بزن بريم، به سرعت برق و باد «كتاب» و پنج زندان ممیزی
اردیبهشت ۰۶

 شهروند امروز - ۷ اردیبهشت ۸۷

خطابه‌هاي آتشين، سربسته‌گويي‌هاي پچ‌پچ‌انگيز، خط و نشان كشيدن‌هاي پايان‌ناپذير، همراه با چاشني هورا كشيدن و افشا طلبيدن؛ اين است كليشه تخطي‌ناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني»! جهان، نه‌تنها در گذشته، بلكه امروز نيز دستاويز و بازيچه اراده و تصميم و عمل رهبراني بوده است كه «خطابه» را همچون «شاه‌كليد» يا «ابزار تردستي» يا «فوت و فن كاسه‌گري» نه فقط براي امرار معاش، بلكه براي استمرار مديريت بر جامعه به خدمت گرفته‌اند. موجوديت «ملكول» دولت سخنراني بستگي تمام‌عيار به «عنصر» سخنراني دارد و بي آن، انگار هيچ نيست جز چند قطره آب يا چند حباب، گاز!

تريلوژي (سه‌گانه) دولت سخنراني:
آيين دولت سخنراني را «سه‌گانه»‌اي تشكيل مي‌دهد بسيار مشهور و عوام‌فهم:
۱- «وعده» به جاي برنامه
۲- «ناسزا» به جاي نقد
۳- «قربان‌صدقه» به جاي مشاركت

