به همين سادگي، به همين خوشمزگي اصلاح‌طلبان و بازی سرنوشت
تیر ۲۲

شهروند امروز - ۲۱ تیر ۸۶

رمل و اسطرلاب،نقشه فلكی،سعد و نحس احوال آدم و عالم، منجم باشی،خوابگزار اعظم،علوم غریبه، پیشگویی حوادث آینده و هر چه از این دست فوت و فن های پیش آگهی نسبت به تدبیر وتقدیر زندگی،قرن های متمادی همچون “خدایگان”مورد اعتماد و احترام و تمكین ارباب قدرت و مكنت وداعیه داران سروری و سالاری مردم بود.
چه خونها كه به خاطر پیشگیری از تحقق یك پیشگویی،یك رویا و یا برهم زدن قوس سعد ونحس سرنوشت یك حاكم،ریخته نشد.خواب ضحاك ماردوش كه”فریدون” اورا خواهد كشت،خواب فرعون كه پسری از بنی اسرائیل دودمان او را به باد فناخواهد داد وچه بسیارخوابها وپیشگویی ها دردربارقیصرروم وكسرای ایران و فرعون مصرواسكندر مقدونی یا یونانی،كه سهم بسیاربزرگ وتعیین كننده ای در آفرینش سرنوشت تاریخی بشر داشته اند.
“منجم باشی” و “خوابگزار” را نباید دستكم گرفت.
دوره و زمانه اش گذشته است؟! به لحاظ تاریخی،آری. اما به واقع،نه!
“منطق منجم باشی”و ” متدباز تولید شده”استفاده از رمز و اسطلاب و ترسیم نقشه فلكی،انگار دوباره،همچون اختاپوس،بر سرنوشت آدم ها سایه افكن شده است.
اگر قلمرو حضوردوباره این منطق،به عرصه زندگی خصوصی و فردی برخی از مردم محدود می شد،چندان نگران كننده نبود.خرده فرهنگی تلقی می شد كه شبیه بسیاری از پس مانده های ذهنی و اعتقادی دوران عزلت عقل،رگه های باریك و كم رمقی را در لایه های جامعه مشغول می كرد.اما دریغ و افسوس ،كه انگار منطق منجم باشی در بسته بندی های تازه و غلط انداز و مشتری پسند،آن هم نه درلایه های پایین بدن جامعه بلكه گاه در سطوح تصمیم گیری ومدیریت وحكومتگری ،مریدان و هواداران پاكباخته ای دارد.
رواج ادبیات “الهام مآبانه” ،تمسك به شگردهای “غیب دانی” ،گرم شدن بازار “رویاهای صادقانه” و تولید بی وقفه خبرهای عارفانه به نقل ازاین یا آن شخص اهل ریاضت، در باره آینده كشور و انقلاب و فلان شخصیت و بهمان جریان،نمونه های باز تولید منطق منجم باشی بشمار می رود.
متاسفانه، بی حساب وكتابی بازاراندیشه و بی حسابی حریم عقل واعتقاد بی آلایش دینی،
 كار را به جایی رسانده كه حتی دانسته و ندانسته،برخی تدبیر و تصمیم های مهم و سنجیده و نبوغ گونه امام خمینی (ره)را در جریان پیروزی انقلاب، نه به هوشمندی و تدبیرعقلانی ایشان بلكه به پاره ای عوامل “شبه غیبی” نسبت می دهند.به عنوان نمونه،تصمیم تاریخی امام (ره) در اعلام نادیده گرفتن مقررات حكومت نظامی در روز بیست و یكم بهمن پنجاه و هفت و دعوت از مردم برای حضور گسترده در خیابانها،بی تردید یكی از مهمترین و بر جسته ترین و خطر پذیرانه ترین تصمیم های یك رهبر انقلابی در نقطه حساس انقلاب مردم بود.شنیده ام كه كسی،كه البته اكنون در قید حیات نیست،نزد مریدان خویش ادعا كرده است كه از جانب امام زمان(عج) برای امام خمینی پیام برده كه چنان تصمیمی را اتخاذ كند.
