دی ۲۶
ضمیمه روزنامه اعتماد ملی
۲۸ دی ۸۷
«اصلاحات» چيست؟ «هنر» چيست؟ «آزادي» چيست؟ «حقوق بشر» چيست؟ و چه بسيار موضوعاتي از اين دست كه بازيچه سرگرمكننده و بيسرانجام پرسش بهانه جويانه «چيستي» شدهاند! پرسش از «چيستي اصلاحات»، ناخواسته مرا به ياد قضيه «چيستي گاو بنياسرائيل» مياندازد. بنگريد:
«به ياد آوريد هنگاميكه موسي به قوم خويش گفت: همانا خداوند به شما فرمان ميدهد كه يك گاو قرباني كنيد. گفتند: ما را به مسخره گرفتهاي؟! موسي گفت: به خدا پناه ميبرم كه در زمره نادانان باشم. مردمان گفتند: از پروردگارت بخواه كه به روشني براي ما توضيح دهد كه قضيه چيست؟ موسي پاسخ داد: پروردگار ميگويد همانا مقصود يك گاو ميانسال است، نه خيلي پير و نه نورس. پس آنچه را فرمان يافتهايد، اجرا كنيد. قوم موسي گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما مشخص سازد. موسي پاسخ داد: خداوند ميگويد: همانا آن يك گاو زردفام است كه (جلوه) رنگش بينندگان را شادمان ميكند. قوم موسي گفتند: از پروردگارت بخواه كه به روشني براي ما توضيح دهد كه (اساسا) آن چي هست؟! همان (اصل) «گاو» براي ما مشتبه شده است! ان شاءالله (با روشن شدن اين مطلب) ما هدايت ميشويم. موسي پاسخ داد: خداوند ميگويد: همانا منظور گاو (بكري) است كه نه براي شخم زدن و نه آبياري زمين، رام نشده (و مورد استفاده قرار نگرفته) يك خال (لكه)روي آن نباشد. قوم موسي گفتند: اكنون حق مطلب را به جا آوردي (آهان! حالا متوجه چيستي گاو شديم!) قرآن كريم. سوره بقره آيات ۷۱-۶۷
اكنون بفرماييد: «اصلاحات» چيست؟! آوازه بهانه جوييها و چون و چراهاي قوم بنياسرائيل درباره آنچه براي هدايت و رشد جامعه آنان مطرح ميشد، نبايد مجال رديابي اين ويژگي تكرار شونده را در روانشناسي رفتار اجتماعي مردم اين سرزمين به فراموشي بسپارد.
«بازي چيستي» فلان و بهمان، بخش مهم و عبرت انگيز تاريخ تحولات اجتماعي ايران است. «مشروطه» چيست؟ «قانون»چيست؟ چه رنگ است؟ ريشهاش كجاست؟ چه كسي آن را اختراع كرده؟ بيگانگان درباره آن چه ميگويند؟ نكند به اشتباه چيزي را بپذيريم!
نزديك به يك دهه است كه واژه «اصلاحات»در ادبيات سياسي جامعه امروز ايران سر زبانها و قلمها افتاده، چه روياهاي شيرين كه در حسرت «تعبير صادقه» به انتظار وانهاده و چه خوابهاي خوش و ناز كه از «هيبت حضور» اين موجود عجيبالخلقه – اصلاحات – كه برآشفته است!
ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۱۳
گمان ندارم در هيچ جامعهاي، تا به اين حد و حجم و گستردگي كه در جامعه ايران شاهديم، مسائل اساسي عرصه سياست و راهبردهاي حاكميت و چگونگي مديريت كشور، محل مناقشه نظري و بحث و چون و چرا باشد. وضعبهگونهايست كه كوچكترين موضوعات، در هر زمينهاي، خواه سياسي يا اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي، به مثابه يك «فرصت» براي عرضه اندام و جلوهگري سياسي، مورد توجه كنشگران سياسي قرار ميگيرد و خيلي زود زلف خود را به اصل مطلب يا به تعبير روشنتر: به مسائل اساسي و راهبردي، گره ميزند. اگر جامعه آمريكا به مثابه پررونقترين بازار «تينكتنك» و «لابي» و «اتاق فكر» و مبادلات نظري بهويژه در عرصههاي سياسي و استراتژيك، همواره در تب و تاب است؛ اگر «ماراتن» انتخابات رياستجمهوري آمريكا، دستكم براي دو سال بخش مهمي از ذهنيت افكار عمومي مردم آمريكا را به خود معطوف ميسازد؛ حتي اگر با تابلوي نئون «تغيير» باشد، اما هرگز اينگونه كه در ايران مشاهده ميشود، سرانجام كار به «جاهاي باريك» نميرسد، بيخ پيدا نميكند، وارد معقولات(!) و اصول دين نميشود و حداكثر در قلمرو «سياستهاي اجرايي» مديريت كشور باقي ميماند. ترديد ندارم كه براي بسياري از ما «ايرانيهاي باغيرت» بسيار سنگين و چه بسا ننگين و اهانتآميز است اگر كسي جسارت به خرج دهد و ادعا كند كه «آنجا نان توسعهيافتگي سياسي نظام و جامعه» خود را ميخورند! اما آيا از واقعيت، گريزي هست؟
در آنجا براي نخستين بار يك سياهپوست آفريقاييتبار رئيسجمهور ميشود و فصلي متفاوت را در تاريخ آمريكا رقم ميزند، نه از آن جهت كه چهها خواهد كرد، بلكه از آن رو كه از خاكستر مبارزات تاريخي برابرطلبيهاي نژادي برخاسته است و از آن مهمتر، به اين دليل كه ظرفيتها و قابليتهاي نظام خود را به نمايش ميگذارد و جالبتر اينكه: آب از آب تكان نميخورد، براساس نظام آمريكايي هيچ خدشهاي وارد نميشود، كه چه بسا جان تازهتري هم ميگيرد و چابكتر از پيش!
