مافياي نازنين! دولت و حريم امنيت اخلاقي مردم
خرداد ۲۶

روزنامه كارگزاران:

از گذشته تا حال، در تمام سال‌های پس از انقلاب، هر دولتی كه زمام امور اجرایی كشور را به‌دست گرفته، به اقتضای اوضاع و احوال جامعه و نیز به اتكای نوع نگرش فرهنگی و گرایش‌ سیاسی خود، شاخص‌ها و ویژگی‌هایی را برای معرفی خود به مردم ارائه كرده است. دولت دوران جنگ را با مشخصه‌های اقتصاد متمركز و برنامه‌ریزی شده، حداقل معیشت عمومی با گرایش آشكار به سود گروه‌های آسیب‌پذیر، منابع و مصارف محدود و نیز مدیریت تمام عیار عرصه‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی می‌توان تعریف كرد. دولت پس از جنگ نیز كه بعدها به عنوان «دولت سازندگی» معروف شد از آغاز با ارائه مشخصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خاص خود، سطح انتظار عمومی را نسبت به خود مشخص كرد. گسترش رفاه و رونق اقتصادی و گشودن نسبی دروازه‌های اقتصاد بازار در قالب سیاست‌های تعدیل، عطف توجه به امور زیربنایی و پرهیز یا فروكاستن از شیوه‌های متمركز و شبه‌سوسیالیستی عدالت اجتماعی و احاله این هدف به بازدهی رشد و توسعه اقتصادی در مقیاس ملی از ویژگی‌های شناخته شده آن دولت به‌شمار می‌رود.

پس از آن نیز دولت برخاسته از نهضت اجتماعی دوم خرداد كه بعدها به «دولت اصلاحات» معروف شد، با تكیه آشكار بر توسعه سیاسی و منزلت‌بخشی به قانون و گسترش آزادی‌های قانونی و ترویج جامعه مدنی و بر نشاندن نهادهای مردمی و پاسخگویی حاكمیت، تعریف و تشخص روشنی را در ذهنیت عمومی جامعه برجای گذاشت. در واقع می‌توان گفت كه در هر سه دوره‌ای كه اشاره شد، تكلیف مردم با دولت وقت روشن بود. همگان می‌دانستند كه تا كجا و در چه زمینه‌هایی می‌توانند انتظار و توقع انجام خواسته‌هایشان را داشته باشند.

 اولویت‌های هر یك از دولت‌های سه‌گانه برای افكار عمومی آشكار شده بود و بنابراین، مطالبه عمومی از هر یك از آن دولت‌ها در محدوده «تابلوی ارائه شده» آنان قرار داشت. البته مفهوم این سخن، تایید تمام و كمال و مطلوبیت تمام عیار آن دولت‌ها در ذهن و دل مردم نیست بلكه آنگونه كه اشاره شد تكلیف مردم با دولت روشن بود. دولت دوران جنگ به درستی و البته به گونه‌ای ناگزیر و بی‌چون و چرا، مهم‌ترین ماموریت خود را اداره در حد مقدورات كشور در شرایط خاص جنگ و نیز اختصاص اولویت منابع كشور به پشتیبانی از عرصه دفاعی كشور می‌دانست، مردم نیز این ماموریت را به خوبی درك می‌كردند و عمدتا همراه آن بودند. دولت سازندگی نیز از آغاز، خود را دولت «یا كابینه كار» نامید و در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی، علنا و عملا آب‌پاكی را روی دست افكار عمومی ریخت كه توقع چندانی نداشته باشند. رئیس دولت وقت در بیان ملاك انتخاب وزیران كابینه به صراحت اعلام كرد كه شخص او به اندازه كافی «سیاسی» هست و بنابراین نیازی به انتخاب وزیران سیاسی نیست. در عرصه‌های فرهنگی نیز عمدتا مقدرات امور را به نهادهای فرادست حكومتی واگذاشت كه سرنوشت آن را افكار عمومی در خاطر دارد. دولت اصلاحات نیز در همان چارچوب ارائه شده از آغاز تا پایان، بی‌كمترین تغییر در مشی و مرام خویش، همواره بر اولویت‌های مورد نظر خود پافشاری كرد و هیچ‌گاه شعارهای تازه و تعریف متفاوتی از خود ارائه نكرد.

