روزنامه اعتماد - ۱۰ مرداد ۸۸
يک مشکل اساسي در ميان جماعتي از «سياست پيشگان» امروز ايران، به ويژه آنان که به نحوي در متن يا حاشيه «بافت قدرت» زيست و ارتزاق مي کنند، اين است که گرفتار نوعي «مقاومت ژنتيک» در برابر روند «ورود به دوران معاصر»اند. همواره ترجيح مي دهند حتي شده به اندازه «يک مرحله تاريخي»، فاصله خود را با «دوران معاصر» حفظ کنند. آنچه در جريان است - «واقعيت موجود»- را يا نمي بينند يا به عمد چشمان خود را روي آن مي بندند، مبادا که خدشه يي بر خوش نشيني آنان در «گذشته» يي که مطلوب و محبوب مي شمارندش، وارد شود.در دوره مشروطه، قاجاري و مشروعه خواهند. در دوره مبارزه با استبداد پهلوي، طرفدار مشروطه و سياست گريز و انجمن حجتيه يي اند، در دوره جنگ با دشمن متجاوز خانه نشين اند و پس از آن ميراث خوار خون شهيدان جنگ و همين طور قس عليهذا فعلل و تفعلل،اگر اين جاخوش کردگان درگذشته که از معاصر شدن هراس دارند و از مشاهده واقعيت هاي موجود دچار کهير مي شوند، سرشان به کار و زندگي خودشان بود، مساله چنداني نبود اما متاسفانه بسياري از اين جماعت «نامعاصر»، در کسوت اهل سياست و قدرت، امروز گريبان سرنوشت جامعه ايران را محکم چسبيده اند و با لجاجت مثال زدني، تلاش مي کنند «گذشته» را «بازسازي» کنند، جلوي حرکت لوکوموتيو را بگيرند، مبادا که «معاصر» به کرسي بنشيند،اين «زمينگيرشده هاي گذشته» در تشخيص و ارزيابي و درمان مسائل جامعه، هم دردها را کهنه و «حکيم باشي مآب» مي بينند و هم در نسخه پيچي براي آن به شيوه منسوخ عمل مي کنند. اين است که «سرکنگبين آنان، عاقبت صفرا خواهد فزود». نگاهي به اوضاع و احوال جامعه ايران بيندازيد. آيا اگر کسي براي مشاهده و نشان دادن واقعيت هاي موجود در عرصه اجتماعي ايران به جاي آنکه از يک گروه فيلمبردار حرفه يي و امانتدار و بي طرف بخواهد تصويري جامع و سانسورنشده از همه واقعيت تهيه کند، «آسان طلبانه يا اغواگرانه» به آرشيو فيلم هاي دهه ۶۰ مراجعه کند و بخش هايي از آنها را به عنوان تصوير واقعيت هاي موجود براي خود و ديگران نمايش دهد، کاري جز اغفال خود و ديگران مرتکب شده است؟ حتي اگر حسن نيت هم داشته باشد، اگر به قصد خدمت و دوستداري هم کرده باشد، به گمانم نتيجه يي جز خيانت و دشمني ندارد.تحولات و اتفاقات بسيار مهمي که در جريان انتخابات و به ويژه پس از اعلام نتيجه آن در جامعه ايران رخ داده- و همچنان ادامه دارد- بي ترديد به لحاظ عمق و دامنه اثرگذاري بر حال و آينده ايران و گستره داوري افکار عمومي و حتي تغيير و تحول در روابط متقابل مردم و حاکميت، در همه دوران پس از انقلاب سابقه نداشته است. مولفه هاي اين دگرگوني به اندازه يي گسترده و متنوع و بنيادين است که به هيچ کس حتي «پرواپيشگان سياسي» مجال «غايب ماندن» و «کنج عافيت و مصلحت گزيدن» را نداده است.اگر تا پيش از انتخابات اخير عرصه اصلي کنش سياسي در جامعه ايران عمدتاً در تسخير فعالان و سياست ورزان دو جريان سياسي اصلاح طلب و اصولگرا يا ديگر نام و نشان هاي رايج بود، اينک قلمرو «حرکت گسترده اجتماعي» نوعي «ميدان بدون جبهه» فراهم ساخته است.به باور اين قلم، جامعه ايران پس از انتخابات وارد دوره تازه يي شده است و از اين رو همه آنان که به نوعي قصد کنش سياسي در شرايط جديد را دارند، چه احزاب و گروه هاي سياسي و چه محافل اجتماعي و نيز به ويژه متوليان لايه هاي قدرت و حاشيه نشين هاي آن، بايد خود را آماده گذار از «گذشته» و ورود به دوره «معاصر» کنند.