روزنامه کارگزاران:
التهاب، ابهام، بلاتكلیفی و احتمال تغییر ناگهانی در وضعیت همه چیز، از سیاستها و برنامهها گرفته تا مسوولان و متصدیان، این بختك «احساس بیثباتی» است كه این روزها حتی تا اندرون خانهها، بر یكایك نیازهای اولیه زندگی ایرانیان، از خوراكی و پوشاكی و مسكن و سوخت و آب و برق گرفته تا كتاب و سینما و نوع پوشش و وبلاگ و استاد دانشگاه و غیره سایه افكنده است! آیا این گونه پریشانی و سردرگمی و روان سراسر اضطراب و دلواپسی نسبت به فردا، در هیچ جامعهای راه به رشد و توسعه و رونق و فردای بهتر خواهد برد؟! میگویند ـ و گاه آمرانه و تلخ ـ كه چرا همواره از نابسامانیها و كموكاستیها گلایه میكنید؟ چرا سیاهنمایی! و بزرگنمایی مشكلات مردم را همچون ابزار سیاسی برای شكست رقیب مورد استفاده قرار میدهید؟! شگفتا! كه گویی در این سرزمین، در كنار مردمانی كه هر روز بیش از پیش در چنبره مشكلات دامنگستر دست و پا میزنند، زندگی نمیكنند!
اگر «بیخبری» حاكمان و متولیان نسبت به اوضاع جامعه، «ضعف و ناشایستگی» قلمداد شود، «بیاحساسی» آنان را جز «گناه و تقصیر» نمیتوان محسوب كرد و آنگاه كه بهرغم آگاهی و مشاهده عینی مشكلات مردم، به «انكار» آن و حتی به تخطئه منتقدان و هشداردهندگان میپردازند، دانسته و نادانسته، مرتكب «جفاكاری و فریب و خیانت» خواهند شد. دولت نهم و به ویژه متولیان و مشاوران تبلیغاتی آن، همواره منتقدان را به چوب این اتهام راندهاند كه: «واقعیتها را وارونه جلوه میدهید، موفقیتها را نادیده میگیرید، انگیزه انتقامجویی سیاسی دارید، قصد بازگشت به قدرت از كف رفته را دارید وگرنه مردم، دولت منتخب خود را قبول دارند و كارنامهاش را تایید میكنند!» ادامه مطلب را بخوانید »