روزنامه اعتماد
پشت چراغ قرمز منتظر بودم که ناگهان صداي ساز و آواز راديو پخش خودروي بغلي توجهم را جلب کرد. راننده جوان که با انگشتان خود روي غربالک فرمان ضرب گرفته بود با حرکات موزون به گردن و کمر خود تکان مي داد و صداي پر شور و حال خواننده ترانه يي را همراهي مي کرد که بنده فقط توفيق از بر کردن يک جمله آن را يافتم؛ «بزن بريم، بزن بريم، به سرعت برق و باد،»
کاش زمان چراغ قرمز به درازا مي کشيد تا با استماع همه ترانه شورانگيز، متوجه شوم که دست آخر، «بزن بريم به سرعت برق و باد» به کجا مي انجامد،
ناخودآگاه اين مساله گريبان ذهنم را گرفت که به واقع يکي از مهم ترين علت هاي «سندرم ناپيوستگي روند توسعه در ايران» همين قضيه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بوده است. بيش از يکصد سال از نهضت بيداري جامعه ايران و تلاش براي استقرار و حاکميت قانون و عدالت و آزادي و تکوين جامعه مدني مي گذرد.هم رهبران فکري و سياسي و هم توده مردم تاکنون چندين بار به گونه يي تمام عيار تا پاي ايثار جان و مال و آسايش خويش براي تحقق و پيروزي خيزش و نهضت و انقلاب، مايه گذاشته اند. پيش و بيش از بسياري از ملت هاي خاورميانه و خاور دور و جاهاي ديگر، با مفاهيم دموکراسي و حقوق بشر و استقلال و آزادي و عدالت و پارلمان و انتخابات آشنا شده اند و براي تحقق آنها کوشيده اند. اما جاي انکار نيست که هنوز که هنوز است انگار در کند و کاو يافتن گمشده مقصودند، انگار گرفتار «پروژه يي ناتمام»اند. به باور من همچون همه پديده هاي اجتماعي، اين وضعيت، اين سرنوشت و اين برداشت عمومي از واقعيت را نمي توان تنها و تنها به «يک علت» نسبت داد.
تک سبب بيني هرگز قادر به تفسير واقعيت هاي اجتماعي نيست. چندين علت ذهني و عيني دست اندرکار آفرينش پديده هاي اجتماعي اند هرچند برخي اصلي، برخي فرعي اما به گمان اين قلم، يکي از علت هاي اصلي تحولات ناپيوسته جامعه ايران که تاکنون يک «انقلاب ناتمام»، يعني مشروطه و يک «نهضت ناکام»، يعني نهضت ملي روي دست ملت ايران گذاشته و متاسفانه به نظر مي رسد همچون خوره به جان انقلاب اسلامي هم افتاده همين ويروس «بزن بريم، بزن بريم، به سرعت برق و باد» است.شگفت آنکه هم روشنفکر وطني، هم سياستمدار و صاحب قدرت و هم توده مردم ايران آماج اين «آمبولي سياسي» بوده اند و هنوز نيز کم يا بيش گرفتار آنند.
مرحوم مهندس بازرگان در کشاکش جمع و جور کردن اوضاع کشور و سامان دادن به مديريت نخستين ماه هاي پس از پيروزي انقلاب در واکنش به خواسته ها و شعارهاي دامن گستر که از سوي پيروان مکتب «بزن بريم به سرعت برق و باد» مطرح مي شد، مي گفت؛ «همه چيز را مي خواهند، خوبش را هم مي خواهند، زياد هم مي خواهند، همين حالا هم مي خواهند،»آنچنان که اشاره کردم در دميدن به آتش اين تئوري عقيم، هم برخي از روشنفکران ايراني و هم به ويژه بسياري از رهبران سياسي و مديران صاحب منصب، به هر قصد و انگيزه يي، نقش اساسي داشته اند. گاه با تابلوي «حرکت و اقدام انقلابي»، گاه با عنوان «حل يک شبه مشکلات کشور»، گاه با بهره گيري از شعار «يک يا حسين ديگر» و در سال هاي اخير با عنوان فريبنده «ما مي توانيم»، در واقع همان ترانه «بزن بريم به سرعت برق و باد» را سر داده اند که سرانجامي جز آنچه شاهديم نداشته است.اشتباه نشود، اين قلم هرگز در پي انکار يا کم اهميت دانستن نقش انگيزه هاي پرشور، هنرمندي هاي خلاف آمد عادت در تدبير و مديريت امور کشور، به ويژه در دوران جنگ و نيز در اجراي برخي از پروژه هاي صنعتي و عمراني و غيره نيست. اما نام و عنوان اين هم افزايي هاي ملي و اعتقادي هرچه باشد، از جنس تئوري «بزن بريم به سرعت برق و باد» نيست.
