اردیبهشت ۲۴
روزنامه اعتماد - ۲۶/۲/۸۷
همه نشانه ها در فرآيند تحولات سياسي، اجتماعي کشور در دو، سه سال اخير، حکايت از نوعي «دگرديسي آنوميک» در سرنوشت تاريخي جامعه ايران دارد.
در حال و هواي تبليغات و شعارها و رفتار انتخاباتي آقاي محمود احمدي نژاد، چه بسا گمان مي رفت که براي تسخير لايه اجرايي حاکميت، عرصه سياسي تنها با نوعي وقت شناسي يا فرصت طلبي يا زيرکي سياسي از سوي يک «رقيب سايه نشين» مواجه است، اما اکنون نزديک به سه سال پس از ظهور گام به گام يک طيف، يک جريان يا هر عنوان ديگري که شايسته باشد، معلوم مي شود قضيه بسيار فراتر از يک رقابت سياسي و انتخاباتي براي دستيابي به عرصه مديريت اجرايي نظام بوده است.
آفتابي شدن چهره ها، ديدگاه ها و لجستيک نظريه پردازي و پشتيباني سازمان يافته «ايدئولوژيک - پراتيک» اين جريان هر روز بيش از پيش اين نگراني و باور را تقويت مي کند که تاريخ ايران و سرنوشت انقلاب اسلامي دست به گريبان يک چالش خزنده و خطرناک ساختاري شده است.
شايد آن روز که براي نخستين بار تعبير به ظاهر جذاب و پذيرفتني «دولت اسلامي» از سوي آقاي احمدي نژاد و «بطانه» ايدئولوژيک او، يعني همان رازخانه سايه نشين نظريه پردازي «حکومت اسلامي» به جاي «جمهوري اسلامي» مطرح شد، تصور مي رفت که اين «استحسان لغوي»، تنها به قصد انشا و ابراز تاکيد و وفاداري نسبت به جنبه توصيفي و محتوايي نظام است و نه به عزم دگرگوني بنيادين در ماهيت آن. ادامه مطلب را بخوانید »
اردیبهشت ۱۲
روزنامه كارگزاران - ۱۱/۲/۸۷
فصل برگزاری نمایش كتاب، فصل بازارگرمی و رونق مدح و مرثیه كتاب است. چه ستایشها میشود در وصف این «كیمیای معجزهگر، این یار مهربان» و چه مصیبتخوانیها در غم غربت آن در جامعه ما! هزار و یك دلیل و علت جامعهشناسانه و روانشناسانه و فلانشناسانه ارائه میشود كه: چرا حال و روز «كتاب» و «مطالعه كتاب» در این سرزمین چنین است و در مقایسه با دیگر كشورها چنان! و البته بهرغم همه این «ستایش و سوگواریها»ی تكراری، هیچ چیز تغییر نمیكند. چهبسا روزبهروز وضعیت بدتر هم میشود. به نظر من در قضیه «مهجوری كتاب» در وطن ما، هیچكس مقصر نیست. نه حاكمیت، نه مردم! نه دستگاه ممیزی و نه رسانهها و ناشران و خریداران كتاب!
همه چیز به «خود كتاب» برمیگردد. كرم از تنه درخت است! كتاب، موجود عجیبی است. پدیدهای كه با همه سر و وضع به ظاهر ساده و مظلومنما، اما بسیار تودار و آب زیركاه است. به خیلی چیزها شبیه است، كاربرد دوگانه و چندگانه دارد، از اینرو میتواند «خطرناك» قلمداد شود. ملاحظه كنید:
* كتاب، شبیه نوزاد انسان است. فرآورده اوست، عصاره شخصیت و ژنتیك و تربیت انسان است، خواه مولف یا مترجم. در عین حال همین كتاب، چندین پدر و مادر و مدعی دارد، یك «بچه سرراهی» تمامعیار است. از «ویراستار» و «ناشر» گرفته تا «مامور سانسور» و حتی گاه، كتابفروش! اما و البته، از همه مدعیتر و سینهچاكتر، همان مامور سانسور است كه سرانجام، شناسنامه كتاب را رقم میزند، خواه برای صدور خواه برای زدن مهر ابطال!
