گاهی به عقربه های ساعت نگاه كن وداع با «پانتومیم»
فروردین ۲۴

شهروند امروز - ۲۴ فروردین ۸۷

«واعظي بر سر منبر مي‌گفت: هر گاه بنده‌اي مست بميرد و مست دفن شود، مست سر از گور برآورد. (مردي) خراساني در پاي منبر بود، گفت: به خدا آن شرابي است كه يك شيشه آن به صد دينار مي‌ارزد.» به نقل از رساله دلگشا، عبيد زاكاني.
حكايت «اوقات فراغت»، در زمانه و جامعه ما، حكايت شوخي‌ تكراري و بي‌مزه‌ايست كه پرداختن به آن حاصلي جز تازه شدن يك داغ، «داغ واژه‌هاي سترون» در پي ندارد.
مي‌دانم و ذره‌اي ترديد ندارم كه در پيشخوان متوليان رسمي دستگاه‌هاي فرهنگي و آموزشي و رسانه‌اي، هزاران برگ، توصيه و برنامه و پژوهش و نسخه منحصر‌به‌فرد، پيرامون تعريف و تمجيد و توصيف اوقات فراغت، حاضر و آماده  است و مي‌دانم كه چه سرمايه‌ها و تلاش‌ها، مصروف پر كردن اوقات فراغت مردم مي‌شود، البته آن‌گونه كه «مطلوب و مباح» شمرده مي‌شود.
چگونه مي‌توان از شرمندگي اين همه تلاش دلسوزانه و خيرخواهانه رهايي يافت كه شش‌دانگ برنامه‌هاي راديو و تلويزيون و سينما و فرهنگسرا و بوستان و كوه و كمر، آستين همت بالا زده‌اند كه چه؟ كه: مردم به خير و خوشي اوقات فراغت خويش را پر كنند، سپري كنند!؟
اما به باور اين قلم، «اوقات فراغت» در حال و هوايي كه ما داريم جز براي  اندكي بسيار ناچيزتر از هيچ! چيزيست شبيه يك «تخم‌مرغ شانسي توخالي»، «يك لاتاري از پيش باخته» و يك منت پوچ! كدام اوقات فراغت؟!
بسياري از مردم خيال مي‌كنند آن‌گاه كه در روزهاي تعطيل تقويم رخصت مي‌يابند تا كارهاي موظف و متعارف را واگذارند و همراه خانواده به پارك و سينما و تئاتر و سيرك و تماشاي بازار و بوتيك بروند يا در حاشيه رودخانه يا زاويه قهوه‌خانه سنتي و مدرن كباب و آبگوشت و پيتزايي نوش‌جان كنند، به تدبير و هنرمندي، از «اوقات فراغت» خويش بهره برده‌اند، اما نه!
در واقع، از انجام تكليف و وظيفه اداري يا شغلي، معاف بوده‌اند اما به نوعي ديگر از انجام تكليف، گردن نهاده‌اند! آيا «اوقات فراغت»، اين‌گونه كه ما داريم، كلاه‌ گشادي نيست كه به اختيار يا اضطرار، تا بناگوش ما را فرا گرفته است؟ لابد مي‌پرسيد، پس آيا چيزي به نام اوقات فراغت وجود ندارد و من بي‌درنگ پاسخ مي‌دهم: چرا! كيميايي كه به قول عبيد يك ذره‌اش صد دينار مي‌ارزد.
به باور من: «فراغت» چيزيست در قلمرو ساحت خصوصي آدم‌ها، يك امر تمام‌عيار شخصي! شبيه دنياي درون با همه رمز و رازهايش.
«وقت فراغت»، مجال خلوت و انس انسان است با تنهايي خويش، فرصت ارزشمند و ديرياب مشاهده منزلت انساني در گردونه يا سپهر زندگي اجتماعي.
چه شباهت شگفت‌انگيزي دارد «وقت فراغت» با لحظه‌هاي دردناك اما نويدبخش «فراغت زنان باردار»! در هر دو موقعيت، چيزي تازه متولد مي‌شود و بايد بشود.
از اين‌رو، به گمان من، مهمترين ويژگي و مشخصه «وقت فراغت» قابليت «خلاقيت و زايايي» آن است، پس اگر در برهه‌اي از زمان يا موقعيت، هر چند به نام رسمی «وقت فراغت»، مجال خلوت تنهايي با خويش دست نداد، اگر به هر اندازه كم‌ يا بيش، چيزي تازه متولد نشد بي‌درنگ بايد شناسنامه‌اش را عوض كرد، نام ديگري بر آن گذاشت، هر چه جز «وقت فراغت»!