شاید ظاهر قضیه،این باور شیرین و جذاب را در ذهن شنونده برانگیزد كه:پس این انقلاب ،به اتكای مدیدیت مستقیم و با واسطه امام عصر(عج) به پیروزی رسیده است.از سوی دیگر،مگر اصل “الهام”از عالم غیب در مورد برخی انسانهای وارسته و به حق پیوسته،انكاركردنی است؟ پاسخ این است كه:نه،اما!
صرفنظر از این كه هیچگاه،حتی به اشاره،سخنی از امام خمینی (ره)شنیده نشد كه متضمن چنین داعیه ای باشد و حتی گاه به ویژه در برهه حساس و عاطفی و حماسی دوران جنگ،واكنش هایی از جنس ناخرسندی نسبت به این گونه ادعاها از حضرت ایشان نقل شد،سخن اصلی در پیامد های این گونه “الهام پناهی “ها و ادعای اتصال به غیب است.
تكلیف نارسایی ها و نابسامانیها و حتی برخی تصمیم ها كه بعدها به عنوان اشتباه از آنها یادكرده اند،چه می شود؟مگر آن كه بگوییم ،همه چیز در هم است و سواكردنی نیست!
از این گذشته،چه تضمینی وجود دارد كه این شیوه “ماورایی كردن” تصمیم و رفتار و منش و مدیریت،مورد اقتباس و بهره برداری بی حساب و كتاب قرار نگیرد؟!
مگر در این چند سال تمسك به چنین شیوه و ادبیاتی را شاهد نبوده ایم؟
كاش تاسیس و عرضه اندام این”بازارچه جدید”منحصر به استفاده از ادبیات “الهام پناه”و”ماورایی نما” می بودو عرصه تصمیم گری و برنامه ریزی و اقدام در مهمترین رده های مدیریتی كشور را تسخیر نمی كرد.
در چنان فرضی،حتی ادعای مشاهده “هاله نور”و”احساس سكوت و استماع محض”سران كشورهای جهان در نشست مجمع عمومی سازمان ملل ،هنگام سخنرانی آقای رئیس جمهورویا هر چه از این دست مشاهدات ملكوتی،تنها در حد نوعی احساس یا تخیل شخصی باقی می ماند.
اما متاسفانه به نظر می رسد الگوی جدید منطق منجم باشی،همچون هزار دستان،آشكار و پنهان،بر مقدرات اداره كشور چنبره زده است.قرار است در این دوره لابد چهار ساله از مدیریت اجرایی كشور،مقدمات ظهور به تمامی فراهم شود،قرار است پرچم این انقلاب به صاحب اصلی آن سپرده شود،قرار است به زودی همه كانون های قدرت كفرو سلطه یك به یك از درون مضمحل شوند و در آینده ای نه چندان دور،شاید در همین دوره ویا اگر ضرورت داشت،حداكثر در دوره آینده ریاست جمهوری،تمامی مشكلات بشریت در پرتو حكومت عدل حل و فصل گردد.
بسیارخوب!این ها كه گفته می شود،نه به لحاظ عقلی و نه از منظر عملی،قابل نقد و سنجش نیستند،هر چند وعده های آرمانی و جذاب بشمار می روند،هر چند اگر محقق شوند،همه ما و حتی شاید همه جهانیان مشعوف شوند!
اما آیا داعیه داران جدید”الهام پناهی”می توانند نشانه ای ،حجت و برهانی،نمونه هر چند كوچكی ارائه كنند كه با این الگوی مدیریت متكی به منطق منجم باشی ،جامعه ایران تا كنون حتی به اندازه یك گام،به سوی همان هدف های آرمانی وجامعه امام زمانی(ع) ،كه وعده تحقق عاجلش را داده اند،به پیش رفته است؟!
