فروردین ۳۰

روزنامه كارگزاران

مادربزرگ عزیزی داشتم كه در سال‌های پایانی عمر، هرگاه كه به دیدارش می‌رفتم با آه و ناله از درد و بیماری می‌نالید و چون كنجكاوانه می‌پرسیدم كه: «مادرجان! كجایتان درد می‌كند؟» با لحنی معصومانه و ترحم‌انگیز پاسخ‌ می‌داد: «آخ! همه جایم!» اكنون حكایت ماست و اوضاع و احوالی كه در روند اداره كشور شاهدیم. همه جا درد می‌كند! در عرصه اقتصادی غوغای تولیدكننده و مصرف‌كننده به آسمان بلند است، سرمایه‌گذار و كارگر، هر دو می‌نالند، گرانی و تورم همچون موریانه به جان معیشت مردم افتاده، سیاست‌های روزمره و بی‌اعتباری و ناپایداری برنامه‌های بی‌بهره از تدبیر و كارشناسی، توان تصمیم‌گیری و جرات اقدام را از فعالان عرصه تولید و صنعت گرفته است. ناكارآمدی و فساد آشكار و پنهان اداری به ویژه در بخش‌های خدمات همچنان مردم را به ستوه آورده است.

سیاست‌های تنگ‌نظرانه، انقباضی، سانسور‌مآبانه و ضد خلاقیت در عرصه فرهنگ و هنر،‌ كمترین رمق موجود را در عرصه نشر كتاب و تولید آثار سینمایی و نمایشی و فعالیت‌های رسانه‌ای مستقل و مترقی هدف گرفته و جز به اندكی آثار پاستوریزه و بسیاری شبه‌آثار فرمایشی و سفارشی مجال عرض اندام نمی‌دهد. مولف و مترجم و ناشر، چشم به راه اظهار لحیه كسانی هستند كه در تاریكی اتاق‌های ممیزی با هویت‌های ناشناخته، سرنوشت اجازه یا ممنوعیت انتشار حاصل رنج و سرمایه مادی و معنوی آنان را رقم می‌زنند و البته به هیچ كس نیز پاسخگو نیستند و اگر لازم باشد به جای همه آنان، شخص وزیرشان سینه سپر می‌كندو یك‌تنه بار امانت «سانسور» را بر عهده می‌گیرد. ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۲۴

شهروند امروز - ۲۴ فروردین ۸۷

«واعظي بر سر منبر مي‌گفت: هر گاه بنده‌اي مست بميرد و مست دفن شود، مست سر از گور برآورد. (مردي) خراساني در پاي منبر بود، گفت: به خدا آن شرابي است كه يك شيشه آن به صد دينار مي‌ارزد.» به نقل از رساله دلگشا، عبيد زاكاني.
حكايت «اوقات فراغت»، در زمانه و جامعه ما، حكايت شوخي‌ تكراري و بي‌مزه‌ايست كه پرداختن به آن حاصلي جز تازه شدن يك داغ، «داغ واژه‌هاي سترون» در پي ندارد.
مي‌دانم و ذره‌اي ترديد ندارم كه در پيشخوان متوليان رسمي دستگاه‌هاي فرهنگي و آموزشي و رسانه‌اي، هزاران برگ، توصيه و برنامه و پژوهش و نسخه منحصر‌به‌فرد، پيرامون تعريف و تمجيد و توصيف اوقات فراغت، حاضر و آماده  است و مي‌دانم كه چه سرمايه‌ها و تلاش‌ها، مصروف پر كردن اوقات فراغت مردم مي‌شود، البته آن‌گونه كه «مطلوب و مباح» شمرده مي‌شود.
چگونه مي‌توان از شرمندگي اين همه تلاش دلسوزانه و خيرخواهانه رهايي يافت كه شش‌دانگ برنامه‌هاي راديو و تلويزيون و سينما و فرهنگسرا و بوستان و كوه و كمر، آستين همت بالا زده‌اند كه چه؟ كه: مردم به خير و خوشي اوقات فراغت خويش را پر كنند، سپري كنند!؟
اما به باور اين قلم، «اوقات فراغت» در حال و هوايي كه ما داريم جز براي  اندكي بسيار ناچيزتر از هيچ! چيزيست شبيه يك «تخم‌مرغ شانسي توخالي»، «يك لاتاري از پيش باخته» و يك منت پوچ! كدام اوقات فراغت؟!
بسياري از مردم خيال مي‌كنند آن‌گاه كه در روزهاي تعطيل تقويم رخصت مي‌يابند تا كارهاي موظف و متعارف را واگذارند و همراه خانواده به پارك و سينما و تئاتر و سيرك و تماشاي بازار و بوتيك بروند يا در حاشيه رودخانه يا زاويه قهوه‌خانه سنتي و مدرن كباب و آبگوشت و پيتزايي نوش‌جان كنند، به تدبير و هنرمندي، از «اوقات فراغت» خويش بهره برده‌اند، اما نه! ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۱۷

