روزنامه اعتماد - ۱۳/۷/۸۷
آقاي خاتمي در ديدار اعضاي هسته مرکزي «کمپين پويش» که داوطلبانه براي فراخوان دعوت و حمايت از کانديداتوري ايشان در انتخابات آينده رياست جمهوري تلاش مي کنند، نکته ها و پرسش هاي مهم و تامل برانگيزي را مطرح کرده اند که به گمان من، پرداختن به آنها مي تواند به مثابه يک «راهبرد تازه» براي فرآيند اصلاح طلبي قانوني در درون نظام موجود، مورد توجه قرار گيرد. در ابتدا ايشان گفته اند؛ «من به اين نظام هنوز اميدها بسته ام و به همين دليل و به خاطر تعهدي که به آن دارم، انتقاداتي را که به آن دارم بيان مي کنم و در اصلاح آن به عنوان يک ايراني مي کوشم…. معتقدم اصلاحاتي که از آن دم مي زنيم بايد ضوابط، چارچوب ها، اهداف و روش هاي روشن مشخصي داشته باشد تا کساني که مي خواهند به آن بپيوندند بدانند اصلاحاتي که ما مي گوييم، چيست؟ اميدوارم هرچه زودتر در اين زمينه گام موثر برداشته شود.» در ادامه ايشان گفته اند؛ «اينکه تاکنون براي حضور در انتخابات به تصميم نهايي نرسيده ام به اين دليل است که معتقدم پيش از آن بايد به چند پرسش بنيادين پاسخ گفت.» (اين قلم ترجيح مي دهد پرسش هاي آقاي خاتمي را به اين ترتيب شماره گذاري کند)؛
«۱- آيا مي توان بدون ورود به قدرت، اصلاحات را در جامعه و کشور نهادينه کرد يا براي پيشبرد اصلاحات در جامعه و ايجاد تغييرات ريشه هاي فرهنگي و اجتماعي (؟،) لزوماً بايد در قدرت نيز حضور داشت؟
۲- ما چه تاثيري در روندي که به نفع آرمان هاي انقلاب و مصالح و خواست مردم است مي توانيم داشته باشيم؟ حال چه با ورود به قدرت و چه خارج از آن؟
۳- در ايران امروز چه گروه هايي مرجعيت دارند؟ روشنفکران، روحانيت، سياستمداران و ديگر گروه هاي اجتماعي به چه ميزان در اين جامعه نفوذ دارند؟
۴- براي افزايش مرجعيت هر يک از اين گروه ها چه مي توان کرد؟۵- مهم تر از اينکه چه کسي بهتر است نامزد انتخابات شود اين است که چگونه بايد بيايد؟ و بر فرض پيروزي در انتخابات چه برنامه يي بايد داشته باشد و اساساً در شرايط کنوني با ورود به قدرت چه کارهايي مي تواند بکند؟»
هرچند به نظر مي رسد هيچ کس شايسته تر از شخص آقاي خاتمي براي پاسخگويي به اين پرسش ها نيست و بنابراين بايد اميدوار و منتظر بمانيم تا ديدگاه هاي ايشان در اين موارد آشکار شود اما در اين مجال، يادآوري پاره يي نکته ها و ملاحظه ها خالي از فايده نيست. نکته نخست آنکه آقاي خاتمي به عنوان نماد شاخص اصلاح طلبي قانوني درون نظام، چه به لحاظ نظري در مقام گفتار و موضع گيري و اظهارنظر و چه به لحاظ عملي در مقام مسووليت و قدرت، «اصلاحات» مورد نظر و تاييد خود را تعريف کرده اند و حتي ضوابط و چارچوب ها و اهداف آن را در هشت سال رياست جمهوري خود، تا به آن اندازه که ديگران، يعني مردم، حاکميت، روشنفکران و فعالان سياسي، متوجه گستره و ارتفاع و حجم ديدگاه و عمل ايشان در عرصه اصلاحات شوند، معرفي کرده اند.
