آیا وارد ” دوران معاصر ” خواهید شد؟ اينجا ايران است، «انجمن صنفي روزنامه نگاران»
مرداد ۱۲

روزنامه اعتماد ملی _۱۲ مرداد ۸۸

اين روزها حرف‌هاي بسياري براي «گفتن و نوشتن» و بيش از آنها، براي «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوي پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغايي به پا كرده است. پيش از اين هيچ‌گاه شاهد چنين «غوغاي نگاه» در جامعه ايران نبوده‌ايم. چه مي‌شود كرد؟ انگار هر روز كه مي‌گذرد، فهرست «حسرت‌هاي به دل مانده» و «آرزوهاي برباد رفته» ما قد مي‌كشد، قامت اميدمان پشت يك ديوار بلند، هر روز بلندتر از ديروز، گم مي‌شود! آيا كم‌كم داريم به اين وضع عادت مي‌كنيم؟ شايد! اما نه از سر بي‌مسووليتي و بي‌خيالي، بلكه از فرط تكرار!
هرچه باداباد! اما بگذاريد يك مورد ديگر بر «سياهه حسرت‌هاي ناكام» بيفزايم. كاش براي تصدي برخي «مسووليت‌هاي بزرگ»، پست و مقام‌هاي مهم حكومتي همچون رياست‌جمهوري، برخورداري از «ادبيات شايسته» به عنوان يكي ازمعيارهاي قانوني «صلاحيت» مورد توجه و تاكيد قرار مي‌گرفت. مگر ادبيات گفتاري هركس در واقع جلوه‌گاه شخصيت و منش او نيست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد!
مگر نگفته‌اند: «ادب المرء خير من ذهبه: ادب مرد به ز دولت اوست»؟ در حالي كه حتي يك شخص عادي در گفتار خود با ديگران نبايد به ورطه «ادبيات ناشايست» در غلتد، آيا يك مقام مسوول در نظام، در هر رده‌اي و به ويژه در موقعيت رياست‌‌جمهوري يك كشور، اجازه دارد به هر نحو و با هر ادبيات و واژگان كه ميلش كشيد يا برحسب نوع تربيت و عادت، سخن بگويد؟! لازم نيست كسي به ضرب و زور و تكلف و تصنع، فاضلانه و اديبانه سخن بگويد اما «عاميانه» سخن گفتن، هرگز به مفهوم «عوامانه و بي‌مبالات» سخن گفتن نيست. يك «رئيس‌جمهور» بايد مراقب ادبيات گفتاري خود باشد. خواه ناخواه، چه موردپسند باشد يا نباشد، نوع گفتار و ادبيات مقامات ارشد يك نظام، به حساب ادبيات و شخصيت يك ملت گذارده مي‌شود، بخشي از تاريخ و هويت يك ملت را شكل مي‌دهد. اينك اما چه مي‌شود گفت! غمگنانه و بي‌اغراق بايد اعتراف كنيم كه هيچ‌گاه در سه دهه استقرار نظام جمهوري‌اسلامي، تا به اين حد كه در چهارساله دولت نهم شاهد بوده‌ايم، ادبيات نامناسب و «خلاف شأن» از سوي يك مقام حكومتي در رده رئيس‌جمهور، به كار گرفته نشده است. امام(ره) كه جاي خود را داشت، كه حتي براي خطاب به رئيس‌جمهور آمريكا نيز از تعبير «آقاي كارتر» استفاده مي‌كرد، هيچ يك از سه رئيس‌جمهور پيشين نيز از دايره «ادبيات شايسته» فراتر نرفتند. البته شايد به اين دليل ادبيات گفتاري آقاي احمدي‌نژاد، به ويژه آنگاه كه قصد القاي صميميت و صراحت و قاطعيت دارد، بيشتر گزنده و نامناسب و «خلاف شأن» جلوه مي‌كند كه از نابختياري، بلافاصله پس از آقاي خاتمي به رياست‌جمهوري رسيده است كه گفتار و كردارش برازنده و شايسته شأن ملت ايران بود و فروتني و ادب مثال‌زدني در برابر كرامت انسان، فارغ ‌از دوري و نزديكي سياسي و عقيدتي، حسرت انگيز! اما، صرفنظر از اين كنتراست تاريخي و شخصيتي نيز اصل مساله همچنان به قوت خود باقيست.
به آخرين نمونه از ادبيات گفتاري رئيس دولت نهم توجه كنيد: «بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود، دولت كارش را شروع كند، يقه‌شان را مي‌گيريم و سرشان را مي‌چسبانيم به سقف» اين بخشي از سخنان آقاي محمود احمدي‌نژاد در مراسم «هم‌انديشي اساتيد بسيجي» در شهر مشهد است. در ادبيات دربار قاجار، به‌ويژه در دوران سلطان صاحبقران ناصرالدين‌شاه، از تعبيرهايي همچون: «راحت شود» ـ يعني با شيوه‌هاي خاص همچون نوشاندن «قهوه قجري» و «رگ زدن» سر به نيست يا «پدرسوخته» براي توهين و تحقير و يا «خيالات مي‌فرماييد» براي بي‌ربط و غيرمنطقي خواندن اظهارنظر ديگران فراوان استفاده مي‌شد. اما در قرن بيست و يكم در فضاي جامعه ايران پس از انقلاب، با داعيه فرهنگي و ديني بودن و با آن همه آموزه‌هاي اخلاقي، چگونه مي‌توان افول تدريجي و تكرارشونده «شأن گفتاري» يك مقام مهم سياسي را ناديده گرفت؟! هنوز ماجراي «خس و خاشاك» خواندن بخشي از مردم ايران كه به هر دليل نسبت به سرنوشت انتخابات اعتراض داشته‌اند، فراموش نشده است. حتي توضيح توجيه‌گونه دستگاه رئيس‌جمهوري نيز آبي بر آتش خشم وگلايه مردم نريخت. ماجراي ادبيات نامناسب آقاي محمود احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهور دولت نهم، بارها در گذشته تكرار شده است. چه ضرورتي داشت كه براي نمايش قاطعيت در برخورد با مسوولان ضعيف يا متخلف در دستگاه دولت، ‌از تعبيرهاي كوچه بازاري «پيچاندن گوش» استفاده شود؟! يا در قضيه پردامنه «پروژه نصب و عزل» رحيم مشايي، منتقدان را با صفت‌‌هايي از قبيل «حسود» بنوازند؟! اينك كه نمي‌توان به آن «حسرت پيش‌گفته» يعني منظوركردن «ادبيات گفتاري» به عنوان يكي از معيارهاي صلاحيت ‌رئيس‌جمهور دل‌خوش كرد، گمان مي‌كنم بايد چاره‌اي براي اين كاستي‌فرهنگي كه با حيثيت ملي و شأن سياسي نظام نيز پيوند خورده انديشيده شود. پيشنهاد مي‌كنم از اين پس سخنراني‌ها و اظهار نظرهاي آقاي احمدي‌نژاد به‌ويژه در اجتماعات مردمي و مجامع رسمي، صرفا از روي نوشته و پس از ويرايش مناسب از سوي مشاوران ذي‌صلاح ارائه شود تا خداي ناخواسته از روي «سبق لسان» يا به عادت مالوف، چيزي كه اندك مغايرتي با «شأن مقام» داشته باشد گفته نشود. اين پيشنهاد خيرخواهانه را تنها به اين دليل تقديم مي‌كنم كه فرزندان من و شما در آينده‌اي نه چندان دور، تاريخ ادبيات اين دوره را نيز خواهند خواند.
   


