روزنامه اعتماد
آیا به رسمیت شناختن یك “حق” یا یك ” مناسبت”، صنفی یا سیاسی ، از سوی هر نظام یا حاكمیت، به مفهوم صدور سند مالكیت و” تعلق و تصرف” آن ” حق یا مناسبت” توسط نظام یا حاكمیت است؟
“تشكیل سندیكا” ، “اعتصاب برای اعتراض و استیفای حقوق صنفی” ، ” برگزاری اجتماعات توسط احزاب سیاسی” و مواردی از این دست سالهاست كه در بسیاری از نظام های دموكراتیك به مثابه “حق قانونی” به رسمیت شناخته شده است.
برخی مناسبت های تقویمی، همچون ” روز اول ماه می یا روز جهانی كارگر” نیز چنین وضعیتی داشته است.
آیا “به رسمیت شناختن ” این حقوق یا تمكین سیاسی از سوی نظام ها به مفهوم “دخالت ” و حتی “جایگزینی” حاكمیت به جای صاحبان اصلی بوده است؟!
آیا در هیچ جای این عالم، سابقه داشته كه مثلا در “روز جهانی كارگر”كارفرمایان، خواه دولتی یا بخش خصوصی، به جای كارگران به برگزاری مراسم بپردازند، در باره حقوق صنفی كارگران سخن سرایی كنند و برای استیفای حقوق آنها خط و نشان بكشند؟!
آیا در”عالم خیال” نیز می توان چنین “فانتزی حیرت انگیز″ی را تصور كرد؟
تنها در یك حالت می توان به خلق این فانتزی پرداخت: “وارونگی”! و به بیان روشنتر: “تفسیر خود خواسته” از یك حق یا مناسبت صنفی یا سیاسی .
روز شانزده آذر یا روز″دانشجو” تا پیش از انقلاب اسلامی، نه تنها هیچ گاه از سوی رژیم حاكم به رسمیت شناخته نشد بلكه همواره به مثابه یك موقعیت یا ” مناسبت سیاسی”، كه البته عموما در قواره صنفی (دانشجویی) تبلور می یافت،همچون ” استخوان گلوگیر”،هر سال دستگاه امنیتی آن رژیم را آزار می داد و در آستانه این مناسبت دانشجویی، به نوعی” آماده باش” یا پیشدستی معمولا بی حاصل وا می داشت.
اگر برای توده مردم ایران، در آن سالها،ریشه و خاستگاه تاریخی “شانزده آذر”، به دقت و روشنی، معلوم نبود یا سربسته و تحریف شده مانده بود اما برای متولیان آن رژیم و به ویژه برای دست اندركاران و فعالان اصلی یعنی ” جنبش دانشجویی” ایران در ماهیت و شجره نامه و رویكرد این مناسبت، هیچ ابهام و اختلاف نظری وجود نداشت.
در این مجال قصد واكاوی تاریخی ” واقعه شانزده آذر” را ندارم كه انگیزه اصلی حركت دانشجویان چه بود؟ بهانه آنان چه؟ و رویكرد سیاسی آنان چه؟ اما ناگزیرم آشكارا بر این حقیقت پافشاری كنم كه ” سایه سنگین فرصت طلبی ژنتیك” حزب توده همچون بختك روی پیكر این واقعه افتاد كه افتاد!
ویژگی تكرار شونده ای كه این ” حزب بی وطن” در تمامی تحولات سیاسی تاریخ معاصر ایران از خود بروز داده است .
این ” سایه نحس″ نه تنها انگیزه و عقیده دست اندر كاران شانزده آذر را مصادره می كرد- كه :”توده ای بوده اند”!- بلكه رویكرد آن جنبش عمیقا ملی و ضد استبدادی را نیز تاویل به مصدر كرد و میوه آن را در سبد استراتژی ضد امپریالیستی رهبری بلوك شرق یعنی متروپل خود (اتحاد جماهیر شوروی” گذاشت.
هژمونی سیاسی و به ویژه فرهنگی “چپ” در عرصه روشنفكری آن سالها و “اصلی ” تلقی كردن مبارزه سیاسی با رژیم و ضرورت پرهیز از “فرعی كاری”،هیچگاه مجال چون و چرای نظری در آن ” فرصت طلبی توده ای مآب” را فراهم نساخت.
تا آن كه نخستین بار دكتر شریعتی ، هر چند به گونه ای ناتمام، اما دستكم از یك پایگاه عقیدتی، ” نقاب ایدئولوژیك حزب توده” را از چهره سه دانشجوی شهید شانزده آذر درید و آنان را ” سه آذر اهورایی” نامید.این یعنی: داغ باطله بر انگیزه ایدئولوژیك ساخته و پرداخته حزب توده برای جنبش دانشجویی.