اگر تاکنون چند و چون اصلاحات مورد نظر آقاي خاتمي براي کساني مجهول مانده يا پاره يي از ابعاد آن مبهم است نه به خاطر نارسايي بيان و نه به دليل پنهان ماندن رفتار آقاي خاتمي در کنش اصلاح طلبانه به ويژه در موضع قدرت، بلکه به احتمال، ناشي از سوءتفاهم اين افراد در برداشت از نظر و عمل آقاي خاتمي است.آنان چه بسا ناخواسته، «قباي» انتظارات و تصورات خود را از «اصلاحات» پيش از اندازه گيري قامت آقاي خاتمي و تنها براساس ايده آل ها و آرمان ها دوخته اند. بحث درباره «تعريف اصلاحات و ضوابط و چارچوب ها و اهداف آنها» بيشتر به قضيه «پرو کردن» قباي دوخته شده يي مي ماند که اشاره شد،آيا جز اين است که اصلاحات مورد نظر آقاي خاتمي صرفاً در چارچوب قانونمندي هاي درون نظام و با شيوه هاي مدني و قانوني است؟ آيا هنوز معلوم نشده نسبتي با «ساختارشکني» به مفهوم تلاش براي تغيير يا استحاله تدريجي نظام موجود ندارد؟ آيا ترديدي وجود دارد که بر آزادي هاي قانوني و حقوق اساسي ملت و حق شهروندي و گسترش نهادهاي مدني و تکوين «جامعه مدني» به جاي «جامعه توده يي» تاکيد مي کند؟ هرچند همه اين واژه ها در قاموس آقاي خاتمي «پسوندهاي هرمنوتيکي» خاص خود را داشته باشد. «جامعه مدني مدينه النبي» را که به خاطر داريد. آيا «پاسخگو دانستن و تلاش براي پاسخگو کردن قدرت» ترجيع بند مواضع آقاي خاتمي به ويژه در مواضع قدرت نبوده است؟ و آيا خود در مقام عمل به اين اصل وفاداري نشان نداده است؟آيا براي مبارزه با بي قانوني هاي پنهانکارانه به ويژه در بخش هاي اطلاعاتي و امنيتي و حتي شبه قضايي تلاش نکرده است؟ و آيا نسبت به ملاحظه اصول دموکراتيک و نيز رعايت حقوق بشر در مناسبات حاکميت و مردم اعتناي جدي نداشته است؟به واقع براي درک و دريافت درست تعريف و چارچوب اصلاحات مورد نظر آقاي خاتمي چه چيز بيشتر از اينها که برشمرديم مورد نياز است؟قبول دارم، هنوز چيزهايي هست که بايد براي «رونمايي تمام عيار» اصلاحات مورد قبول آقاي خاتمي مورد توجه قرار دهيم.بي ترديد آقاي خاتمي چه به لحاظ ارزيابي مقتضيات سياسي، اجتماعي جامعه ايران و نيز مولفه هاي واقعي متمرکز قدرت در نظام موجود و چه به دليل آگاهي و شناخت درست از قابليت ها و محدوديت هاي شخصي و شخصيتي خويش در آسمان اصلاحات همواره سقف پرواز مشخصي را براي خود متصور بوده است. سفينه اصلاحات آقاي خاتمي را ياراي عبور از منظومه شمسي نيست. با خاتمي تنها مي توان در همين کهکشان زندگي کرد. به ياد داريم که؛ - اين آقاي خاتمي بود که پرونده سياه و تبهکارانه قتل هاي زنجيره يي را آفتابي کرد و تا مرحله هدف گيري «چشم فتنه» و اصلاح و پالايش دستگاه اطلاعاتي نظام پيش رفت، اما با همه توش و توان و هنرمندي نتوانست از شکل گيري سازوکارهاي «اطلاعات موازي» جلوگيري کند.- اين آقاي خاتمي بود که با تاسيس هيات نظارت و پيگيري اجراي قانون اساسي بسياري از موارد تخلف يا عدم اجراي اصول قانون اساسي را در نهادهاي حکومتي و در هر سه قوه به آنان اعلام کرد، هرچند در بيشتر موارد چيزي به افکار عمومي ارائه نشد و از آن مهم تر ميزان نتيجه بخشي و تمکين نهادهاي متخلف براي مردم آشکار نشد اما به هرحال مشخص شد پيمانه مورد قبول آقاي خاتمي در مورد مسووليت رئيس جمهور براي نظارت بر اجراي قانون اساسي چه اندازه است. - اين آقاي خاتمي بود که از گسترش رسانه ها و مطبوعات مستقل با گرايش هاي گوناگون دفاع کرد، در برابر محدوديت هاي غيرقانوني و شبه قانوني فراراه آنان برآشفت، از توقيف و تعطيل فله يي مطبوعات و ايجاد مزاحمت هاي دامن گستر براي فعالان عرصه هاي فرهنگي و رسانه يي و هنري اظهار شگفتي و گلايه کرد اما به هرحال نتوانست در برابر آن سيل بنيان کن مانعي جدي فراهم سازد.