دوم خرداد سوسپانس لو رفته يک درام بلاتكلیفی و غافلگیری در دولت نهم
خرداد ۰۳

شهروند امروز - ۳ خرداد ۸۷

در زمانه‌اي كه بر واژه‌هاي لطيف و فريبا و حسرت‌انگيزي چون «آزادي»، «حقوق بشر»، «عدالت» و «قانون» آن رفته است كه همه سوگمندانه و حيرت‌زده شاهدش هستيم، چه جاي سخن درباره «مافيا» كه اسم و رسم و توناليته واژگانش هولناك است و خيال رفتارش مو به تن انسان سيخ مي‌كند!
اما و البته به‌رغم ميل و اراده ما، انگار سرنوشت «زمانه ما» يك جورهايي به واژه «مافيا» گره خورده است.
فراواني كاربرد اين واژه در ادبيات سياسي جامعه ما به ويژه در ساليان نزديك، صرف‌نظر از انگيزه و خاستگاه و چند و چون كاربران و نيز مقصد و مقصود آنان، نشانه اين واقعيت انكارناپذير است كه «مافيا» واژه مانوس و شناخته‌شده و پردامنه‌اي در مناسبات سياسي، اجتماعي ايران امروز است.
پيشاپيش لازم مي‌دانم موضع خودم را درباره «مافيا» روشن كنم. من دلم به حال «مافيا» مي‌سوزد! تعجب مي‌كنيد؟ مي‌دانم.
اما باور كنيد از آن سال‌هاي دور، از نيمه دوم قرن نوزدهم كه موجود عجيب‌الخلقه‌اي در جزيره سيسيل پا به عرصه وجود گذاشت كه بعدها به «مافيا» مشهور شد، تاكنون، در هيچ دوره‌اي تا به اين حد كه امروز شاهدش هستيم، «مافيا» مظلوم نبوده است!
«مافيا» موجود بي‌پدر و مادر و ناشناس و حرامزاده‌اي نبود كه هركس، هرجا و با هر انگيزه و شيوه‌اي قادر باشد ديگري را به اين نام و عنوان بخواند يا خود را در قامت و قواره آن ملاحظه كند!
نه پنهانكاري و پيچيدگي هويت و سازمان و سازوكارهايش و نه حتي تردستي و مهارت كم‌نظيرش براي انجام خشن‌ترين عمليات تروريستي، هيچ‌يك مانع از اين نبود كه «مافيا» همواره و در همه حال، تراز و استاندارد و «برند» خود را محفوظ نگه دارد و هيچگاه پشت هيچ سنگر اخلاقي و ايدئولوژيك و از اين دست خرقه‌پوشي‌هاي متعارف پنهان نشود. «مافيا»، آن مافيايي كه بود و هنوز هست، آن مافيايي كه ما مي‌شناختيم، اصلا و ابدا با كسي رودربايستي نداشته است. اگر در سال‌هاي دهه هفتاد قرن بيستم، آقاي «آلدومورو» نخست‌وزير ايتاليا را ربود و او را مدت‌ها در مخفيگاه خود زنداني كرد و سرانجام نيز او را به قتل رساند، رك و راست، بي‌هيچ ادا و اصول اين كار را كرد و همه مسئوليت‌ اخلاقي، حقوقي و بي‌آبرويي آن را بر عهده گرفت. حتي اگر كمر به قتل فلان قاضي شريف و بلندهمت مي‌بست كه قصد داشت به پروپاي مافيا بپيچد و مهره‌هاي اين سازمان مخوف را در لايه‌هاي قدرت سياسي ايتاليا آفتابي كند، باز اين مقدار شجاعت و لوطي‌گري را داشت كه پاي اقدام خود بايستد و ترور فلان مقام سياسي يا قضايي را مثلا در «پالرمو» به گردن بگيرد، آن هم با گردني ستبر!
اما انگار، همچون بسياري از واژه‌ها ، مفاهيم و اصطلاحات ديگر كه از «دنياي مدرن» به اين سوي كره خاكي وارد شده، واژه «مافيا» نيز سرنوشت رقت‌بار و ترحم‌برانگيزي پيدا كرده است.
به باور من، آن «مافياي اصيل و نازنين!» در كشور ما ، تنها يك بار و در يك دوره تاريخي «نمونه بدل از واقعيت» يا «كپي برابر اصل» پيدا كرد و آن در گرماگرم قضيه مشروطه بود و با نام «كميته مجازات»! پس از آن هرچه به نام و نشان و ادعاي «مافيا» يا در اقتدا به آيين و مشي و مرام آن آمده و رفته ، همه يا بيشترينه‌ اش قلابي بوده است.
چه بسا جريان‌هاي تبهكار و «پنهان‌زيست» كه بسياري از ويژگي‌هاي مافيايي را با خود داشته‌اند اما از «جرات مافيا معرفي شدن» بي‌بهره بوده‌اند و به همين يك دليل مهم، در فهرست «مافياي اصيل» نمي‌توان جايشان داد!
اينك بايد مشخصه‌هاي تمايزبخش ميان «مافياي اصيل و نازنين» از «مافياي غلط‌انداز» را معرفي كنم:
مافياي اصيل بي‌هيچ پروا و رودربايستي كمترين نسبتي با دموكراسي ندارد، اصلا داعيه‌اي در اين مورد ندارد، چه بسا به گونه‌اي رسمي و علني ، دموكراسي را دشمن و مزاحم مي‌داند. اما برعكس ، «مافياي غلط‌انداز» گاه كاتوليك تر از پاپ، دموكرات‌تر از جناب توكويل، مدعي‌تر از ناب‌ترين مكاتب دموكراسي، همچون پيامبران دروغين، خود را «خادم مردم‌سالاري» و مامور و مكلف براي دفاع و تحقق آن معرفي مي‌كند ، انگاري كه حاضر است در راه دموكراسي شهيد شود!

