مرداد ۲۷

روزنامه اعتماد - سه شنبه ۲۷ مرداد ۸۸

روزنامه «اعتماد ملي» توقيف شد. حالا ديگر انگار توقيف، تعطيل و لغو امتياز خبر غيرمنتظره يي نيست، تعجب کسي را برنمي انگيزد. در اين چند سال از بس که خبر توقيف روزنامه شنيده ايم حساب کار از دست مان خارج شده است. حتي ديگر کسي انگيزه و حال و حوصله بحث و احتجاج حقوقي در مباني و مستندات قانوني توقيف را ندارد. ديگر کسي وقت شريف خود را براي بازتاباندن پيامدهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي مرگ يک نشريه تلف نمي کند. گويي ديگر اين گونه واکنش ها مقتضي اوضاع و احوال کنوني ما - يا شايد بعضي ها - نيست. مظفر الدين شاه در فيلم «کمال الملک» مرحوم علي حاتمي، آنگاه که مي گفت؛ «استاد نقاش باشي، ما همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد» آيا نقل حکايت امروز ما مي کرد؟ ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۲۰

 روزنامه اعتماد ملّی - ۲۰ مرداد ۸۸

زني شبانگاه بر بام خانه بر بالين داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است كمي مهربان‌تر خفتن به سلامت نزديك‌تر باشد. سپس به ديگر سوي بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت‌: هوا گرم است اندكي دوري، تندرستي را سزاوارتر است. عروس كه هر دو گفته را شنيد گفت:
قربان مي‌روم خدا را
يك بام و دو هوا را
آن سر بام سرما
اين سر بام گرما!
اين مصداق تمام عيار حكايت اوضاع و احوال ماست! عده‌اي در اين مملكت باورشان اين است كه: «ميزان حق‌اند»! هرچه و هر كه در مسير تاييد و حمايت از آنان باشد فارغ از هر ملاحظه و محدوديت و شرط و حدي در جبهه حق قرار دارد و بر عكس هرچه و هر كه اندك تفاوت و مغايرتي با آنان داشته باشد، در جبهه باطل است. بر پايه اين «فرضيه ‌خودخواهانه و نادرست»، يعني خود حق پنداري، به خودشان اجازه مي‌دهند براي به اصطلاح دفاع از جبهه حق يعني خودشان! هر كاري و با هر وسيله‌اي انجام دهند و به هيچ‌كس نيز پاسخگو نباشند. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۲۰

ضمیمه روزنامه اعتماد - ۱۹ مرداد ۸۸

«ولا يجرمنکم شنئان قوم علي الا تعدلوا؛ مبادا کينه و دشمني با گروه و جمعيتي شما را به ورطه گناه و بي عدالتي بکشاند.» (قرآن کريم، سوره مائده، آيه  ۸ )

پيش فرض منطقي و پذيرفته شده هر «اقدام رسمي» که از سوي بخش هاي گوناگون و ارکان و اجزاي يک «نظام مشروع» صورت مي گيرد اين است که آن اقدام اولاً پايه محکم قانوني دارد ثانياً با استفاده از شيوه ها و رويه هاي منحصراً قانوني انجام مي شود و ثالثاً در برابر وجدان عمومي جامعه قابل دفاع و پاسخگويي و اقناع کننده است.

نمي شود زير تابلوي «نظام مشروع و قانوني» و به عنوان يک «اقدام رسمي»، بي اعتنا به قانون يا با بهره گيري از شيوه هاي غيرموجه، هر کاري را که دل مان خواست يا به مصلحت دانستيم انجام دهيم و نگران خدشه بر وجهه «نظام مشروع» نباشيم.

هرچه حساسيت يک نظام درباره «وجاهت و مشروعيت» خود بيشتر باشد، درباره قانوني بودن و خدشه ناپذيري اقدامات زيرمجموعه اش حساسيت و مراقبت بيشتري دارد. اين گمان صحيح نيست که گذر زمان و «ويتامين نسيان» مي تواند خاطره آزرده شده وجدان عمومي را پاک کند و زخم وارد شده بر پيکر اعتماد جامعه را التيام بخشد. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۸

روزنامه اعتماد - ۱۸ مرداد ۸۸

«اگرچه دردسر مي دهم، اما چه مي توان کرد، نشخوار آدميزاد حرف است. آدم حرف هم که نزند دلش مي پوسد. ما يک رفيق داريم اسمش «دمدمي» است. اين «دمدمي» حالا بيشتر از يک سال بود موي دماغ ما شده بود که؛ کبلايي تو که هم از اين روزنامه نويس ها پيرتري هم دنيا ديده تري، هم تجربه ات زيادتر است الحمدلله به هندوستان هم که رفته يي، پس چرا يک روزنامه نمي نويسي؟ مي گفتم؛ عزيزم، دمدمي، اولاً همين تو که الان با من ادعاي دوستي مي کني، آن وقت دشمن من خواهي شد. ثانياً از اينها گذشته حالا آمديم روزنامه بنويسيم، بگو ببينم چه بنويسيم؟ يک قدري سرش را پايين مي انداخت، بعد از مدتي فکر سرش را بلند کرده مي گفت؛ چه مي دانم، از همين حرف ها که ديگران مي نويسند. معايب بزرگان را بنويس، به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۲