* كتاب همچون همه كالاهای ارزشمند و جذاب، «بالانشین» است، دكورها را جلوه میبخشد، روی پیشخوان و طاقچه رخنمایی میكند اما در عین حال، گاه بستهبسته در انبار چاپخانه در پستوی دستگاه ممیزی، در اداره اماكن و در راهروهای فلان ارگان امنیتی، خاك میخورد تا چه وقت به رستگاری هجرت به كارخانه مقواسازی نائل شود!
من خود بارها شاهد بودهام در این «موجود شیرین بالانشین و زینتآرای دكوراسیون خانههای مجلل»! بسته بسته همچون چارپایه چوبی یا صندلی پلاستیكی، محل نزول اجلال یك مشتری یا دوست در فلان كتابفروشی شده است! ادامه مطلب را بخوانید »
اردیبهشت ۰۶
شهروند امروز - ۷ اردیبهشت ۸۷
خطابههاي آتشين، سربستهگوييهاي پچپچانگيز، خط و نشان كشيدنهاي پايانناپذير، همراه با چاشني هورا كشيدن و افشا طلبيدن؛ اين است كليشه تخطيناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني»! جهان، نهتنها در گذشته، بلكه امروز نيز دستاويز و بازيچه اراده و تصميم و عمل رهبراني بوده است كه «خطابه» را همچون «شاهكليد» يا «ابزار تردستي» يا «فوت و فن كاسهگري» نه فقط براي امرار معاش، بلكه براي استمرار مديريت بر جامعه به خدمت گرفتهاند. موجوديت «ملكول» دولت سخنراني بستگي تمامعيار به «عنصر» سخنراني دارد و بي آن، انگار هيچ نيست جز چند قطره آب يا چند حباب، گاز!
تريلوژي (سهگانه) دولت سخنراني:
آيين دولت سخنراني را «سهگانه»اي تشكيل ميدهد بسيار مشهور و عوامفهم:
۱- «وعده» به جاي برنامه
۲- «ناسزا» به جاي نقد
۳- «قربانصدقه» به جاي مشاركت ادامه مطلب را بخوانید »
اردیبهشت ۰۵
روزنامه اعتماد
پشت چراغ قرمز منتظر بودم که ناگهان صداي ساز و آواز راديو پخش خودروي بغلي توجهم را جلب کرد. راننده جوان که با انگشتان خود روي غربالک فرمان ضرب گرفته بود با حرکات موزون به گردن و کمر خود تکان مي داد و صداي پر شور و حال خواننده ترانه يي را همراهي مي کرد که بنده فقط توفيق از بر کردن يک جمله آن را يافتم؛ «بزن بريم، بزن بريم، به سرعت برق و باد،»
کاش زمان چراغ قرمز به درازا مي کشيد تا با استماع همه ترانه شورانگيز، متوجه شوم که دست آخر، «بزن بريم به سرعت برق و باد» به کجا مي انجامد،
ناخودآگاه اين مساله گريبان ذهنم را گرفت که به واقع يکي از مهم ترين علت هاي «سندرم ناپيوستگي روند توسعه در ايران» همين قضيه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بوده است. بيش از يکصد سال از نهضت بيداري جامعه ايران و تلاش براي استقرار و حاکميت قانون و عدالت و آزادي و تکوين جامعه مدني مي گذرد.هم رهبران فکري و سياسي و هم توده مردم تاکنون چندين بار به گونه يي تمام عيار تا پاي ايثار جان و مال و آسايش خويش براي تحقق و پيروزي خيزش و نهضت و انقلاب، مايه گذاشته اند. پيش و بيش از بسياري از ملت هاي خاورميانه و خاور دور و جاهاي ديگر، با مفاهيم دموکراسي و حقوق بشر و استقلال و آزادي و عدالت و پارلمان و انتخابات آشنا شده اند و براي تحقق آنها کوشيده اند. اما جاي انکار نيست که هنوز که هنوز است انگار در کند و کاو يافتن گمشده مقصودند، انگار گرفتار «پروژه يي ناتمام»اند. به باور من همچون همه پديده هاي اجتماعي، اين وضعيت، اين سرنوشت و اين برداشت عمومي از واقعيت را نمي توان تنها و تنها به «يک علت» نسبت داد. ادامه مطلب را بخوانید »