روزنامه كارگزاران - ۲۳/۶/۸۷
هیچچیز به اندازه احساس «صداقت» در گفتار و رفتار متولیان یك نظام، در عرصه افكار عمومی، «اعتمادساز» و اطمینانبخش نیست و هیچ چیز در ویران كردن بنیان اعتماد مردم نسبت به حاكمیت، خواه اجزا یا اركان آن، موثرتر از همین احساس بیصداقتی و رنگ و ریای سیاسی و عقیدتی و اخلاقی نیست. هر شخص یا نهاد، خواه در موضع رهبری و سكانداری و مدیریت یك حزب سیاسی یا گروه اجتماعی و خواه و بهویژه در موقعیت اداره یك كشور بیش و پیش از هر عامل تهدیدكننده بیرونی باید دلنگران و هراسناك ظهور و گسترش «خوره بیاعتمادی» در ذهن و دل مردمانی باشد كه «صداقت» آن شخص یا نهاد را پایه اصلی اعتماد خویش قرار دادهاند. شاید در آغاز در نخستین مشاهدههای بیصداقتی و دورنگی، ابرهای تردید و تعجب و ابهام، كه پیشقراولان سپاه بیاعتمادیاند، به یاری «توجیه و حمل بر صحت» از آسمان ذهن و دل مردم زدوده شوند. اما آنگاه كه «بیصداقتی» به مثابه نوعی گریزگاه برای استمرار وضع موجود بهگونهای تكرارشونده و گاه نهادینه، مورد استفاده قرار گیرد. دیگر هیچ «سد سكندری» نمیتواند مانع سیل بنیانكن و مهار ناشدنی «بیاعتمادی» شود. از آن پس، درست بر خلاف «دوره توجیه و حمل بر صحت»، همه چیز در فرآیندی فزاینده و پیشرونده، حتی گاه فراتر از اندازههای واقعی بیصداقتی، بهسوی تكوین نوعی «توافق اجتماعی» برای بیاعتمادی ملی نسبت به حاكمیت و چه بسا كلیت نظام به پیش میرود. به این ترتیب دوره «تعمیم» و حتی بازآفرینی ذهنی هزاران بیصداقتی غیرواقعی در نهاد جامعه آغاز میشود و «دروغگو پنداری و فریبكار دانی» گوهر اصلی روح جمعی مردم میشود. ادامه مطلب را بخوانید »