پیش درآمد: این مقدمه را برای خودم نوشته ام تا تكلیفم را روشن كرده باشم. می توانید آنرا نخوانید.
من ، تعبیر”فرصت سوزی” رانمی پذیرم. نه اینكه مفهوم آنرا در نیافته ام و یا از تكرار كاربرد آن بی خبرم. نه ، اما حس خوبی نسبت به آن ندارم. رنگ و بوی “اراده گرایی”دارد. از جنس داوری از كنار گود است. خودخواهانه و مطلق اندیش! والبته بدون كمترین زحمت و هزینه ای!
نمی خواهم همه كاربران این اصطلاح را به تازیانه اتهام نوازش كنم. می دانم كه بسیاری از آنان دچار آفت “اشتراك لفظ اند” و برخی نیز گرفتار آسان طلبی ، اما كم نیستند آنان كه عادت كرده اند پس از “حادثه ” و البته خارج از گود ، حساب تك تك طرف های حادثه را برسند و تكلیف حسن و قبح یا كژ و راست اعمال آنان را كف دستشان بگذارند.
پس آیا هیچگاه حق نداریم به ارزیابی و سنجش “كنش اجتماعی”بپردازیم؟ معلوم است كه می توانیم و حق داریم و باید این كار را بكنیم . پس بحث برسرچیست؟ محل مناقشه چیست؟ ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۰۱

روزنامه كارگزاران

مرحوم پدربزرگم، اواخر عمر، دچار «كوررنگی» شده بود، «آبی» را «سبز» می‌دید و اصرار عجیبی داشت كه آنچه را می‌بیند به همان رنگ است كه او می‌بیند. با آنكه گاه لجاجت و پافشاری‌اش بر افكار خطای باصره لج ما را درمی‌آورد اما همواره محضرش اسباب تفریح و انبساط خاطر می‌شد چون عادت داشت درباره رنگ لباس دیگران اظهارنظر كند كه مثلا: «چه پیراهن آبی خوش‌رنگی!» در حالی كه پیراهن، به رنگ سبز بود و امثال آن! اكنون در آستانه سال نو، در حال و هوای دلمشغولی مردم برای فراهم ساختن سور و سات نوروز و در گرماگرم چالش‌های توانفرسای زندگی روزمره، می‌خواهم پیشنهاد كنم برای چند روز هم كه شده به سبك و سیاق «پدربزرگ»، «واقعیت» را به «رنگ» دیگری مشاهده كنیم. «كوررنگی» به گمان من، دست‌كم برای تعطیلات نوروز كه باید مجالی برای آرامش و تفریح و سرخوشی باشد، نسخه چاره‌ساز و موثری به شمار می‌رود، هرچند شفابخش نیست. اما اندكی تسكین خواهد داد.
بیایید «سیاهی» را «سپیدی» ببینیم، «ناتوانی» را «مهارت» بشماریم، «بی‌عدالتی» را عین «دادگری» معرفی كنیم، «تورم» را «موفقیت اقتصادی» بنامیم، «كاهش» نرخ رشد اقتصادی را «جهش» اقتصادی تصور كنیم، «تنگناها»ی روزافزون فراراه فعالیت‌های فرهنگی و هنری و مطبوعاتی و رسانه‌ای را «رونق و اعتلا»ی فرهنگی بدانیم و در یك كلام، همه چیز را با اتیكت «بهترین» زینت دهیم. ادامه مطلب را بخوانید »