تاريخ و تجربه همه ملت ها و کشورهايي که راه پرفراز و نشيب توسعه و نوسازي و مدنيت را پيموده اند، نشان مي دهد که براي به سرانجام رسيدن اين راه علاوه بر آگاهي و اراده و عزم ملي، علاوه بر آمادگي براي هزينه پرداختن و پايمردي کردن، به يک منطق عقلاني که در ادبيات اين سال ها به «نقشه راه» مشهور شده نياز است. و به گمان من، مهم ترين مولفه چنين نقشه يي، «زمان بندي» و پذيرش خويشتندارانه تحقق اين نقشه در يک دوره زماني- نه در يک برهه و حتي گاه يک دوره انتخاباتي، مجلس يا دولت- است.پس آن کس که در کسوت رجل سياسي، دولتمرد يا وکيل مجلس بي توجه به نقشه راه و بي اعتنا به مهم ترين لازمه آن يعني زمان بندي عقلايي، شعارهايي از جنس يا مترادف «بزن بريم به سرعت برق و باد» سر مي دهد، خواسته و ناخواسته به تاريخ و سرنوشت يک ملت خيانت کرده است و مردماني که آن را باور کرده اند در حقيقت فريب خورده اند.من، اين همه را نه براي توجيه کاستي ها و کژي ها و ندانم کاري ها و فرصت سوزي هاي ميدان داران عرصه تحول اصلاحي در جامعه ايران، بلکه به مثابه يک «علت يابي باليني» در رفتار سياسي دولتمردان و مردم ايران مورد توجه قرار داده ام.مگر نمي بينيد که چگونه فضاي ذهني جامعه را قاعده فلج کننده «همه يا هيچ» فراگرفته است؟،آيا اگر شخصي به «دردي مزمن» گرفتار شد تنها به شرطي حاضر است به پزشک مراجعه کند و تجويز او را بپذيرد که با نخستين نسخه و بي درنگ و به طور کامل بهبود يابد و اگر چنين نباشد، مرگ را يا ادامه رنجش آور بيماري مزمن را ترجيح مي دهد؟،هر انسان هوشيار و خردمند و واقع گرا درمان تدريجي را مي پذيرد، گام به گام به پيش مي رود، هر چند گاهي نيز ناگزير از مراجعه به پزشک ديگر شود، اما هيچ گاه به اصل تداوم و استمرار درمان خويش ترديد نمي کند و صد البته که براي دکانداران و جارچيان شعار «بزن بريم به سرعت برق و باد» و تابلوهاي «درمان بيماري هاي مزمن در يک دقيقه،» نيز پشيزي ارزش قائل نيست.من احساس دروني کساني را که پس از دوم خرداد ۷۶ و انتخاب آقاي خاتمي و پس از آن تشکيل مجلس ششم، با محاسبه داده ها و ستانده ها، به اين نتيجه رسيده اند که «باز هم نشد، اصولاً فايده يي هم ندارد، بيخود بخيه به آبدوغ نزنيد که اين راه سرانجامي جز سراب ندارد،» درک مي کنم اما صرف نظر از اينکه در محاسبه دستاوردها و تا اين حد منفي ديدن نتيجه کار محل مناقشه است، آيا تصور نمي رود که نوعي ترانه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بر داوري آنان سايه افکنده است؟،آيا انتخابات چيز مهمي است؟ مي تواند مهم باشد، مي تواند چندان مهم نباشد، اما اگر کسي از مسير تئوري «بزن بريم به سرعت برق و باد» به اين نتيجه رسيده است که راي دادن هيچ تاثيري ندارد، راست مي گويد. درست مي انديشد، بهتر است که راي ندهد.اما هرگز نبايد در انتظار تولد چيزي باشد که در خيال و روياي خويش پرورده است. در زهدان تئوري «بزن بريم» به هر اسم و رسم، نطفه هيچ نوزادي منعقد نمي شود. چون سزارين در مورد زهدان خالي معنا ندارد، قلک خالي را چه سود از شکستن؟
روز ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۹ ب.ظ
مقدمه به آن خوبی چرا با محاکمه تحریمی ها خاتمه می یابد ؟ در انتخاباتی که به شهادت پایوران و دلباختگان نظام اسلامی - دوم خردادی ها یا به اصطلاح اصلاح طلبان - سراپا فاسد است چرا باید شرکت کرد ؟ تا آقای علیرضا محجوب دوباره وارد مجلس شوند و جلوی خودکامگی تمامیت خواهان را بگیرند ؟!
انتظار سرعت برق و باد نداریم ولی خانم جلو دار زاده و سایر اصلاح طلبان چه کردند ؟ آیا انتظار این که خاتمی طی ۸ سال یک گام درست بردارد انتظار زیاد و عجولانه ای بود؟ اگر تدریج موردنظر شما ۸۰ یا ۸۰۰ سال است ما عجولیم. اما انصاف داشته باشیدصبرهنگامی جایز است که یک \”برنامه\” با زمان بندی و تعیین گامها جلو برود و مرتبا بازبینی و اصلاح و کامل شودو ضمنا اثری از اجرای آن را ببینیم. تکلیف اصولگرایان روشن است و توقعی از آنان نیست. اما مشخصا خاتمی بی خاصیتی خود را تحت پوشش گامهای آرام و منطقی و… پنهان کرد.
آیا ممکن است در کنار بد و بیراه به تحریمی ها نقد منصفانه ای از جریان موسوم به اصلاح طلبی ارائه کنید؟