اینكه تا چه حد هر یك از دولت‌های یاد شده موفق به انجام وعده‌ها و برنامه‌های خود شدند و اگر ضعف یا ناكامی‌هایی داشته‌اند به چه علت یا عواملی بوده، موضوع سخن در این مجال نیست اما آنچه مورد تاكید است، روشن بودن تكلیف مردم برای انتظار و توقع از این دولت‌هاست. آقای هاشمی‌رفسنجانی، هیچ‌گاه شعار آزادی‌های سیاسی و فرهنگی نداده بود كه مردم آنها را توقع كنند. از دولت سازندگی، انتظار رونق تولید و گسترش صنعت و كشاورزی و زیرساخت‌های رشد اقتصادی و عمرانی كشور را داشتند كه درست هم بود. آقای خاتمی، هیچ‌گاه شعار معجزه اقتصادی نداده بود كه مردم از او انتظار چنین چیزی را داشته باشند. این دولت‌ها از آغاز تا پایان با «هویت معین» باقی ماندند. اما اتفاق شگفت‌انگیزی كه از سوم تیرماه هشتاد و چهار و با ظهور دولت نهم رخ داد این بود كه جامعه ایران با یك «دولت فراهویت» مواجه شد. درست است كه رئیس دولت نهم از آغاز تاكنون شعارها و برنامه‌های گوناگونی را در همه زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مطرح ساخته و همچنان بر این شعارها اصرار می‌ورزد اما به واقع، فصل مشترك تمامی آن شعارها چیزی در حد هیچ بوده است. اساس دكترین دولت نهم بر «نفی» دولت‌های پیشین و نه بر «اثبات» خویش قرار گرفته است. از این رو چگونه می‌توان از این دولت توقع خاصی داشت؟! به واقع چه وعده‌ای جز بر هم زدن آنچه از گذشته تا حال بوده، داده شده است؟! كه مردم سطح انتظار خود را با آن وعده تنظیم كنند!

 اگر تاكنون به استناد شعارها و داعیه‌های متولیان دولت نهم به ویژه شخص آقای رئیس‌جمهور، این دولت با عنوان‌هایی از قبیل: «متفاوت»، «برای اولین بار»، «عوام‌گرا» و «بی‌برنامه» شناخته می‌شد به گمان من و با توجه به اوضاع و احوال كنونی اداره كشور باید صفت «بلاتكلیف» را نیز به القاب این دولت افزود. به جرات می‌توان ادعا كرد كه در سه دهه گذشته، هیچ‌گاه به اندازه و كیفیت كنونی، اداره امور كشور در همه زمینه‌ها، دچار آشفتگی، فراز و نشیب و بلاتكلیفی نبوده است. البته با آشنایی و شناختی كه از مواضع فكری و سیاسی دولت نهم و شخص رئیس‌جمهور وجود داشت از آغاز پیش‌بینی می‌شد كه در عرصه‌های توسعه سیاسی و رونق فرهنگی در این دولت هیچ اتفاق خوشایند و امیدواركننده‌ای نخواهد افتاد و برعكس، آن‌چنانكه در عمل نیز شاهد بوده‌ایم هر روز بیش از پیش بر محدودیت‌ها و ملاحظات توان‌فرسا افزوده خواهد شد.
چه جای انتظار و حتی شگفتی است كه چرا متولیان دولت نهم، از آغاز تاكنون، حتی برای یك بار، درباره اعمال محدودیت‌های فزاینده برای اصحاب اندیشه و فعالان عرصه فرهنگ و هنر و مطبوعات و رسانه‌های نوپدید، نه تنها لب به اعتراض نگشوده‌اند، نه تنها كمترین همدردی و هم‌آوایی نشان نداده‌اند بلكه خود عموما میدان‌دار و مدافع بوده‌اند! واقعیت این است كه بسیاری از كوشندگان و شخصیت‌های فرهنگی و هنری و مطبوعاتی كشور، از نویسنده و مترجم و ناشر و كارگردان سینما و تئاتر گرفته تا اصحاب رسانه‌های مستقل، مدت‌هاست كه فاتحه هرگونه انتظار و توقع حمایت دولت نهم را از این عرصه‌ها خوانده‌اند و بنابراین منتظر هیچ معجزه‌ای از سوی این دولت نیستند. اما در عرصه اداره معیشت عمومی مردم چه؟ آیا با این روند آشفتگی و لجام‌‌گسیختگی كه در گذران زندگی روزمره مشاهده می‌شود، می‌توان دولت نهم را از هر گونه توقع و انتظار، معاف كرد؟! سه سال است كه چشم و گوش مردم، دربست و تمام عیار در كنترات تبلیغات بی‌وقفه متولیان این دولت برای ساختن جامعه‌ای متفاوت از گذشته نامطلوب و در انتظار بهبود وضعیت اقتصادی و گسترش عدالت و رونق و پیشرفت و از این دست وعده‌ها بوده است. آیا داوری افكار عمومی بر این گواهی می‌دهد كه وضعیت زندگی مردم ایران در مقایسه با سه‌سال پیش از این بهبود یافته است؟ آیا ازدواج و اشتغال جوانان آسان‌تر و فراوان‌تر شده است؟ آیا تامین حداقل نیازهای زندگی فراهم‌تر شده است؟