- و سرانجام اين آقاي خاتمي بود که در برابر پروژه ردصلاحيت برنامه ريزي شده کانديداهاي مجلس هفتم براي پاکسازي حاکميت از اصلاح طلبان گام به عرصه اعتراض گذاشت و تا واپسين لايه هاي عدم تمکين براي مشارکت در اجراي آن پروژه پيش رفت و حتي به اندک موفقيتي نيز دست يافت اما به هرحال و سرانجام از سقف پروازي خود فراتر نرفت. به نظر من و با اجازه حضرت ايشان هيچ ابهام و کم و کاستي در «تعريف اصلاحات و چارچوب ها و اهداف آن» از منظر آقاي خاتمي وجود ندارد. پس چرا بايد گرفتار تحصيل حاصل شويم؟،چرا بايد تصميم گيري خود و افکار عمومي را به بازتعريف و تکرار آنچه را پيشاپيش مي دانيم، موکول و معلق سازيم؟،نکته دوم آنکه ديگر پرسش هاي آقاي خاتمي که در ديدار «کمپين پويش» مطرح کرده اند با همه ظرافت و اهميتي که در نگاه نخست دارند، چندان محل مناقشه نيستند.اينکه براي نهادينه کردن اصلاحات، لزوماً بايد در قدرت بود يا نه؟ به باور اين قلم يک پرسش فرعي و گاه انحرافي است. مگر کسي ترديد دارد که اگر مجال اصلاحات از موضع قدرت فراهم باشد، از ورود به اين عرصه نبايد پرهيز کرد؟ اگر نکته و ملاحظه يي هست در اين است که ظاهراً برخي از دوستان اصلاح طلب، صرفاً و صرفاً اصلاحات در جامعه ايران را وابسته به حضور در موضع قدرت مي دانند و نوعي ملازمه ميان اين دو را ترويج مي کنند. راه درست آن است که جريان اصلاحات براي دستيابي به عرصه قدرت تلاش کند اما هم در مسير دستيابي و هم پس از آن، هرگز در برابر اراده هاي ضد اصلاحات تمکين نکند حتي اگر به از کف دادن قدرت منجر شود يا از دستيابي اوليه نيز محروم بماند. اصلاحات با هويت و شناسنامه روشن واجد «پرنسيب» مشخص است و بي ترديد خط قرمز هايي دارد که هيچ گاه نبايد آنها را ناديده گرفت.نکته سوم يک اعتراف است که؛با ظهور دوم خرداد ۷۶، به اين نتيجه رسيدم و باور کردم که «انتخابات» در جامعه ايران، چيز «با اهميت و قابل اعتنايي» به شمار مي رود. آن انتخابات به واقع محمل و تجلي بخش خواست و اراده اکثريت قاطع مردم براي تاثيرگذاري بر روند مديريت نظام شد و به گونه يي حيرت انگيز مخروط وارونه نظام قدرت را به قاعده کرد، هرچند در مقياس يک انتخابات. بعدها که روند اصلاحات به علل و عواملي که همگان مي دانند دچار ناکامي شد و به ويژه در عرصه قدرت در چنبره تئوري بقا گرفتار آمد، انتخابات در چشم و دل من بي فروغ شد و به چيز «کم اهميت و معمولي» مبدل شد. اما اينک در واپسين سال دوران حکومت «دولت اسلامي» که از «انتخابات» تيرماه ۸۴ برخاسته، با ملاحظه وضعيت غم انگيز و نگران کننده يي که متاسفانه همه عرصه هاي مديريت کشور، اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي و نيز بين المللي را فراگرفته و نارضايتي و دلواپسي خاص و عام را دامن زده، به اين نتيجه رسيده ام که «انتخابات» چيز بسيار با اهميت و قابل اعتنايي است. مي دانيد چرا؟