اسفند ۲۷

سایت باران - ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
مي‌دانم، آستانه‌ي سال نو ـ هم‌چون برخي ديگر از برهه‌هاي تقويمي ـ مي‌تواند اين قابليت را داشته باشد كه به مثابه يك “گرمابه” با آينه‌اي بزرگ و تمام قد، همه‌ي زشت و زيباي چهره‌ي عريان ما را از فرق سر تا نوك انگشتان پا، پيش‌روي ما قرار دهد، اما آيا در اوضاع و احوال كنوني چيزي فراتر از يك “داغ” يك “حسرت”، گاه آميخته با “خشم” و گاه دست به گريبان “يأس و نوميدي”، بر خاكستر اين نگاه باقي خواهد ماند؟!
واپسين روزهاي سالي كه تنها تفاوت مهم و اساسي آن با سال پيش، اضافه شدن “يك رقم” به تقويم شمسي بود، مجال كدامين ارزيابي را از آن‌چه در اين يك سال بر سرنوشت جامعه ايران رفت يا آن‌چه را كه در سال آينده رقم خواهد خورد فراهم مي‌سازد؟!
مي‌دانم، آستانه‌ي سال نو ـ هم‌چون برخي ديگر از برهه‌هاي تقويمي ـ مي‌تواند اين قابليت را داشته باشد كه به مثابه يك “گرمابه” با آينه‌اي بزرگ و تمام قد، همه‌ي زشت و زيباي چهره‌ي عريان ما را از فرق سر تا نوك انگشتان پا، پيش‌روي ما قرار دهد، اما آيا در اوضاع و احوال كنوني چيزي فراتر از يك “داغ” يك “حسرت”، گاه آميخته با “خشم” و گاه دست به گريبان “يأس و نوميدي”، بر خاكستر اين نگاه باقي خواهد ماند؟!
پس بي جهت نيست اگر در ميان همه‌ي شاخص‌هاي “توسعه‌ي انساني”‌شاخص “اميد به آينده” را مهمترين و اثرگذارترين بدانيم و به رغم تمامي جلوه‌گري‌هاي تبليغات فريبنده، دريغاگوي روند كاهند و فرساينده‌ي اين شاخص مهم در جامعه‌ي امروز ايران باشيم. بسته به اين كه از كدامين “زاويه‌ي ديد” به واقعيت‌هاي پيرامون خود بنگريم و با كدامين ملاك آن‌ها را مورد سنجش قرار دهيم، چه بسا سال هشتاد و شش را “سال افتخار و سرافرازي” يا “سال ناكامي و شرمساري” تلقي كنيم. اما واقعيت غيرقابل انكار اين است كه شعله‌ي اميد به آينده، چند گاهي است كه دست به گريبان تندبادهايي شده است كه بيش از هر عامل ديگر، خاستگاه داخلي دارد.  ادامه مطلب را بخوانید »