اما هیمنه سنگین سوسیالیست مآبی در عرصه تئوریك و فعالیت های سیاسی و مبارزاتی آن سالها اجازه داد كه پاره هایی از آن ” نقاب ایدئولوژیك” همچنان بر چهره حقیقت شانزده آذر باقی بماند و آن “واقعه” كه حلقه ای از زنجیره مبارزات ضد استبدادی جنبش دانشجویی در برابر رژیم بود به مثابه یك “پدیده تاریخی ویژه” با مضمون منحصرا ضد امپریالیستی ثبت شود. دكترشریعتی نیز به هر دلیل در برابر این تفسیر باژگونه كژتابی نشان نداد.
آیا مفهوم این سخن نفی وابستگی رژیم استبدادی شاه به امپریالیسم به ویژه امریكای پس از كودتای بیست و هشت مرداد است؟ هرگز.
مسئله اصلی این است كه تاریخ تولد جنبش دانشجویی ایران روز واقعه شانزده آذر سال سی و دو نیست.چرا شناسنامه جعلی برای آن صادر می شود؟!
و مساله اصلی تراین كه رویكرد جنبش دانشجویی، به عنوان بخش مهم جریان روشنفكری ایران، و مبارزات سیاسی آن در تمامی دوران رژیم پهلوی، عمدتا و اساسا ماهیت ملی و ضد استبدادی داشته است.
هر كس این حقیقت را نمی داند یا انكار می كند،از دو حال خارج نیست:یا حضور و نقشی در جنبش دانشجویی آن سالها نداشته و یا هم اكنون انگیزه ای متفاوت از آن جنبش در سر دارد.
بی تردید همه آنان كه در آن سالهای سیاه به عنوان دانشجو یا استاد دستی مستقیم بر آتش مبارزه سیاسی در عرصه دانشگاه داشته اند وجهه برجسته “ضد استبدادی” جنبش دانشجویی را در نشانه گیری مستقیم “علیه آن رژیم” هیچگاه فراموش نخواهند كرد.
این كه رژیم استبدادی شاه مورد پشتیبانی امپریالیسم بود یك حرف است اما این كه مبارزه سیاسی با آن رژیم صرفا و عمدتا به دلیل این تحت الحمایگی بوده سخن دیگر است.
باید بپذیریم كه جنبش دانشجویی در ذات خود یك حركت اصلاحی، چالشی و حتی در صورت لزوم” مبارزاتی”، در برابر قدرت حاكم بوده است. جنبش دانشجویی به مثابه یك بخش مهم از جامعه مدنی و برخوردار از ویژگی های جریان روشنفكری، نه تنها درشرایط استبداد بلكه حتی در موقعیت حاكمیت ملی و نظام دموكراتیك نیزنمی تواند ماهیت اصلاح گرانه و چالشی در برابر قدرت حاكم را به فراموشی سپارد.
پیروزی انقلاب اسلامی فصل تازه ای پیش روی جنبش دانشجویی گشود. شانزده آذر یا ” روز دانشجو” به رسمیت شناخته شد.
بررسی چند و چون رویكرد جنبش دانشجویی چه در حال و هوای سالهای نخست انقلاب و چه تا پایان دوران جنگ، تنها در ” دستگاه تئوری ایدئولوژیك انقلاب” و نیز با منظور كردن چالش سیاسی امنیتی و حتی نظامی بلوك غرب و به ویژه امریكا با نظام جمهوری اسلامی، نمی تواند خاستگاه و ماهیت شانزده آذر یا روز دانشجو را عوض كند.
پس پرسش اساسی و تامل برانگیز این است كه :”شانزده آذر یا روز دانشجو متعلق به كیست؟”روز كیست؟ روز دولت یا جنبش دانشجویی؟!
به باور این قلم ، جامعه ایران دراین سالها شاهد دو جریان موازی اما متضاد در راهبردهای حاكمیت بوده است : “خصوصی سازی در عرصه اقتصاد، دولتی سازی در عرصه سیاست و فرهنگ” كسی باید پاسخ دهد كه مصادره و مدیریت آشكار و پنهان ” دولتی ” مراسم و مناسبت های متعلق به جامعه مدنی، چه معنایی جز تحریف واقعیت خواهد داشت؟
شانزده آذر با همه “توشه تاریخی و مضمون سیاسی و رویكرد چالشی و اصلاح گرانه اش” به هیچ كس جز جنبش دانشجویی تعلق ندارد .
“روز دانشجو ” هر چند یك مناسبت ” ملی” و برخوردار از مضمون ملی است اما بی هیچ تردید یك مناسبت “دولتی” نیست. پس این همه تدبیرو تهدید و تحدید آیا مصداق آب در هاون كوبیدن نیست ؟