اما در اينجا، با همه داشتهها و داعيهها، گاه مدرك تحصيلي يك وزير، اجراي يك قانون، پيشنهاد يك لايحه در مورد خانواده و حتي بيان يك ديدگاه متفاوت در عرصههاي نظري، آشوب به پا ميكند، بنيانها را به چالش ميطلبد، رنگوبوي ايدئولوژيك مييابد و ناگهان همه چيز «خطرناك» ميشود! لابد ميپرسيد: علت چيست؟ و من ميگويم: علتها! اما از ميان همه آنچه ميتوان به عنوان علت، ريشه، عامل و از اين دست برشمرد، به بيان و توضيح يك ويژگي بسنده ميكنم: «ژلاتيني بودن سياست در جامعه ايران»! ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۰۴
روزنامه كارگزاران
نمیدانیم چه كنیم با این «یك وجب» ستون هفتگی و «یك خروار» غلط زیادی! برخی خوانندگان پیشنهاد كردهاند «غلطهای زیادی» عزیزان را گلچین كنیم. در این شماره همین كار را كردهایم. همه چیز تلگرافی و گاه به شیوه پانتومیم! اخبار كوتاه
به گزارش خبرگزاری غلطهای زیادی (غلطنا):
۱- آقای نوری المالكی نخستوزیر عراق گفته: «كسانی كه دستشان به خون عراقیها آغشته است پشت عمل این خبرنگار (منتظر الزیدی بنیانگذار خبرگزاری لنگه كفش) قرار داشتند. این خبرنگار به دنبال شهرت بود ولی در بدترین صفحات تاریخ جای گرفت.
* به نظر كارشناس «غلطنا»، آقای نوری المالكی اولا هیچگونه آشنایی و اطلاعی از رموز حرفه خبرنگاری مدرن ندارد و بیربط حرف میزند، ثانیا به نظر میرسد اخیرا بدون هماهنگی و اجازه ما حرف میزند. لابد قصد بازنشستگی دارد.
۲- آقای خزعلی دبیركل بنیاد بینالمللی غدیر گفته: «من كفش آن خبرنگار عراقی را كه به سوی بوش «لنگه كفش» پرتاب كرد، میبوسم.»
* جهت مزید استحضار ایشان، لنگه كفش نبود و یك جفت كفش بود. محض محكمكاری عرض شد كه اگر قرار است كاری بشود ناتمام و نصفهنیمه نباشد.
۳- آقای جنتی امام جمعه موقت تهران گفته: «نباید از این انتفاضه لنگه كفش به سادگی بگذریم. آفرین بر این مردی كه كفشها را پرتاب كرد… و من پیشنهاد میكنم هر وقت در عراق و ایران تظاهرات ضدآمریكایی میشود، با لنگه كفش باشد. این حركت خیلی پیام دارد.» ادامه مطلب را بخوانید »
دی ۰۱
سرمقاله كارگزاران - ۱/۱۰/۸۷
میخواهم درباره «توقیف مطبوعات» بنویسم اما از یك منظر متفاوت پدیده ناشناختهای نیست، كم یا بیش از گذشته تا حال و به احتمال نزدیك به یقین در آینده، همواره بوده، هست و خواهد بود. تا چه وقت؟ نمیدانم اما پس از كولاك هولناك «توقیف فلهای» مطبوعات، خط تولید این صنعت مترقی! رونق روزافزون یافت، ابتدا در بخشی از دستگاه قضایی و سپس با ظهور دولت نهم، در وزارت ارشاد. مهم نیست كه با تابلوی «هیات نظارت» و با استنادهای به اصطلاح قانونی و به ظاهر موجه، مثل آب خوردن بیانیه توقیف صادر میشود؛ مهم نیست كه حتی بدون نیاز به تشكیل جلسه حضوری گاه با یك هماهنگی تلفنی رأی توقیف جمعآوری میشود، مهم این است كه اكنون خبر توقیف یك نشریه، تعجب كسی را بر نمیانگیزد! خبری شده شبیه اخبار صفحه حوادث! تصادف در یك جاده، یك سانحه هوایی، مرگ یك مامور آتشنشانی، سقوط بهمن در كوهستان! «توقیف مطبوعات» اكنون بخشهایی از زندگی حرفه روزنامهنگاری مستقل در جامعه ما شده است.
انگار نوعی سرگرمی تكراری و دم دستی! اینكه «توقیف مطبوعات» آنگونه كه در این سالها شاهد بودهایم، خواه از نوع «موقت» كه انسان را به یاد «عقد موقت ۹۹ ساله» میاندازد، خواه از نوع «لغو امتیاز»،كه شباهت عجیبی به «تیر خلاص» دارد، از چه توجیه حقوقی، فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیك برخوردار است،موضوع این نوشته نیست. اینكه چنین رویكردی تا چه حد از منظر شعارها و آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی قابل خدشه و ناپذیرفتنی است، نیاز به مجال دیگر دارد. هر چند هیچ تردیدی در آن نیست، اما به باور من، جامعه ایران و بهویژه مشتریان و خوانندگان مطبوعات مستقل و غیردولتی و البته دستاندركاران اینگونه مطبوعات، اكنون با «چهرهای متفاوت» از «توقیف» سركار دارند: ادامه مطلب را بخوانید »