چون اگر انتخابات دوم خرداد ۷۶، با وجود اخلاص و نجابت و خوش فکري و آزادمنشي و تلاش صادقانه و توانفرساي «منتخب» نهايي يعني آقاي خاتمي، سرانجام نتوانست به تمامي آنچه خود مي خواست و مردم انتظار داشتند برسد، اما «منتخب» نهايي نيز تيرماه ۸۴ توانست با «بسط يد» و برخورداري از پشتيباني هاي کم سابقه با تصميم ها و اقدام هايي که در بسياري موارد در گذشته هيچ کس را ياراي دست يازيدن نبود، کشور ايران را به وضعيتي دچار سازد که همه شاهديم و البته بيش و پيش از هر کس، هم مسلکان سياسي اين دولت را دچار شرمندگي و فرياد انتقاد کرده است.پس آيا باز هم «انتخابات»، چيز بي اهميت و غيرقابل اعتنايي به شمار مي رود؟، به باور اين قلم، آنچه براي تدوين راهبرد جريان اصلاحات در چگونگي مواجهه با انتخابات آينده رياست جمهوري، بيش از هر چيز اولويت دارد پاسخگويي به اين پرسش است که آيا وضعيت موجود ريشه در برخي نارسايي ها و مشکلات ساختاري در نظام قدرت و فقدان يک ساز و کار مستقل «پيامد سنجي» تدبيرها و تصميم گيري هاي کلان کشور دارد يا صرفاً به رفتار و منش يک شخص در مقام رئيس جمهور مربوط مي شود؟ هر پاسخي که به اين پرسش داده شود راهنماي عمل اصلاح طلبان براي چگونگي مواجهه با انتخابات و نيز پيشنهاد کانديداي مناسب براي وضعيت مفروض خواهد بود. جادوي انتخابات را نبايد دست کم گرفت، آدم ها در درجه دوم اهميت اند.
روز ۱۵ مهر ماه ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۵ ب.ظ
سوالات آقای خاتمی و چند نکته
مدتی است بحث ورود آقای خاتمی به عرصه انتخابات ذهن فعالان سیاسی را مشغول کرده است. جمع کثیری از گروههای اصلاح طلب در تکاپوی رسیدن دوباره به عرصه قدرت هستند ودر حقیقت خاتمی نقطه مطلوب همه آنهاست چرا که هم محبوبیت وی ثابت شده است و هم مشکلی به نام رد صلاحیت ندارد. حال هدف این گروهها هر چه باشد خاتمی کوتاهترین و ساده ترین مسیر رسیدن به قدرت است. اما متاسفانه آنچه تا کنون مغفول مانده است مانیفست اصلاحات است که هر از چند گاهی زمزمه آن شنیده می شود ولی در هزارتوی مناسبات روزمره گم میشود.بعد از سال ۷۶ گروههای مختلفی از ظن خود یا ظن اصلاح طلبان درون دایره اصلاح طلبی گرد آمده اند.
جالب آنجاست که اصلاح طلبی به ایجاد تغییر معنی می شود و در اینکه دامنه این تغییرات و سمت و سوی آن کجاست بحثی نمی شود. در قالب همین بی تعریفی است که گروههای اصلاح طلب شامل طیفی وسیع می شود( از اپوزیسیون خارج از کشور گرفته تا روحانیت کاملا معتقد به تمایلات چپ واقتصاد بسته دولتی) ؛ که هر یک سازی را کوک کرده اند و در این وانفسا نوایی که از این ارکستر ناهمگون به گوش می رسد جز سردرد چیزی به ارمغان ندارد.
از اپوزیسیون های داخل و خارج از کشور که بگذریم (که به هیچ عنوان توانایی عرضه اندام در فضای سیاسی کنونی را ندارند و در صورت ورود هم از هزار لای فیلتر شورای نگهبان رد نمی شوند و اگر زبانم لال رد شدند توانایی ماندن را ندارند – مثالش آقای علیرضا رجایی که دارای تعلق فکری به نهضت ملی بود وبا لطایف الحیل از ورود به مجلس ششم منع شد و صدایی هم از کسی در نیامد چه اصولگرا و چه اصلاح طلب) از نظر اینجانب می توان گروههای اصلاح طلب فعلی را به سه دسته تقسیم کرد..
اول ؛ گروه هایی که تمایل به حضور در قدرت دارند و می خواهند بر سر این خوان نعمت حضور داشته باشند و بیشتر دکاندار اصلاح طلبی هستند تا داعیه داران اصلاح طلبی .
دوم ؛ گروه هایی که به رفرم معتقدند ولی عقیده به برخورد محتاطانه با قضایا دارند و خواستار استفاده از طرفیت های اندک موجود هستند و معامله را به مجادله و توبه نامه را به تحصن ترجیح می دهند و با فشار از پایین قصد چانه زنی در بالا را دارند (چانه زتی برای حقوق اساسی مردم…جالب است نه؟!)