مولفه يا اپيزود نخست:
«دولت سخنراني» تا بخواهي وعده مي‌دهد، هر روز بزرگتر و شگفت‌انگيزتر از ديروز، بي‌هيچ خستگي و خجالت از ناكامي! برعكس، براي جبران بدعهدي خود درباره وعده‌هاي پيشين، به سر دادن وعده‌هايي بزرگتر، فريبنده‌تر و وسوسه‌انگيز‌تر مي‌پردازد. وعده‌هاي «پسين» پي‌در‌پي فربه‌تر از وعده‌هاي «پيشين» رخ مي‌نمايند.
اما دريغ از يك ذره «برنامه». همه چيز موكول به اندرون خلاق و يكه‌تاز اراده بي‌چون و چراي «شخص» دولت سخنراني است. مگر نه اينكه «ارائه برنامه» هزاران دنگ و فنگ دارد؟ تخصص مي‌خواهد، به تمكين از نظر كارشناس و اهل فن الزام مي‌كند، برخاسته از انديشه و پژوهش و امكان‌سنجي علمي و عقل جمعي است! و اين همه به هيچ روي با ذائقه و مزاج «دولت سخنراني» سازگار نيست.
از اين گذشته «برنامه» اگر به واقع برنامه باشد، قابل سنجش و نقد و ارزيابي و اصلاح است و اينها يعني فراهم شدن زمينه مزاحمت در اتوريته دولت سخنراني! در حالي كه «وعده» را جز «سر خرمن» نمي‌توان سنجيد كه آن هم تا زمانش سررسد خدا بزرگ است، به وعده‌اي ديگر چاره‌اش مي‌توان كرد. «سر خرمن» نشد، به «سيلو» و آن را نيز اگر دست نداد به «واردات» حواله مي‌شود داد!
فهرست وعده‌هاي خستگي‌ناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني» را پاياني نيست، تا چه وقت؟ تا هست!
آيا هيچ «وعده‌اي» در «دولت سخنراني»‌ جامه عمل نمي‌پوشد؟ چرا! از قضا برخي وعده‌ها، خيلي زود، خيلي نزديك، به گونه‌اي انقلابي و غرورانگيز! و البته همراه با تشريفات لازم براي تنوير افكار عمومي،‌ عملي مي‌شوند. اما اينگونه «وعده‌هاي تحقق‌يابنده» همگي از جنس موضوعات «عاطفه‌برانگيز» و «عيارپسند» و «رابين‌هود مآبانه» است، به كار جلب و جذب دل‌هاي خسته و بي‌پناه عوام مي‌آيد. اجابت درخواست اهالي يك روستا براي تاسيس يك مركز درماني يا يك مدرسه، پاسخ به عريضه يك دختر خانم شهرستاني همراه با اهداي يك دستگاه چرخ خياطي يا كامپيوتر، عزل يك مدير دون‌پايه يا ميان‌پايه در پي درخواست و شكايت برخي از مردم، بخشودگي تعهدات قانوني يك صنف يا قشر و مواردي از اين دست! «وعده» به مثابه يكي از سه عنصر اصلي «دولت سخنراني»‌ همواره بخش مهمي از فرآيند رابطه دولت - ملت را تشكيل مي‌دهد، هرچند به تناسب اوضاع و احوال و به ويژه با توجه به روند فراز و فرود «دولت سخنراني»‌ سهم آن در مقايسه با دو عنصر ديگر، يعني «ناسزا» و «قربان صدقه» تغيير مي‌كند.
مولفه يا اپيزود دوم: پيش‌نياز راهبرد «دولت سخنراني» براي وعده‌هاي آنچناني، «ناسزاگويي به دشمنان موهوم» است. ادبيات مورد استفاده در چنين دولتي سرشار از واژه‌هاي «شيطاني» و «نفرت‌انگيز» و «غيرت‌آفرين» و «مسووليت‌آور» است!
آيا وقتي واژه «دزد» يا «خائن» يا «فاسد و مفسد» را مي‌شنويم، احساس كراهت و نفرت نمي‌كنيم؟ به رگ غيرتمان برنمي‌خورد؟! براي مجازات چنين جرثومه‌اي چراغ مسؤوليت در وجودمان روشن نمي‌شود؟! آيا به كسي كه در پي نابودي چنين موجوداتي است دست مريزاد نمي‌گوييم؟! و سرانجام، آيا براي هر ناسزاگويي نسبت به چنين موجوداتي، كف و تكبير تاييد و همدلي سر نمي‌دهيم؟!
«ناسزا» در واقع عنصر «اقتدار» را در «دولت سخنراني» به نمايش مي‌گذارد.
اما از سوي ديگر، هيچ ذره‌اي از «نقد» جايي در دولت سخنراني ندارد. چرا؟ چون «نقد» مستلزم شفاف سخن گفتن است در حالي كه «ناسزا» تنها در بستر مبهم‌گويي به كار مي‌آيد. با آنكه راهبرد «ناسزا» در دولت سخنراني نقش مهمي دارد اما به دليل ماهيت افشاگرانه‌اش گاه همچون «تيغ دولبه» عمل مي‌كند. از يك سو سرانجام معلوم خواهد شد كه بسياري از ناسزاها به دشمنان موهوم، بيجا و ناروا بوده است و از سوي ديگر سيطره ادبيات ناسزا، سرانجام دامنگير دولت سخنراني هم خواهد شد. در چنين وضعيتي، راه چاره خطرناك‌تري را در پيش مي‌گيرد و آن برخورد خشن و بگير و ببند است در برابر هرچه كه رنگ و بوي ناسزاگويي نسبت به دولت سخنراني داشته باشد. اختناق و انسداد، حنظل تلخ اين شجره خبيث يعني ناسزاخويي و ناسزاگويي است.
مولفه يا اپيزود سوم: نه «وعده‌هاي پوچ» و نه «ناسزاهاي موهوم»، نمي‌تواند بار «دولت سخنراني» را براي هميشه نزد افكار عمومي بار كند. مولفه سوم، «قربان صدقه» و تكرار مراتب نوكري و خاكساري و فروتني و آمادگي براي پاكبازي و حتي «فدا شدن» به خاطر مردم است كه سه‌گانه دولت سخنراني را تكميل مي‌كند. در حالي كه كمترين مجالي براي مشاركت مردم، البته به گونه‌اي نهادينه و غيرتبليغاتي و موثر، در روند اداره امور در «دولت سخنراني» فراهم نيست و اگر هم باشد بسيار ناچيز و كم‌اهميت است، اما در عوض، بيت‌الغزل خطابه‌هاي «دولت سخنراني» ارج نهادن به واژه مردم و ابراز احترام و عزت و پيزرهاي خشك و خالي نسبت به آنان است. چه هنرپيشگي‌ها و نمايش‌ها و حتي خرق عادت‌ها كه براي اثبات اين راهبرد «قربان صدقه»، در دولت سخنراني، ظهور مي‌كند! يكي از ديگري شگفت‌انگيزتر، جذاب‌تر!
اينك وقت آن رسيده كه «تريلوژي دولت سخنراني» را در دو عرصه روانشناختي و معرفت‌شناختي مورد ارزيابي قرار دهيم. به باور من، «دولت سخنراني» محصول يك فرآيند دوگانه است. ريشه از «شخصيت» و شاخه از «نگرش» گرفته است. به لحاظ تحليل روانشناسانه، شخصيت «دولت سخنراني» آگرانديسمان شده شخصيت دوران كودكي اوست اما دوراني سرشار از خواسته‌هاي فروكوفته و بي‌پاسخ مانده و گاه تحقير شده و از بازي محروم مانده! اين شخصيت، در بزرگسالي به جبران آن كودكي حرمان‌زده، مي‌كوشد و مهمترين انگيزه‌اش بازتوليد آن دوران است اما در راستايي معكوس.
به لحاظ معرفت‌شناسي نيز «دولت سخنراني» احساس پيامبري مي‌كند، دچار منجي‌مآبي مي‌شود، باورهاي خويش را حقيقت مطلق مي‌انگارد و از اينكه ديگران به او ايمان نمي‌آورند هم تاسف مي‌خورد، هم عصباني مي‌شود و هم تكفير و مجازات را روا مي‌داند.
رفتار و منش «دولت سخنراني»‌ بسيار شبيه رهبران فرقه‌هاي مذهبي البته از نوع سنتيك (مصنوعي) است.
جهان و بشريت بارها تاوان ظهور و جولان «دولت سخنراني» را داده است. چه ترحم‌انگيزند مردماني كه در چنبره باور و دلدادگي اين راهيان تباهي و ظلمت گرفتار مي‌شوند.
تنها اسطرلاب رمزشكن و باطل‌السحر اين هيولا، تجويز و ترويج عقلانيت و محاسبه سود و زيان و نيز پرسشگري و احتجاج بي‌پروا در جامعه است «تا سيه‌روي شود هركه در او غش باشد».

