اردیبهشت ۱۲

روزنامه كارگزاران - ۱۱/۲/۸۷

فصل برگزاری نمایش كتاب، فصل بازارگرمی و رونق مدح و مرثیه كتاب است. چه ستایش‌ها می‌شود در وصف این «كیمیای معجزه‌گر، این یار مهربان» و چه مصیبت‌خوانی‌ها در غم غربت آن در جامعه ما! هزار و یك دلیل و علت جامعه‌شناسانه و روانشناسانه و فلان‌شناسانه ارائه می‌شود كه: چرا حال و روز «كتاب» و «مطالعه كتاب» در این سرزمین چنین است و در مقایسه با دیگر كشورها چنان! و البته به‌رغم همه این «ستایش و سوگواری‌ها»ی تكراری، هیچ چیز تغییر نمی‌كند. چه‌بسا روزبه‌روز وضعیت بدتر هم می‌شود. به نظر من در قضیه «مهجوری كتاب» در وطن ما، هیچ‌كس مقصر نیست. نه حاكمیت، نه مردم! نه دستگاه ممیزی و نه رسانه‌ها و ناشران و خریداران كتاب!
همه چیز به «خود كتاب» برمی‌گردد. كرم از تنه درخت است! كتاب، موجود عجیبی است. پدیده‌ای كه با همه سر و وضع به ظاهر ساده و مظلوم‌نما، اما بسیار تودار و آب زیركاه است. به خیلی چیزها شبیه است، كاربرد دوگانه و چندگانه دارد، از این‌رو می‌تواند «خطرناك» قلمداد شود. ملاحظه كنید:
* كتاب، شبیه نوزاد انسان است. فرآورده اوست، عصاره شخصیت و ژنتیك و تربیت انسان است، خواه مولف یا مترجم. در عین حال همین كتاب، چندین پدر و مادر و مدعی دارد، یك «بچه سرراهی» تمام‌عیار است. از «ویراستار» و «ناشر» گرفته تا «مامور سانسور» و حتی گاه، كتابفروش! اما و البته، از همه مدعی‌تر و سینه‌چاك‌تر، همان مامور سانسور است كه سرانجام، شناسنامه كتاب را رقم می‌زند، خواه برای صدور خواه برای زدن مهر ابطال!
* كتاب همچون همه كالاهای ارزشمند و جذاب، «بالانشین» است، دكورها را جلوه می‌بخشد، روی پیشخوان و طاقچه رخ‌نمایی می‌كند اما در عین حال، گاه بسته‌بسته در انبار چاپخانه در پستوی دستگاه ممیزی، در اداره اماكن و در راهروهای فلان ارگان امنیتی، خاك می‌خورد تا چه وقت به رستگاری هجرت به كارخانه مقواسازی نائل شود!
من خود بارها شاهد بوده‌ام در این «موجود شیرین بالانشین و زینت‌آرای دكوراسیون‌ خانه‌های مجلل»! بسته بسته همچون چارپایه چوبی یا صندلی پلاستیكی، محل نزول اجلال یك مشتری یا دوست در فلان كتابفروشی شده است! ادامه مطلب را بخوانید »