه با مطلب قبلي شما عرض شود كه خود آقاي خاتمي هم نفهميد چطور بزرگ شد؟ بزرگ شدن خاتمي كار روزنامه نگارهاي زنجيره اي بود كه حالا خيلي هايشان سر از بي بي سي و راديو فردا درآورده ند.چون مي دانند با سو استفاده از پروبال دادن به خاتمي مي توانند در نهايت بساط حكومت ديني را بر چينند.
بنابراين خاتمي نمي تواند زياد آدم بزرگي باشد مگر اينكه بخواهيم او را باد كنيم. خلاصه ما بيداريم و حواسمان جمع است كه كوچك است و كه بزرگ؟