یك نوروز «دوست‌داشتنی» «ديوانگي» و كيمياي فراغت
فروردین ۱۷

پیش درآمد: این مقدمه را برای خودم نوشته ام تا تكلیفم را روشن كرده باشم. می توانید آنرا نخوانید.
من ، تعبیر”فرصت سوزی” رانمی پذیرم. نه اینكه مفهوم آنرا در نیافته ام و یا از تكرار كاربرد آن بی خبرم. نه ، اما حس خوبی نسبت به آن ندارم. رنگ و بوی “اراده گرایی”دارد. از جنس داوری از كنار گود است. خودخواهانه و مطلق اندیش! والبته بدون كمترین زحمت و هزینه ای!
نمی خواهم همه كاربران این اصطلاح را به تازیانه اتهام نوازش كنم. می دانم كه بسیاری از آنان دچار آفت “اشتراك لفظ اند” و برخی نیز گرفتار آسان طلبی ، اما كم نیستند آنان كه عادت كرده اند پس از “حادثه ” و البته خارج از گود ، حساب تك تك طرف های حادثه را برسند و تكلیف حسن و قبح یا كژ و راست اعمال آنان را كف دستشان بگذارند.
پس آیا هیچگاه حق نداریم به ارزیابی و سنجش “كنش اجتماعی”بپردازیم؟ معلوم است كه می توانیم و حق داریم و باید این كار را بكنیم . پس بحث برسرچیست؟ محل مناقشه چیست؟
من می گویم ابتدا باید بند ناف واژه “فرصت” را از “تاریخیگری” قطع كنیم. فرصت ، یعنی چه؟ لابد هر نوباوه دبستانی هم می داند كه فرصت یعنی یك موقعیت مناسب برای رسیدن به یك مقصود. اما نه! به گمان من ، “فرصت” ، یگانه فرصت ، تنها و تنها ، خود “انسان” است و بس. هرجور می خواهید تعبیر كنید. این یك نگاه “هستی شناسانه” است؟ معرفت شناسانه است؟ و یا نوعی “انسان گرایی افراطی” ،  هر چه هست ، به گمان این قلم  ، واقعیت محض است.
اشتباه نشود ، مقصود من از “انسان” كه “یگانه فرصت” هستی اش می دانم ، انسان وانهاده و بی پناه وگرفتار سوسپنس فلسفه اگزیستانسیالیسم یا اومانیزم كلاسیك نیست. خداوندگار روی زمین است با تمامی توانایی ها و صفات خدایان اساطیری ، از خیر تا شر!
اگر قرار است به بررسی چیزی به نام “فرصت” بپردازیم ، باید به “انسان” رجوع كنیم. سرنوشت “انسان” در واقع جلوه گاه یگانه”فرصت” هستی است. اگر چیزی از كف می رود یا به تباهی كشیده می شود ، یك برهه تاریخی نیست ،”انسان” است. و اگر چیزی آفریده می شود و می بالد ، “موقعیت” نیست ، بلكه “انسان” است.
اینك در رویكردی جامعه شناسانه بر این باورم كه “فرصت”در روند تحولات اجتماعی به مثابه “سرمایه یا آورده مشترك” یك ملت در سه سطح قابل مطالعه و سنجش است:
۱- “فرصت” در سطح روشنفكری:
به گمان این قلم، مهمترین خاستگاه و زادگاه “فرصت” ، دامن روشنفكر است. روشنفكر ئدر هر موقعیت ، خواه در شرایط اختناق و استبداد و خواه حتی در فضای دموكراتیك، به اعتبار خاصیت و ماهیت خویش كه “نقد قدرت” است در واقع دست اندر كار “آفرینش فرصت” است. درست است كه گاهی به گونه ای اتفاقی و پیش بینی نشده ، “فرصتی” دست میدهد اما آنچه “قاعده” است ، خلق فرصت است كه تنها از روشنفكر بر می آید. این خلق مدام در هیچ برهه ای متوقف نمی شود ، حتی اگر قدرت در اختیار عنصر اصلاح طلب باشد. روشنفكر همواره بیرون از قدرت اما در موضع نقد آن است ، منتظر ایجاد فرصت نمی ماند ، مطالبه آن را نیز از “قدرت” - با هرماهیتی – نمی كند ، از نبود آن نیز به حاشیه و عزلت نمی رود ، بلكه اگر “فرصت” موجود بوداز آن به مثایه سكوی پرش برای خلق فرصت های تازه بهره می گیرد و اگر نبود ، آنرا می آفریند. روشنفكر اگر خاصیت “فرصت سازی” را از كف بدهد یا واگذارد،روشنفكر نیست. مصرف كننده آماده خور فرصت است ، اندیشمند است ، فرهیخته است ، محترم است اما به كار روشنفكری نمی آید!
