ای عزیز ترین! بروید دنبال کارتان، مزاحم نشوید!
دی ۲۷

شهروند امروز -۲۵ دی ۸۶

قرن هاست كه اهل فلسفه به این اصل عقلی وفادار مانده اند كه: “نه جمع نقیضین ممكن است ونه ضدّین” یعنی نمی شود كه چیزی هم باشد و هم نباشد ونیز نمی شود چیزی هم سپید باشد و هم سیاه.
از این رو،تناقض به مفهوم فلسفی آن ،سالیان سال است كه داغ باطله خورده و از فهرست چون و چراهای اهل فلسفه خارج شده است. حتی “اصل تضاد” در فلسفه دیالكتیك نیز كه البته بر پایه نوعی “اشتراك لفظ” با تضاد مورد نظر فلسفه كلاسیك بنا شده بود،نتوانست خدشه ای بر آن اصل عقلی ،یعنی ناممكن بودن جمع دو نقیض یا دو متضاد، وارد كند.

اما به همان اندازه كه این اصل در عالم مفروضات عقلی موجه و پذیرفته می نماید،در گستره واقعیت اجتماعی خدشه پذیر و بی بنیاد است. به گمان من ،”نتناقض”در عرصه واقعیت اجتماعی نه تنها غیر ممكن نیست، نه تنها غیر موجه نیست و نه تنها پدیده ای “استثنایی”به حساب نمی آید،بلكه اگر فارغ از دلمشغولی های ارزشی مورد سنجش قرار گیرد، یكی از مهمترین اسرار پویایی(دینامیزم)حركت جامعه قلمداد می شود. اشتباه نشود،سخن در “خوب”یا”بد” بودن تناقض نیست.سخن در كاربست انكارناپذیر این “پدیده سحر آمیز “در روند تحولات اجتماعی است،سخن از “واقعیت”است ،واقعیتی كه هر كس با اندكی توجه وتامل در زندگی روزمره خویش می تواند آشكارا و بی واسطه آن را لمس كند.


از قضا ما ایرانی ها،نه امروزودیروز،بلكه از دوران باستان تا كنون،همواره به عنوان یك “ویژگی تیپیك” تناقض را در رفتار فردی و به ویژه اجتماعی خود،نهادینه كرده ایم.اگر سخن از″ خلق و خوی ” یك ملت و برشمردن ویژگی های اختصاصی آن جایی داشته باشد،به نظر من ایرانی جماعت را باید با ُمهرو نشانِ تناقض” شناساند. ما مردمی هستیم كه به خوبی و با مهارتی كم نظیر می توانیم همزمان در دو نقش، گاه متضاد، بازی كنیم.می توانیم در یك برهه زمانی سمبل وفاداری و در عین حال دلمشغول رویگردانی باشیم.می توانیم نقش تمكین و انقیاد بازی كنیم و همزمان نقشه سرپیچی و حتی سیطره متقابل داشته باشیم.

آیا رفتار پیشینیان ما در برخورد با بیگانگان ، خواه سپاهیان عرب كه با شعار توحید و رستگاری و برابری آمدندو خواه سپاهیان مغول كه انگیزه و رفتاری جز نابودی و خرابی نداشتند جز به یاری همین خصیصه “تناقض” قابل تفسیر است؟ رابطه و رفتار دو گانه “پدران تناقض نشان” ما پس از سلطه اسكندر مقدونی نیز از همین قاعده پیروی كرده است همچنانكه رفتار آْنان از فردای سلطه خلافت عربی ،خواه از نوع اموی و خواه عباسی، در چارچوب همین اصل طلایی تناقض قابل توجیه است.در یك كلام :” تمكین ظاهری و حتی تلاش برای استحكام پایه های قدرت حاكم و همزمان فراهم ساختن زمینه های اضمحلال یا فروپاشی و یا دستكم نفوذ تا اعماق مغز استخوان”. این شیوه در تاریخ تحولات اجتماعی ایران پس از اسلام، اختصاص به سامانیان یا آل بویه و عضدالدوله دیلمی ندارد، اینها گرچه نقطه های اوج تجلی خصیصه تناقض در روح و رفتار ایرانی هاست اما زمینه رفتاراجتماعی ما همواره “تناقض نشان” بوده است.

برای ملموس تر شدن این ویژگی ، اندكی به چگونگی رفتار مردم ایران در روابط اجتماعی معمول و متداول توجه كنیم. ما مردمی هستیم كه در مقایسه با بسیاری از كشورها بیشترین “واژه های تعارف و مداهنه و مبالغه در احترام و خاكساری نسبت به دیگران” را مصرف می كنیم.در عین حال در موضع رفتارو عمل، گاه حاضر به كمترین گذشت و فروتنی و ترجیح دیگران ، همان دیگرانی كه در مقام تعارف به چاكری آنان افتخار می كنیم، نیستیم. مردمانی هستیم كه رفتارمان با اعضای خانواده تلخ و گزنده است و با دیگران، شیرین و احترام آمیز.مشخص نیست كدامیك از این دو نقش، واقعی و ذاتی ماست:نقشی كه در درون می زنیم یا آنچه در بیرون ارائه می دهیم!