 

۳ پاسخ به “” ادبیات در گفتار ” و شان مقام”

  1. Kouba گفت:

    Valuable thoughts and advices. I read your topic with great interest.

  2. م ج . ا گفت:

    آقای دکتر ، در این وانفسای معرکه گیری ، ادبیات کیلویی چنده . شاید در قاموس این حضرات ، شان و شئون یعنی سوسول بازی . گویا مردمی بودن در سیاق این فشردگان در دین که خود را عین دین و دیانت می دانند و دیگران را ضد دین و انقلاب ، یعنی چاروداری صحبت کردن . فعلا” که به این عقل کل نمی شود گفت بالای چشمت ابرو ست !؟

  3. خيانت يا دروغ يا چي؟ گفت:

    اين ۲ميليون تعرفه كه بعد انتخابات چاپ شده چي شد؟ چرا پيگيري نميشه؟

    http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=۸۸۰۳۲۸۰۰۴۷
    كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات ۲۸ خرداد: با احتساب روز جمعه ۵۸ ميليون و ۸۷۵ هزار “كل” تعرفه اي كه چاپ كرديم.
    اعلام ليست صندق آرا (همان آرايي كه كمتر از دو ساعت در گفتگو با مهر ۳۱ ميليون آن شمرده شده و اعلام نتيجه شده بود!) از ۳۰ خرداد تا ۴ تير و به صورت استان استان.
    محصولي در شبكه دوم ۴ تير: ۶۰ ميليون و ۸۷۵ هزار كل تعرفه چاپ شده.
    كدخدايي۵تير: حدود! ۶۰ ميليون تعرفه چاپ شد!
    البته يه نظر دارم: ده درصد آرايي كه “قرار” بود بازشماري بشه معادل ۴ ميليون ميشه، كه راي محمود بايد حدود “۲ ميليون” و چهارصدهزار باشه!
    نتايج بازشماري صندوقهاي تصادفي! رو هم كه ديديد.(البته اونهايي رو كه اعلام كردن، مابقي رو گفتن خودمون! شمرديم درست بود!) اكثرا مضربي از ۱۰۰ هستند! مثلا ۱۶۰۰ راي! يا ۲۳۰۰ راي! و … تصاوير منتشر شده از راي ها رو هم كه ديديد:
    يك دست خط! راي هاي اتو كشيده! و …
    نظر شما چيه؟ محصولي دروغ گفته يا دانشجو يا كدخدايي يا شما؟

نظر دهید