حكومت‌ها، البته وظيفه دارند براي بهره‌گيري مردم خويش امكانات و لوازم تفريح و تفرج و سرگرمي و سرخوشي و توسعه دانايي و آگاهي فراهم سازند. اما زمامداري اوقات فراغت چيزي نيست كه به وكالت و نيابت و قيموميت ديگران، خواه اصحاب حكومت خواه متوليان موعظه و منبر و محراب، از نوع قديم و جديد، واگذار شود.
نظام‌هاي سياسي، از هر نوع و با هر نام، با خرسندي تمام همواره تلاش مي‌كنند هيچ ذره‌اي از موجوديت زندگي مردم از سيطره مديريت و برنامه‌ريزي آنان خارج نشود، بسيار ترجيح مي‌دهند كه براي «خصوصي‌ترين» بخش‌هاي زندگي مردم، يعني اوقات فراغت آنان، بسترسازي كنند تا همه چيز آن گونه كه «تدبير شده» به سرانجام برسد.
به باور من، نظام‌هاي سياسي به‌ويژه آنها كه با تمكين از معيارهاي «حكمراني خوب» مي‌كوشند زمينه‌هاي لازم براي رشد و رفاه مردم خويش را فراهم آورند، حتي اگر به قلمرو مديريت «اوقات فراغت» پيش‌روي كنند، قابل سرزنش نيستند و چه‌بسا شايسته ستايش‌اند.
آنچه اهميت دارد هوشياري مردم و كژتابي آنان نسبت به «توطئه يا فتنه پر كردن اوقات فراغت» توسط ديگران، خواه حكومت يا شبه‌حكومت، خواه رسانه، تماشاخانه يا منبر و موعظه است.
هرگز نبايد اجازه داده شود كه «وقت فراغت» به چيزي جز «خلاقيت» سرانجام يابد.
اما آه و افسوس كه چه بسيار، «وقت فراغت» كه در آن همچون زهدان مادري آسيب‌ديده، «خلاقيت» را چون «جنين مرده» نابود مي‌كنند.
ادعاي من اين است كه اگر «ابوعلي مسكويه» پس از ۵۰ سال سياست‌ورزي و مشاورت و معاضدت حكومت ديلميان، گوهر ناب و كيمياي گرانقدر «فراغت از قدرت و سياست» را فراچنگ نمي‌آورد و اگر مجال مقدس اوقات فراغت را به‌مثابه لحظه ديدار با تنهايي خويش مغتنم نمي‌شمرد، از آن خلاقيتي كه در نگارش «تجارب الامم» و «تحقيق الاخلاق» بازتابيد، هرگز خبري نبود.
و اگر «محمدتقي بهار»، به ابتكار خويش يا به اضطرار زمانه، از عرصه سياست و وكالت و قدرت كناره نمي‌گرفت و به آغوش «وقت فراغت» پناه نمي‌برد، از «سبك‌شناسي» خبري نبود.
و اگر «ساراماگو» همچنان در منظومه سياست و قدرت در دولت پرتغال، در برابر «اوقات فراغت» كژتابي مي‌كرد يا به‌گونه‌اي مديريت شده به پر كردن مالوف آن مي‌پرداخت، از رمان «كوري» و غير آن خبري نبود.
و اگر «آيت‌الله طالقاني» دوران زندان را همچون «وقت فراغت» به زهدان خلاقيت مبدل نمي‌ساخت، از تفسير «پرتوي از قرآن» خبري نبود و  اگر «مهندس مهدي بازرگان» نيز چنين نمي‌كرد از پژوهش «سير تحول قرآن» خبري نبود.
من به عنوان يك انسان، آيا حق دارم از همه آنان كه در شكل و شمايل دايه دلسوزتر از مادر، در قواره حكيم پندآموز، در قامت مديريت و رهبري و ارشاد جامعه، تمامي همت خويش را مصروف برنامه‌ريزي و اقدام براي «پر كردن اوقات فراغت» من مي‌كنند، ملتمسانه و فروتنانه تقاضا و تمنا كنم كه: «مرا به حال خود واگذاريد. اجازه فرماييد در خلوت تنهايي و تماشاي خويش مجالي براي خلاقيت دست و پا كنم»؟!
شايد، چه‌بسا، در زمانه‌اي كه شنا كردن در مسير مخالف جريان آب، نشانه نوعي ناهنجاري تلقي مي‌شود، چاره‌ رهايي از چنبره «مديريت پر كردن اوقات فراغت» ديوانگي باشد به مصداق آنچه عبيدزاكاني گفت:
دردسر مي‌دهد اين واعظ و مي‌پندارد
كالتفات است بدان بيهده افسانه مرا
چاره آن است كه ديوانگي‌اي پيش آرم
تا فراموش كند واعظ فرزانه مرا

نظر دهید