پس می توانم ادعا كنم كه پیش از رسیدگی به حساب” فرصت سوزان” باید تكلیف خود را با روشنفكران از خاصیت افتاده كه نقش “فرصت سازی ” را به هر بهانه،خواه در تنگنای اختناق و استبداد و خواه حتی در فضای باز،وامی گذارند یا از آْن طفره می روند،مشخص كنیم. من با همه احترام و ارادتی كه نسبت به روشنفكران دهه سی،سالهای پس از كودتای ۲۸ مرداد و شكست نهضت ملی ،دارم اما نمی توانم سایه سرد و افسرده احساسا نومیدی و عزلت گزینی برخی از آنان را كه كتاسفانه در شعر و ادبیات و هنر آن دوره بازتاب می یافت،به فراموشی بسپارم یا توجیه و تقدیس كنم. روشنفكر نه منت می كشد تا”فرصت” را تقدیمش كنند و نه از شكست نومید می شود و به ماتم و زاری می نشیند و نه آنگاه كه فرصتی دست می دهد گرفتار ذوق زدگی و ایستایی می شود.روشنفكر همواره به مثابه “خالق فرصت”در صحنه می ماند. دكتر علی شریعتی ،فارغ از همه مكناقشه هایی كه در بتره دیدگاه هایش مطرح می شود،یك روشنفكر تمام عیار بود كه به قواعد و لوازم آن وفادار مانئد. آنچه اهمیت دارد نقش مهم و كارساز او در بهره گیری روشنفكرانه از″فرصت” و تلاش مخلصانه و خستگی ناپذیرش برای “فرصت سازی ” بود. شتابزدگی دكتر شریعتی را آنگونه كه خود نیز توضیح می داد به هیچ چیز جز دلواپسی از كف رفتن فرصت نمی توان نسبت داد.
اگر شریعتی نیزهمچون برخی دگر از نام و نشان داران آن روزگار ،حتی در كسوت روحانی،نه فرصت سازی می كرد و نه از فرصت موجود به درستی بهره می گرفت،به جای پرداختن به نقد وضع موجود و سوق دادن پتانسیل اجتماعی در راستای تحول بنیادین به نقد ماركسیسم و التقاط و غیر آن می پرداخت،دانشمند و متكلم بود اما روشنفكر نبود. به باور این قلم،روشنفكر اگر خاصیت “فرصت سازی “نداشته باشد روشنفكر نیست و اگر دچار “فرصت سوزی” شود خائن است.
ارزیابی كارنامه جریان روشنفكری ایران به ویژه پس از انقلاب اسلامی ،نیازمند مجالی فراخ تر است اما با همه درد و دریغ و تاسف باید اعتراف كنیم كه بخش عمده ای از جریان روشنفكری ایران جز در برخی برهه های محدود از دهه های اخیر،همواره از “تولید فرصت”سترون بوده است. حتی در شرایطی كه گاه فرصتی دست داده،از ایفای نقش روشنفكرانه به ویژه در “بازتولید فرصت”و استحكام آن عاجز بوده یا این گونه ناتوان ظاهر شده است.نمونه اخیر آن را در دوره هشت ساله موصوم به اصلاحات شاهد بوده ایم.