سوم ؛ گروههایی که وفادارانه به رفرم فراگیر معتقدند و بر سر مواضع خود معامله نمی کنند (تعبیر افراطی از سوی سایر گروههای اصلاح طلب دکانی و محتاط به این گروه اطلاق می شود)
اولا؛ بسیاری از مردم فرق چندانی میان اصلاح طلبانی که قصد داشتند با ملاقه بیت المال صدقه پنجاه هزار تومانی به مردم بدهند با گروه حاکم فعلی که به اسم تحول اقتصادی و اعطای یارانه قصد واریز پول به حسابشان را دارند نمی گذارند.دکان ، دکان است و تنها نقاب اصولگرایی و اصلاح طلبی فرق کرده است.
ثانیاً؛ بسیاری از مردم به خاطر نمی برند چگونه می توان سوگند اجرای قانون اساسی را خورد و بدون توجه به پشتوانه میلیون ها رای در اجرای همین قانون به بن بست خورد و در راهروهای قدرت با مماشات و سهل انگاری از خیر حقوق اساسی مردم گذشت. هنوز خیلی از مردم می پرسند تکلیف قتلهای زنجیره ای چه شد؟ چه کسانی در پشت پرده ترور حجاریان بودند؟ چگونه تروریست ها آزادانه در جامعه قدم می زنند و دانشجویان در زندانها به جرم اقدام علیه نطام در حبس اند؟ و صدها سوالی که اگر معامله ای نبود … اگر چانه زنی نبود پاسخ داده می شد.
ثالثاً ؛ همین بسیاری از مردم افرادی را فراموش نمی کنند که صادقانه در جهت بسط آزادیهای فردی و اجتماعی و پایه ریزی حکومت شایسته سالار ، یا راهی زندان شدند و یا خانه نشین گشتند.
اگر گروههای اصلاح طلب خواستار مشارکت اکثریت خاموشی هستند که با رای آنها در سالهای ۷۶ و ۸۰ به قدرت رسیدند باید به سوالات فوق پاسخ بدهند. البته دسته گل هایی که رییس جمهور فعلی به آب داده است چنان عرصه را بر مردم تنگ کرده است که امید می رود برای برون رفت از وضعیت فعلی بسیاری از مردم به پای صندوقهای رای بیایند و گزینه ای دیگر برای سکانداری قوه اجرایی انتخاب کنند. همانگونه که هر دو جناح سیاسی کشور متوجه شده اند و در پی یافتن گزینه مناسب برای خود هستند. به قولی آش چنان شور شده است که صدای آشپز هم در آمده است ولی با تمام این اوصاف به نظر من مشکل مردم با طیف اصلاح طلبان حل نخواهد شد. چرا که دامنه اصلاح مورد نظر تعریف نشده است و به عبارتی دیگر مانیفستی برای رفرم وجود ندارد. در ضمن هنوز به این سوال پاسخ داده نشده است که آیا ظرفیتی برای اجرای این مانیفست وجود دارد یا خیر؟ اگر به این سوالات پاسخ داده می شد دیگر مردم شاهد چند دستگی میان اصلاح طلبان نبودند و سیگنالی یکسان را از این طیف دریافت می کردند. این قضیه در بحث رفراندوم یا تحصن در زمان مجلس ششم کاملا مشهود بود.
آقای خاتمی در روزهای اخیر سوالاتی را مطرح کرده اند که جای بسی تاسف دارد. تاسف از این بابت که به اساسی ترین سوالاتی که فراروی یک جریان فکری وسیاسی است بعد از ۱۱ سال هنوز پاسخی داده نشده است. اینکه هدف و دامنه اصلاح طلبی چیست و ظرفیت نطام سیاسی برای پذیرش این اصلاحات چقدر است ، سولاتی است که در سال ۸۰ و در آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ایشان باید پاسخ داده می شد نه اکنون. به فرض که پاسخی هم داده شود، چه سیاستهایی برای اجرای کردن آن باید پیاده شود.واقعا باید بر این منش اصلاح طلبی گریست که هنوز ابعاد خود را نه برای خود و نه برای مردم روشن نکرده است. اینکه مانیفستی برای رفرمیسم تعریف نشده و سیاستهایی نیز برای آن تبیین نگردیده است بزرگترین چالش اصلاح طلبان است و قطعا تا زمانی که به این سوالات پاسخی داده نشود و سیاستی عملی برای آن تعریف نشود این ارکستر ناهمگون همچنان سر مردم را به درد خواهد آورد چرا که اصلاح در ذات خود با مقاومت روبرو خواهد شد و قصه بحران آفرینی برای دولت اصلاح طلب ادامه خواهد داشت و اینکه دلیل عدم توفیق اصلاح طلبی را بحران آفرینی های پی درپی ذکر کنیم در ذات خود بیانگر بی لیاقتی و عدم برنامه ریزی و نداشتن سیاست روشن خودمان خواهد بود.