به اندك ذكر مصیبتی در باره آنچه بر مظلومان رفته است عقده اشك می گشاییم اما در عین حال گاه خود در قامت یك ستمگر، مرتكب كارهایی می شویم كه در نقش دیگر اشك ریزمان كرده است. این قلم نه اینك كه در مقام پاسخ به درخواست كلوپ شهروند امروزبه عنصر تناقض می پردازدبلكه سالهاست كه دلمشغول این “ژن”هویت بخش در دستگاه كروموزومی ارگانیسم اجتماعی مردم ایرا است. كسی را دیدم كه در راه آزادی و مبارزه با استبداد، در آن سالها، داغ شكنجه و زندان داشت اما بعدها افزونی تعداد زندانیان درزندان های تحت مدیریت خود،به بهانه یا توجیه اصلاح آنان،مشعوف می نمود! كسی را دیدم كه هنگام پوست كندن خیار احتیاط می كرد اما مثل آب خوردن حكم اعدام صادر می كرد! كسی را دیدم كه طبعی لطیف و شاعرانه داشت، با سانسور مبارزه كرده بد اما در نقشی دیگر یك سانسورچی تمام عیارشده بود.كسی را دیدم كه نماد ساده زیستی و ریاضت و قناعت بود اما برای افزودن اندكی بر منزلت و قدرت اجتماعی خویش هر كاری را مباح می دانست.و كسی را دیدم كه در فروتنی و خاكساری در برابر مردم بی نظیر بود،برای مردم می مُرد،خواب و خوراك نداشت ،جز با لبخند با آنان روبرو نمی شداما دمارازروزگاركوچكترین منتقد خویش در می آورد. و كسی را دیدم كه “چپ” بود اما”قدرت طلب”بود و كسی را دیدم كه “دو آتشه مذهبی و مكتبی” بود اما به هیچ چیز اعتقاد نداشت.

آیا “تناقض ایرانی”را می توان با رویكردی روانشناسانه و در مقیاس فردی تحلیل كرد؟ به باور من ،تناقض ایرانی نه یك خصیصه اخلاقی بلكه یك ویژگی نهادینه شده جامعه شناختی است . اینكه از چه زمانی ما ایرانیها نشان تناقض گرفته ایم؟ نمی دانم.اما به گمان من سه عامل اصلی در تكوین شخصیت اجتماعی متناقض ما نقش داشته است : موقعیت جغرافیایی،ویژگیهاوتنوع اكولوژیك،گرایش دینی به مثابه ایدئولوژی. سرزمین ما همواره گذرگاه بوده است،مدیوم یا واسطه بوده ایم ،میان شرق و غرب، میان یونان باستان و ماورای آن، میان این سوی عالم اسلام وآن سوی آن. سرزمین ما به لحاظ اكولوژی، جهار فصل است . همزمان بهار است وپاییز، زمستان است و تابستان.گرفتار تناقض آب وهوایی هستیم. و از همه مهمتر، ما ایرانی ها همواره از دوران باستان تا كنون مردمانی دین گرا بوده ایم. بدون دین چرخ زندگی فردی و اجتماعی مان انگار لنگ می زده است. دین در ذات خود قابلیت حل وهضم و توجیه تناقض دارد. به ویژه آنگاه كه به مثابه یك سازمان اجتماعی عمل كند.دستكم از دوره ساسانیان به بعد، دین كم یا بیش،در چنین جایگاه و پایگاهی بوده است. هر چند در برهه های خاصی كه نقش آمره اجتماعی و سیاسی نیز پیدا كرده،این نقش بسیار گستر ده تر و نافذتر شده است. اینك ماییم و مردمانی “تناقض نشان” ، بی هیچ توفیری از عالم و عامی،مافوق و مادون،حاكم ومحكوم، روشنفكرو سنتی و از این دست دو گانه ها!

آیا برای گریز از این خصیصه تاریخی راه چاره ای هست؟ نه ایران را می توان روی نقشه جا به جا كرد و نه امكان تغییر ویژگی های اكولوژیك متصور است. بیراهه منورالفكران، از آستانه مشروطه تا كنون، كه حذف دین از عرصه زندگی اجتماعی را مشكل گشای این تناقض معرفی كرده اند نیزمصداق از چاله به چاه افتائن شد. به گمان من تنها چاره این تناقض ،دین است ،دین در نقش افشای تناقض نه توجیه تناقض، مبارزه با تناقض نه معامله با آن. آری دین ، دینی كه تیزاب تناقض باشد.

یک پاسخ به “تیزاب تناقض”

  1. مسيح علي نژاد گفت:

    يكي سلام ما را به مردي كه به گرد طنز تلخ قلمش نمي رسيم برساند و بگوييدش كه چندباره مي خوانيمش هربار.

نظر دهید