دی ۱۳

گمان ندارم در هيچ جامعه‌اي، تا به اين حد و حجم و گستردگي كه در جامعه ايران شاهديم، مسائل اساسي عرصه سياست و راهبردهاي حاكميت و چگونگي مديريت كشور، محل مناقشه نظري و بحث و چون و چرا باشد. وضع‌به‌گونه‌ايست كه كوچكترين موضوعات، در  هر زمينه‌اي، خواه سياسي يا اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي، به مثابه يك «فرصت» براي عرضه اندام و جلوه‌گري سياسي، مورد توجه كنشگران سياسي قرار مي‌گيرد و خيلي زود زلف خود را به اصل مطلب يا به تعبير روشن‌تر: به مسائل اساسي و راهبردي، گره مي‌زند. اگر جامعه آمريكا به مثابه پررونق‌ترين بازار «تينك‌تنك» و «لابي» و «اتاق فكر» و مبادلات نظري به‌ويژه در عرصه‌هاي سياسي و استراتژيك، همواره در تب و تاب است؛ اگر «ماراتن» انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا، دستكم براي دو سال بخش مهمي از ذهنيت افكار عمومي مردم آمريكا را به خود معطوف مي‌سازد؛ حتي اگر با تابلوي نئون «تغيير» باشد، اما هرگز اين‌گونه كه در ايران مشاهده مي‌شود، سرانجام كار به «جاهاي باريك» نمي‌رسد، بيخ پيدا نمي‌كند، وارد معقولات(!) و اصول دين نمي‌شود و حداكثر در قلمرو «سياست‌هاي اجرايي» مديريت كشور باقي مي‌ماند. ترديد ندارم كه براي بسياري از ما «ايراني‌هاي باغيرت» بسيار سنگين و چه بسا ننگين و اهانت‌آميز است اگر كسي جسارت به خرج دهد و ادعا كند كه «آنجا نان  توسعه‌يافتگي سياسي نظام و جامعه» خود را مي‌خورند! اما آيا از واقعيت، گريزي هست؟
در آنجا براي نخستين  بار يك سياهپوست آفريقايي‌تبار رئيس‌جمهور مي‌شود و فصلي متفاوت را در تاريخ آمريكا رقم مي‌زند، نه از آن جهت كه چه‌ها خواهد كرد، بلكه از آن رو كه از خاكستر مبارزات تاريخي برابرطلبي‌هاي نژادي برخاسته است و از آن مهمتر، به اين دليل كه ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي نظام خود را به نمايش مي‌گذارد و جالب‌تر اينكه: آب از آب تكان نمي‌خورد، براساس نظام آمريكايي هيچ خدشه‌اي وارد نمي‌شود، كه چه بسا جان تازه‌تري هم مي‌گيرد و چابكتر از پيش!
اما در اينجا، با همه داشته‌ها و داعيه‌ها، گاه مدرك تحصيلي يك وزير، اجراي يك قانون، پيشنهاد يك لايحه در مورد خانواده و حتي بيان يك ديدگاه متفاوت در عرصه‌هاي نظري، آشوب به پا مي‌كند، بنيان‌ها را به چالش مي‌طلبد، رنگ‌وبوي ايدئولوژيك مي‌يابد و ناگهان همه چيز «خطرناك» مي‌شود! لابد مي‌پرسيد: علت چيست؟ و من مي‌گويم: علت‌ها! اما از ميان همه آنچه مي‌توان به عنوان علت، ريشه، عامل و از اين دست برشمرد، به بيان و توضيح يك ويژگي بسنده مي‌كنم: «ژلاتيني بودن سياست در جامعه ايران»!  ادامه مطلب را بخوانید »