روزنامه اعتماد ملی _۱۲ مرداد ۸۸

اين روزها حرف‌هاي بسياري براي «گفتن و نوشتن» و بيش از آنها، براي «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوي پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغايي به پا كرده است. پيش از اين هيچ‌گاه شاهد چنين «غوغاي نگاه» در جامعه ايران نبوده‌ايم. چه مي‌شود كرد؟ انگار هر روز كه مي‌گذرد، فهرست «حسرت‌هاي به دل مانده» و «آرزوهاي برباد رفته» ما قد مي‌كشد، قامت اميدمان پشت يك ديوار بلند، هر روز بلندتر از ديروز، گم مي‌شود! آيا كم‌كم داريم به اين وضع عادت مي‌كنيم؟ شايد! اما نه از سر بي‌مسووليتي و بي‌خيالي، بلكه از فرط تكرار!
هرچه باداباد! اما بگذاريد يك مورد ديگر بر «سياهه حسرت‌هاي ناكام» بيفزايم. كاش براي تصدي برخي «مسووليت‌هاي بزرگ»، پست و مقام‌هاي مهم حكومتي همچون رياست‌جمهوري، برخورداري از «ادبيات شايسته» به عنوان يكي ازمعيارهاي قانوني «صلاحيت» مورد توجه و تاكيد قرار مي‌گرفت. مگر ادبيات گفتاري هركس در واقع جلوه‌گاه شخصيت و منش او نيست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد! ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۱۲

 روزنامه اعتماد - ۱۰ مرداد ۸۸

يک مشکل اساسي در ميان جماعتي از «سياست پيشگان» امروز ايران، به ويژه آنان که به نحوي در متن يا حاشيه «بافت قدرت» زيست و ارتزاق مي کنند، اين است که گرفتار نوعي «مقاومت ژنتيک» در برابر روند «ورود به دوران معاصر»اند. همواره ترجيح مي دهند حتي شده به اندازه «يک مرحله تاريخي»، فاصله خود را با «دوران معاصر» حفظ کنند. آنچه در جريان است - «واقعيت موجود»- را يا نمي بينند يا به عمد چشمان خود را روي آن مي بندند، مبادا که خدشه يي بر خوش نشيني آنان در «گذشته» يي که مطلوب و محبوب مي شمارندش، وارد شود. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۰۵

روزنامه اعتماد - ۵ مرداد ۸۸ 

به نظر من تصميم هاي به ظاهر شگفت انگيز و جنجالي اخير محمود احمدي نژاد از قبيل انتصاب رحيم مشايي به معاون اولي، به رغم آگاهي از حجم اعتراض ها و پيش بيني مخالفت هاي هم مسلکان اصولگرا و مقاومت هاي لجاجت آميز در برابر مطالبه ها، تهديدها و دستورها و انتصاب او به رياست دفتر رئيس جمهوري که پست سياسي نافذتري نسبت به پست تشريفاتي معاون اولي است، آنقدرها نياز به رمزگشايي ندارد. اينها و نمونه هاي تازه تري از جمله برکناري چند وزير کابينه دولت نهم که آفتاب دوره اش لب بام است و احتمالاً تصميم هاي جذاب تري که روزهاي آينده گرفته خواهد شد، همه و همه ميوه هاي ريز و درشت يک سبد هستند. ادامه مطلب را بخوانید »

مرداد ۰۱

روزنامه اعتماد ملی - ۳۱ تیر ۸۸

«نردبان» فقط براي بالا رفتن نيست، هنگام پايين آمدن نيز بايد باشد. پس هرگز نبايد نردبان را شكست يا به شكسته شدن آن رضايت داد. چه كسي ممكن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطه‌اي در آن بالا رسيدن، احساس كند كه ديگر نيازي به وجود نردبان نيست، آن را پس بزند يا بشكند؟! معمولا آدم‌ها وقتي از نردبان بالا مي‌روند قصد جاخوش كردن و براي هميشه در همان نقطه ماندن ندارند، مي‌فهمند كه روزي روزگاري بايد پايين بيايند و البته اگر مجال و امكاني تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتي بالاتر از پيش. پس، وجود نازنين «نردبان» همواره بايد محفوظ و محترم بماند، چه براي بالا رفتن، چه پايين آمدن. آن كس كه نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطه‌اي رسيدن، مي‌شكند، در واقع زمينه شكسته شدن ستون فقرات خود را فراهم مي‌سازد، خواه قصد پايين آمدن داشته باشد يا بالاتر رفتن را اراده كرده باشد.  هر «نظام مشروع و قانوني» بر پله‌هاي «نردبان اعتمادملي» تا نقطه مطلوب بالا مي‌رود، از لحظه تاسيس تا استقرار و تثبيت. اركان و مقامات هر نظام مشروع و قانوني نيز چنين مسير و سرنوشتي را طي مي‌كنند. «نردبان اعتماد ملي»، دستكم دو پله بسيار مهم دارد:۱- افكار عمومي۲- گروه‌هاي مرجع  ادامه مطلب را بخوانید »