در هر صورت آقای خاتمی با مطرح کردن سوالات فوق با یک تیر دو نشان زده اند.
۱- در صورت عدم ورود به عرصه انتخابات به صورت غیر مستقبم به مردم می فهمانند که فضای سیاسی کشور تحمل اصلاحات را ندارد و خود را از زیر بار فشارهای سیاسی خلاص می کنند.
۲- با ارسال سیگنال به طیف اقتدارگرا خواهان اختیارات بیشتری شده اند و واکنش این طیف نسبت به ورود خود به عرصه انتخابات را خواهند سنجید.
اما به نظر اینجانب حتی در صورت ورود اصلاح طلبان فعلی به قدرت هم ، رفرمیسم با روند فعلی موفق نخواهد شد زیرا که نه چارچوبی برای آن تعریف شده و نه سیاستی برای اجرای آن تبیین گردیده واین قضیه در سوالات آقای خاتمی نیز مشهود است.
روز ۴ آبان ماه ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۲ ق.ظ
آقامحسن! ببخشید! ما بالاخره نفهمیدیم شما اصلاح طلب هستی یا نه؟
اما مطلب جناب پورنجاتی؛ فکر میکنم همان طور که حالا بسیاری فهمیده اند، یک مشکل مهم جنبش اصلاح طلبی در دوران خاتمی این بود که عده ای “برانداز شرمنده” - جسارتا مثل همین آقامحسن - به جنبش پیوسته بودند. من البته معتقدم هر کس باید نهایت آزادی را داشته باشد که حرف خودش را بزند ولو این حرف مخالفت با خدا باشد که بزرگترین مقدس است تا چه رسد به مخالفت با نظام مقدس جمهوری اسلامی! با این حال برانداز نیستم چون فکر میکنم از براندازی هیچ خیری حاصل نخواهد شد یا اگر هم بشود، به هزینه سنگینش نمی ارزد. بنابراین به نحوی متناقض گونه (پارادوکسیکال) هم طرفدار حفظ نظام ام و هم طرفدار آزادی براندازان.
اما این که جنبش اصلاح طلبی آلوده به “براندازان شرمنده” شود - یعنی براندازانی که نه عرضة براندازی عیان مثل رجوی را دارند و نه برای نظام مشروعیت حداقل را قائل اند تا اصلاح طلب بشوند - ناپذیرفتنی است چون کار اصلاح طلبی را مختل میکند.
این براندازان شرمنده نه فقط در سطوح پایین که حتی در بالاترین سطوح نیز نفوذ داشتند و حتی در تصمیمهایی مثل تحصن مجلس هم نقش ایفا کردند. و سرانجام نیز با دادن این گونه بهانه ها آب به آسیاب همتایان خود در میان محافظه کاران ریختند و منطق آنها را برای سرکوب اصلاح طلبان تقویت کردند.
پس یک کار مهم برای رهبری جنبش اصلاح طلب همین مرزبندی با اینهاست و به نظرم خاتمی دارد همین کار را میکند. شرط گذاشتنش هم برای همین بود.
اما صرفنظر از این، فکر میکنم برای این دوره ریاست جمهوری، کروبی بهتر از خاتمی است: ۱. چهره تازه ای در این مسند است و احتمالا جاذبه بیشتری به ویژه در توده های احتمالا طرفدار احمدی نژاد - یعنی تعیین کنندگان سرنوشت انتخابات - خواهد داشت. ۲. انتظارات کمتری ایجاد میکند و لذا براندازان شرمنده به طمع نفوذ در اصحابش نمی افتند. ۳. با قدرتهای غیرانتخابی بهتر و قویتر از خاتمی میتواند کنار بیاید.
بعد از کروبی هم هاشمی خوب است، ولی ۱. ویژگی اول را ندارد و ۲. در سایر طبقات هم خوشنام نیست (متأسفانه و به غلط!).