آنچه جاي خرسندي و اميدواري است اينکه جريان اصلاح طلب و به ويژه چهره هاي اصلي و سرشناس آن، با درک و دريافت درست و واقع بينانه از اين تحول، به تدريج و همگام با روند حرکت اجتماعي، هم در عرصه «هدف گزيني»، هم در اتخاذ «تاکتيک» و هم در شيوه هاي ارتباط با بدنه اجتماعي، از همه مهم تر در ايجاد هماهنگي و وحدت مديريت به موفقيت هاي مهمي دست يافته اند. بي گمان موقعيت جريان اصلاح طلب به پشتوانه عظيم حرکت اجتماعي که عمدتاً بر محور استيفاي حق در قضيه انتخابات شکل گرفته، نسبت به شرايط پيش از انتخابات، به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. اما در جبهه مقابل، متاسفانه همان بيماري مزمن «نامعاصر بودن» و دست و پا زدن براي جا خوش کردن در گذشته، همچنان مشاهده مي شود. اين است مهم ترين مشخصه و رمز و راز شيوه رفتاري متوليان وضع موجود در برابر تحولات پس از انتخابات؛ «بازسازي گذشته» براي «انکار اکنون»،اگر به شيوه مسخره مشابه نمايي و تداعي تصويري قضاياي ابتداي دهه ۶۰ و درگيري هاي نظام با گروهک هاي ضدانقلاب تمسک کردند؛ اگر به روشي رايج در برخورد با احزاب و گروه هاي غيرقانوني يا سازمان هاي مخفي برانداز، بسياري از شخصيت هاي سرشناس مرکزيت احزاب جريان اصلاح طلب را به يکباره و به شيوه هاي متعارف در برخورد با گروهک هاي ضدانقلاب بازداشت و پنهان کرده اند؛ اگر برخي روزنامه هاي معلوم الحال و آتش بيار معرکه هر روز بي پرواتر از گذشته بي هيچ التزام اخلاقي، اعتقادي و قانوني نسبت به حيثيت و شرف شخصيت هاي خوش سابقه در نظام و مورد احترام مردم، فرمان آتش صادر مي کنند، آنان را مزدور و دستوربگير بيگانه مي نامند و حسرت حصر و بگير و ببند آنان را در دل مي پرورند؛ اگر هر شب با روياي تماشاي سريال اعترافات به بستر مي روند؛ اگر چشمان خود را بر حضور ميليوني مردم در اجتماعات آرام و اعتراضي پس از انتخابات مي بندند و حتي به جاي پخش تصاوير واقعي حضور مردم در نماز جمعه تاريخي و شعارهاي معنادار آنان، اقدام به نوعي توليد استوديويي فيلم نماز جمعه مي کنند که روي همه فيلم هاي ناشيانه سانسورشده سينمايي را سفيد مي کند؛ و اگر اين همه مردم را گول خوردگان فلان رسانه بيگانه و شبکه ماهواره يي معرفي مي کنند و براي ذبح شرعي يک خواسته و مطالبه کاملاً قانوني و در چارچوب قواعد نظام، روضه «انقلاب مخملي» مي خوانند؛ همه و همه، حاصل همان بيماري مزمن توقف و گذشته و وحشت از ورود به دوران معاصر است.فوبياي معاصر شدن، بلاي جان اين جماعت است.کسي بايد به اينها حالي کند که؛ «ورود به دوران معاصر به سود شماست»، آنان که بر طبل تکرار گذشته مي کوبند، دوست شما نيستند. آن که مي خواهد خون به پا کند، آن که به صغير و کبير ناسزا مي گويد، آن که هر روز با مصرف تيترهاي درشت و نادرست در روزنامه اش هيزم بر آتش مي ريزد و آن که بي هيچ واهمه يي با بسط يد کامل، هر که را خواست مي گيرد، مي زند، مخفي مي کند و گاه جنازه اش را تحويل مي دهد، هيچ يک دوست شما نيستند. امام صادق(ع) فرمود؛ احب اخواني الي من اهدي الي عيوبي؛ بهترين دوست من کسي است که عيب مرا به من هديه کند. او که پيشوايي معصوم بود، من و ما و شما را چه مي شود؟ هديه کنندگان انتقادها و اعتراض هايي که اکنون و پس از انتخابات به صحنه آمده اند، بهترين دوستان اين نظام اند. مردم اند. خادمان راستين حقوق مردم اند. آيا وارد «دوران معاصر» خواهيد شد؟ تجربه کنيد. تا دير نشده است،
روز ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۸ در ۹:۱۵ ق.ظ
گل گفتید و چه زیباست فرزند زمانه خود باشیم .
روز ۱ شهریور ماه ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۲ ب.ظ
سلام احمدی هستم خبرنگار
سایت شما رو لینک کردم موفق باشید