سرمقاله كارگزاران - ۲۲ مهر ۸۷
برای یك انسان شریف، هیچ كاری سختتر و ناهموارتر از خلافگویی و دروغ نیست. تفاوت چندانی ندارد، خواه یك شهروند عادی یا یك مقام مسوول حكومتی؛ مهم آن است كه رمقی از «شرافت انسانی» در نهاد او باقی باشد. در این صورت اگر به اشتباه ناخواسته، سخن خلاف یا ادعای گزاف از او صادر شود بیكمترین توجیه و لجبازی و ادا اصول آن را میپذیرد و اصلاح میكند و حتی پوزش میخواهد و اگر آگاهانه اما از سر ناچاری و به هر توجیه و دلیل، قصد خلافگویی داشته باشد، همان یك «رمق شرافت» كار دستش میدهد، رنگ رخسارش دگرگون میشود، پیشانیاش را عرق سرد خیس میكند، بزاق دهانش همچون كبریت، خشك میشود و سرانجام: یا از خلافگویی پرهیز میكند یا بهقدری ناشیانه و آشكار دروغ میگوید كه حتی باور كودكانهترین ذهنها را نیز برنمیانگیزد. چهبسا در این مرحله، به شرط آنكه زور همان «یك رمق شرافت» بر «سپاه توجیه و لجاجت» بچربد، «دروغگویی آماتور» از شر ناخوشایند تكرار خلافگویی و اعتیاد به آن و سرانجام از تبدیل شدن به یك «دروغگوی حرفهای» رهایی خواهد یافت. ادامه مطلب را بخوانید »