روزنامه اعتماد - ۲۰/۲/۸۸
چگونه مي توان چشم بر واقعيت بست؟، «پلشتي اخلاقي» فضاي سياسي جامعه ما را آلوده است. بي مقدمه و حاشيه، يک راست به اصل مطلب مي پردازم. «نامه سرگشاده» آقاي کروبي به مديرمسوول کيهان، با همه استحکام و صراحت و اشاره هاي معنادارش، هرچند ستودني و بهنگام، اما تنها و تنها يک «نيشتر» جانانه بود بر يک «دمل مزمن و چرکين»، لابد مي پرسيد کدام دمل؟با هزار داغ و افسوس و اندوه، فروتنانه بايد اعتراف کنيم که سال هاست غده سرطاني «پلشتي اخلاقي»، البته با رنگ و لعاب به اصطلاح ارزشي، در عرصه سياسي کشور ما در حال نشو و نماست. اين غده شرم آور، هرچند در آغاز در بخش خاصي از مطبوعات کشور جوانه زد و هنوز کانون اصلي آن در همان بخش خاص قرار دارد اما متاسفانه به تدريج در بسياري از اندام هاي ساخت و مناسبات سياسي جامعه «متاستاز» داده است،روزي که کلنگ ادبيات (بخوانيد بي ادبيات،) «ژورناليسم محفلي و بي پرواي برخوردار از مصونيت آهنين» با حضور برخي عناصر شاغل در بخش سياسي يک نهاد نظامي در موسسه کيهان در آغاز دهه ۷۰ به زمين زده شد، شايد کمتر کسي گمان مي برد اين هجرت و لانه گزيني به ظاهر ساده چه نقش و تاثيري در فضاي سياسي و مطبوعاتي و حتي امنيتي جامعه خواهد داشت.البته نخستين واکنش هوشمندانه را آقاي خاتمي نشان داد که متوجه شد «کيهان ديگري» در دست ساخت است. ايشان از سرپرستي موسسه کيهان، که از دوران امام(ره) به عنوان نماينده رهبري برعهده داشت، کناره گيري کرد. و در پي او جمعي از نيروهاي حرفه يي و خوش فکر در بخش هاي مختلف روزنامه و نشريات وابسته به کيهان، جا را براي دوستان اعزامي خالي کردند،در آغاز رويکرد «کيهان ديگري» با مديريت تيم اعزامي عمدتاً در فضاي دوقطبي «راست و چپ» آن سال ها که بر محور راديکاليسم سياسي و سوسياليسم اقتصادي مي چرخيد، دستمايه قرار دادن سوژه هايي فريبنده همچون نقد ديدگاه هاي سرمايه داري سنتي و بازار و دفاع از عدالت اجتماعي و اقتصادي و حقوق محرومين و مستضعفين يا طرح شعارهاي ضداستکباري و مقابله با سياست هاي امريکا بود. ادامه مطلب را بخوانید »