به باور این قلم،رواج این تفكر و ادبیات،و رفتار” الهام پناه”در سالهای اخیر،صرفنظر از آسیب های جدی به بنیان های عقلانی اعتقاد دینی، گذشته از دستمالی شدن و وهن برخی باورهای اصیل شیعه، پیامدهای ناگوار فرهنگی و اجتماعی وحتی روان شناختی در پی داشته است.برخی ازآنها را برمی شمارم:
۱- ابطال ناپذیری گزاره های حكومت الهام پناه.چگونه می توان در مورد اراده و تصمیم وبرنامه و اقدام دولتی كه متكی به “الهام”و”مددغیبی” و از این دست توانمندیهای خارج از اتمسفر و فیزیك است حتی ذره ای چون و چرا كرد؟همانگونه كه به نقشه فلكی منجم باشی دربار فلان سلطان در باره سعد و نحس اوضاع و مواقیت،امكان تردید نبود،یا در باره تعبیر خواب فلان پادشاه توسط خوابگزار اعظم!همه می پذیرفتند وبر آن اساس حركت می كردند!
در چنین وانفسایی،پای عقل و كارشناسی و برهان و تجربه عرفی و بشری لنگ است،لنگ!
بحث منطقی و نقد علمی وكارشناسی در چنین فضایی،آب در هاون كوبیدن است!
۲- بی پناهی و وانهاده گی جامعه.مردم در برابر چنین الگویی از مدیریت وحكومت داری،هیچ یارای ناهمراهی و بی وفایی ندارند.چرا؟ چون بی درنگ بنیان های دینی و اعتقادی آنان مشكوك جلوه خواهد كرد.به هرهری مذهبی و سستی عقیده متهم می شوند،در بن بست “توتولوژی:این همانی” قرار می گیرند،یعنی اگر قبول دارید چیزی به عنوان عنایت الهی ،امداد غیبی،مدیریت امام معصوم(ع) بر جامعه مسلمین وجود دارد،پس قبول دارید كه ما (یعنی داعیه داران الهام پناهی) درست می گوییم و اگر ما را انكار كنید،در واقع آن اصول را انكار كرده اید!
۳- هژمونی دسیسه انگاری.به لحاظ روانشناسی ،”منطق منجم باشی”،زمینه دسیسه انگاری درونی شده در شخصیت كسی است كه به این منطق وفادار است.آن چنانكه در روزگار قدیم،دردربارپادشاهان كشتزار دسیسه هایی بود كه بنابه تعبیر خوابگزار یا تفسیر منجم باشی دربار،از سوی اطرافیان ورقیبان طراحی شده بود،دراین روزگارنیز، منطق منجم باشی جدید یا “متد الهام پناه”نسبت به كمترین اختلاف نظربه دیده دسیسه می نگرد وپی درپی، توطئه و دسیسه كشف می كند.
من، این سه ویژگی را ،نشانه های یك سندروم می دانم:”سندروم اراده معطوف به منجم باشی”.
درپایان این مجال،دریغ است اگر نقش كارساز حاجبان وفادار و شیفتگان شیدا را نادیده بگیریم،كه دل و دین یكسره در كف اخلاص می نهند و برهان قاطع “الهام پناهی”را در دفاع جانانه از این شیوه مدیریت به خدمت می گیرند:
هم آنان كه با آب و تاب از غرایب و عجایب صحبت می كنند و از انكار منكران یا تشكیك خردمندان بر می آشوبند و به نادرست،گمان استهزاء می برندو حكم تفسیق و تكفیر می بُرند.
چه می توان گفت در چنین حال و هوایی جز وصف حال حضرت حافظ:

شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها

خداوند همه بشریت را از ابتلا به سندروم”اراده معطوف به منجم باشی” مصون بدارد.

نظر دهید