۸ پاسخ به “تريلوژي «دولت سخنراني»!”

  1. کامران گفت:

    جانا سخن از زبان ما(مردم) می گویید. پاینده باشید

  2. بهروز گفت:

    تحلیل دقیق ، شجاعانه و تامل برانگیزی است.

    ##################

    بخشی از نظر به علت عدم امكان درج حذف گردید. - مدیریت سایت.

  3. رضا گفت:

    بسیار تحلیل خوب و نویی را ارائه کرده اید.

  4. حسین گفت:

    آقای پورنجاتی سلام:

    من واقعا از نوشته های عمیق و موشکافانه شما لذت می برم. من خودم یک هیئت علمی هستم و بسیار از عملکرد دولت فعلی رنج برده و دلم از ندانم کارهای آن خون است. مطمئن هستم سالها نظام و مردم ما تاوان عملکرد ضعیف و مخرب این دولت را ازجهات مختلف بایستی بدهند تا احتمالا برگردیم به وضعیت چند سال قبل. امیدوارم شما و دیگر روشنفکران و قلم بدستان متعهد، رسالت اسلامی ملی خود را ادامه داده و از روشنگری این مردم مظلوم کوتاهی ننمائید. دلم فقط برای امام امت و شهدای عزیزمان می سوزد که حاصل زحمات انها توسط یک عده جاهل متعصب که خود را عقل کل میدانند در حال از بین رفتن است. خدا لعنت کند آنهائی که باعث روی کار آمدن و انتخاب چننین شخص غیر کاردان و عوام فریبی شدند.

  5. مسيح علي نژاد گفت:

    كماكان رسيدن به اين پختگي در نوشتار آرزوي خيلي هاست…

  6. مهدی سیدی گفت:

    جناب پورنجاتی پدر!
    ضمن عرض ادب
    از خواندن تریلوژی …بسیار لذّت بردم .جدا از بحث داشتن مصادیق صد درصدی که در اینجا به آنها کاری ندارم ،تفاوت نویسنده بودن با غیر نویسنده بودن به خوبی معلوم می شود که چگونه یک نویسنده می تواند آنچه را در دل دارد بیان کند امّا یک فرد عادی از این لذّت محروم است .
    اما نویسندگان – من همیشه این را گفته ام برای نمونه یادداشتی که برای آقای عباس معروفی درحضور خلوت انس نوشته ام - که نویسندگان خدایان کوچک روی زمین هستند و اینان هم بخشنده اند نوشته های خود را به خوانندگان می بخشند اما حیف به قول یوسا در کتاب چرا ادبیات اینان عزم جزم کرده اند که چیزی نخوانند و بدبختی ما هم از اینجا سرچشمه می گیرد که عزم جزم کرده اند که نخوانیم و عزمی بسیار جزم تر کرده ایم که نخوانیم .
    هدف از نوشتن این یادداشت دو مطلب بود یکی تشکّر دیگری تبریک .
    تشکر به خاطر نوشته ها به خصوص تریلوژی …که شرح داده شد و دیگری هم تبریک که شرح آن باگریز به دیالوگی عرض خواهم کرد .
    نام فیلم را فراموش کرده ام سینمایی بود و از نوع آمریکایی . پدری سیاهپوست به دنبال خانه می گشت که بخرد . برای بنگاهی توضیح می داد که اتاق آپارتمان باید جوری باشد که فرزندانش در آن راحت باشند و … بنگاهی گفت: چه فرزندان خوشبختی !!
    امامرد سیاهپوست گفت چه پدر خوشبختی!!
    حالا قضیه ی شماست به سایت آقا سعید که مراجعه کردم که اینگونه اهل مطالعه و تحقیق است گفتم چه پسر خوشبختی!! .به سایت شماسرزدم گفتم چه پدر خشبختی !! پسر خوشبخت که چنین پدری دارد و پدر خوشبخت که چنان پسری دارد و من هم خوشبخت که در دنیای اطلاعات با چنین افرادی همنشین گشته ام .پس زنده باد بیل گیتس .

نظر دهید