«مافياي نازنين» هيچ ارزش و اعتباري براي «قانون» قائل نيست. براي او قانون، حكم زهرمار را دارد. كشنده است، مزاحم بقاي اوست. اما براي «مافياي غلط‌انداز» قانون البته آنگونه كه او به خدمتش مي‌گيرد، داروي شفابخش و معجزه‌گراست، «رمز عبور» و «اسم شب» به حساب مي‌آيد. به همين دليل همواره از «قانون» دفاع مي‌كند، قانون را به رخ مي‌كشد و در موارد لازم از قانون به مثابه چماق، سلاح، كاتاليزور و «واسطه فيض» بهره مي‌برد. با «اسم» قانون به جنگ «رسم» آن مي‌رود.
پرورشگاه اصلي «مافياي اصيل» عرصه‌هاي خارج از انحصار از حاكميت و قدرت رسمي است، هرچند براي پيشبرد و توسعه بقاي خويش مي‌كوشد در لايه‌هاي قدرت نيز نفوذ كند، اما خاستگاه و پرورشگاه «مافياي غلط‌انداز» بي‌هيچ ترديد ، عرصه انحصارات حكومتي است ، خواه عرصه سياسي يا اقتصادي يا امنيتي يا ايدئولوژيك!
«مافياي غلط‌انداز» مولود بلافصل هر نقطه تمركز يا كانون قدرت است كه نوعي انحصار سياسي يا اقتصادي يا امنيتي يا ايدئولوژيك را در اختيار دارد، هر جايگاهي و با هر نام و عنوان كه اختيار نامحدود و انحصاري تعيين تكليف سرنوشت: يك شخص، يك جريان، يك كار، يك سياست و تدبير و از اين دست را داشته باشد.
«انحصار»، براي مافياي غلط‌انداز، همچون قند و عسل است، كيميايي گرانبهاست. «مافياي اصيل و نازنين» هرچند پنهانكار است اما به هر حال قابل پيش‌بيني و سرراست است. برعكس، «مافياي غلط‌انداز» قابل پيش‌بيني نيست. به بت عيار مي‌ماند كه هر لحظه به رنگي درمي‌آيد، هزار جور بازي درمي‌آورد، به اقتضاي آنچه پيش آيد!
«مافياي اصيل» همواره و براي هميشه در «حاشيه» مي‌ماند و اصولا نسبت به «متن» موضع اعتراضي و طلبكارانه دارد و اگر گاه به ضرورت آسان‌سازي و شتاب براي دستيابي به هدف‌ها و منافع‌اش به «متن» نزديك شود يا «مهره‌اي» را از «متن» به خدمت بگيرد، كاملا جنبه تاكتيكي دارد.
اما برعكس، «مافياي غلط‌انداز» به عنوان يك قاعده هميشگي، در حالي كه رياكارانه و متظاهرانه خود را در موضع «حاشيه» معرفي مي‌كند و چه بسا در مواجهه سطحي و ساده‌انديشانه در «حاشيه» نيز باشد، همواره تلاش مي‌كند به مثابه «حكومت سايه» در لايه‌هاي موثر و فيصله‌بخش از سپهر قدرت حضور داشته باشد، هرچند اصرار چنداني هم به آفتابي شدن نباشد. سايه قدرتش مستدام و استراتژيك است. و مهمترين ويژگي متمايزكننده اين دو گونه «مافيا» كه بيت‌الغزل نوشته من است اينكه: «مافياي غلط‌انداز» براي ضد تعقيب زدن از تاكتيك مشهور «آي دزد» بهره مي‌گيرد، شعار ضدمافيا سر مي‌دهد، پرچمدار مبارزه با مافيا مي‌شود، شولاي مراد و منجي و عارف وارسته به تن مي‌كند. هرچند سرانجام هيچ نشانه‌اي از روشنايي را در ظلمت حضور خويش نويد نمي‌دهد اما هرچند براي سپنجي گذرا، مردم را سرگرم مي‌سازد.
آيا با اين اوصاف و احوال كه از «مافياي غلط‌انداز موسوم به ضدمافيا» برشمردم، سزاوار نيست كه براي «مافياي نازنين اصيل» سيسيل و پالمرو دل بسوزانيم؟ دموكراسي پيشكش، خداوند مردم جهان را از آسيب و آزار چنين بلايايي مصون بدارد.

یک پاسخ به “مافياي نازنين!”

  1. ارشك گفت:

    درود بر شما دكتر
    شاهدان كين جلوه د رمحراب و منبر ميكنند …
    مافياي غلط انداز مصداق همان دانشمند مجلس شعر حافظ است كه خود توبه كمتر ميكند
    … گوييا باور نميدارند روز داوري كين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند.

نظر دهید