۲- “فرصت” در سطح اصلاح طلبی در قدرت
آن گاه كه فرصت برای حضور اصلاح طلبان در قدرت فراهم می شوددر واقع نقش تكمیلی آنان در “بازتولید فرصت”آغاز می گردد.به این ترتیب ،كاری را كه روشنفكر پی ریخته است،اصلاح طلب در قدرت به نهاد تدیل می كند تا مجال تازه ای برای فرصت سازی مستمر روشنفكر فراهم شود. پس كار اصلاح طلب در قدرت،تنها بهره گیری و مصرف “فرصت بدست آمده”نیست بلكه از آْن مهمتر و ضروری تر،”باز تولید فرصت” با استفاده از قدرت است. به همین دلیل در دوره قدرت اصلاح طلبان و با وجود فضای دموكراتیك،در عین حال نقش روشنفكر به عنوان عنصر ثابت و پایدار نقد قدرت،نه تنها كمرنگ نمی شود بلكه گسترده تر و روانتر و اثربخش تر می گردد. این طبیعی ترین انتظاری است ك از فرصت حضور اصلاح طلبان در قدرت می رود. اگر جریان اصلاح طلب در قدرت ،از″بازتولید فرصت” عاجز باشد ی به آن بی اعتنایی كند،در واقع به ماهیت خویش پشت كرده و از حِیّزاصلاح طلبی ساقط شده است. اما قضیه به همین جا ختم نمی شود.اصلاح طلب در قدرت بسیار فراتر از روشنفكر ،وظیفه دارد كه علاوه بر نقش باز تولید فرصت،بع″بهره گیری ساختاری از فزصت”اقدام كند.این همان چیزی است كه اگر محقق نشود به عنوان”فرصت سوزی “مطرح می شود. آنچه اهمیت دارد اراده و تلاش جدی اصلاح طلبان در قدرت برای ایفای این دو نقش یعنی “بهره گیری ساختاری از فرصت”و”باز تولید فرصت”است.این كه تا چه حد در انجام این دو وظیفه كامیاب شوند البته بستگی به عوامل گوناگون داردكه گاه برخی از آنها قابل پیش بینی نیست اما بی تردید انتخاب راهبردهای درست و واقع بینانه نقش مهمی در موفقیت خواهد داشت. در تاریخ تحولات ایران،گاه حتی حضور یك شخصیت اصلاح طلب در قدرت زمینه ساز تحقق این دو نقش مهم گردیده است.نیرزا تقی خان امیر كبیر،به تنهایی اما در موضع قدرت،همان كاری را كرد كه یكجریان اصلاح طلب می كند.در دوره كوتاه صدارت،هم به “بهره گیری ساختاری از فرصت” و هم ” باز تولید فرصت” توجه داشت به گونه ای كه نقش او در زمینه سازی ایجاد جامعه مدرن در ایران انكار كردنی نیست. در سالهای اخیر نیز حضور جریان اصلاح طلب در قدرت،چه در دولت آقای خاتمی و چه در ملس ششم،زمینه مناسب برای ایفای آن دو نقش مهم یعنی:”بهر گیری ساختاری از فرصت”و “باز تولید فرصت”فراهم شد. این قلم برخلاف برخی داوری های تماشاگرمابانه”،آنچنان كه در میدان های ورزشی می شود مشاهده كرد،بر این باورم كه با نگاه واقع بینانه ،كارنامه اصلاح طلبان در مواجهه با فرصت حضور در قدرت ،هر چند تام و تمام خالی از سستی و ملاحظه كاری و ترجیح فرعی براصلی و آغشتگی به اندیشه های ناسازگار با اصلاح طلبی و كژ تابی نسبت به نقد روشنفكری نیست، اما در مجموع ، شایسته انگ “فرصت سوزی” هم نیست.
شاید در بهره گیری ساختاری از فزصت كه نقش مهم آن نهادینه كردن برگشت ناپذیر دموكراسی و سروری جامعه مدنی است توفیق چندانی نیافته اما در”بازتولید فرصت” كه مهمترین پیش نیاز رشد جریان نقد و جان مایه استمراركار روشنفكر است دستاوردهای قابل اعتنایی داشته است.
نمونه برجسته آن اعتلای حرفه ای فعالیت مستقل رسانه ای ، خواه مطبوعاتی و خواه اینترنتی است.برخی از منتقدان جریان اصلاح طلب، آنان را از این جهت كه نتوانستند در قدرت بمانند،”فرصت سوز″ می دانند. به گمان من این ارزیابی چندان پذیرفتنی نیست.باید به آنچه كرده اند پرداخت.
۳-”فرصت” در سطح توده
به این بخش از مطلب چندان نخواهم پرداخت اما بر این نكته تاكید می كنم كه برخورد “توده” با “فرصت” ، همواره منفعت جویانه و حساب گرانه است. مردم حتی اگر در برهه ای از زمان،فرصت سوزی می كنند برای خود معیارها و محاسبه هایی دارند.اینكه تا چه حد این معیارها قابل قبول یا نقد است مطلب جداگانه ای است اما به نظر می رسد تنها چیزی كه می تواند از فرصت سوزی توده پیشگیری كند استحاله آنهاست. “توده” آنگاه كه به ” جامعه مدنی”تغییر ماهیت می دهدبه گونه ای اعجاز آمیز از آفت ” فرصت سوزی” مصون می ماند.دیگر با وزش هر نیسم به این سو و آن سو نمی رود و منافع حقیر را بر مصالح اساسی خویش ترجیح نمی دهد. همه ما ،خواه روشنفكر، خواه اصلاح طلب، و خواه جامعه مدنی ،باید مراقب عقربه های ساعت خود باشیم .گاهی به آن نگاه كنیم.

نظر دهید