آیا توزیع عادلانه ثروت و امید به زندگی گسترش یافته و ثبات و آرامش روانی جامعه افزون‌تر گردیده است؟ از همه مهمتر آیا رابطه مردم با دولت و به‌طور كلی با حاكمیت، صمیمانه‌تر، اعتماد‌آمیزتر و مستحكم‌تر شده است؟ آیا انگیزه‌های مشاركت، اعم از اجتماعی و سیاسی، در جامعه امروز ایران نسبت به گذشته افزایش یافته است؟ پاسخ این قلم به پرسش‌هایی از این دست همان است كه پیش از این در عرصه‌های فرهنگی و سیاسی اشاره شد. درست است كه دولت نهم از آغاز تاكنون همواره بر كوس وعده‌ها و شعارهای جذاب دمیده است اما به دلیل همان ویژگی‌ ذاتی یعنی «اصالت نفی» و «بلاتكلیف» بودن شاید بهترین راه برای خلاصی از فشار روانی وضع موجود این باشد كه اساسا انتظار از این دولت را به بایگانی و فراموشی بسپاریم. وگرنه چگونه ممكن است دولتی پس از سه سال آزمون و خطا در همه زمینه‌ها، همچنان علت‌العلل نابسامانی‌ها را «توطئه مخالفان» یا «باندهای مافیایی» و یا «حوادث غیرمترقبه طبیعی» عنوان كند؟! مشكل سوخت و كمبود گاز در زمستان را به سرمای بی‌سابقه در این دولت، مشكل برق و كمبود آب را به گرما و خشكسالی بی‌سابقه در این دولت و مشكل تورم و گرانی لحظه‌ای همه چیز را به عوامل ناپیدا نسبت دهد؟ هر روز به گونه‌ای واكنشی و نه ابتكاری، تصمیم تازه‌ای بگیرد و به جای اتكا به یك راهبرد كارشناسانه برای حل مشكلات جامعه، از «شگرد غافلگیری» بهره ببرد كه البته در نهایت نه سود دولت است و نه در راستای جلب رضایت مردم. آیا تصمیماتی كه در زمینه مسائل بانكی، مسكن، تعرفه‌های واردات و صادرات و نیز ورود و خروج متناوب برخی اقلام به سبد حمایت گرفته شده و می‌شود نمونه‌هایی از این شگرد غافلگیری نیست؟ به باور این قلم، چاره اساسی مشكلات كنونی، تغییر بنیادین دكترین حاكم بر مدیریت اجرایی كشور است، تغییر «اصالت نفی» و «بلاتكلیفی» به «اصالت اثبات» و «پذیرش تكلیف» كه البته مستلزم و متضمن شرط‌های بسیار است. آیا دولت نهم آمادگی دارد در این یك سال باقیمانده، تغییر ماهیت دهد؟ اگر نه، این قافله، دست‌كم تا یك‌سال دیگر، لنگ خواهد ماند.

نظر دهید