دی ۲۷

شهروند امروز -۲۵ دی ۸۶

قرن هاست كه اهل فلسفه به این اصل عقلی وفادار مانده اند كه: “نه جمع نقیضین ممكن است ونه ضدّین” یعنی نمی شود كه چیزی هم باشد و هم نباشد ونیز نمی شود چیزی هم سپید باشد و هم سیاه.
از این رو،تناقض به مفهوم فلسفی آن ،سالیان سال است كه داغ باطله خورده و از فهرست چون و چراهای اهل فلسفه خارج شده است. حتی “اصل تضاد” در فلسفه دیالكتیك نیز كه البته بر پایه نوعی “اشتراك لفظ” با تضاد مورد نظر فلسفه كلاسیك بنا شده بود،نتوانست خدشه ای بر آن اصل عقلی ،یعنی ناممكن بودن جمع دو نقیض یا دو متضاد، وارد كند.

اما به همان اندازه كه این اصل در عالم مفروضات عقلی موجه و پذیرفته می نماید،در گستره واقعیت اجتماعی خدشه پذیر و بی بنیاد است. به گمان من ،”نتناقض”در عرصه واقعیت اجتماعی نه تنها غیر ممكن نیست، نه تنها غیر موجه نیست و نه تنها پدیده ای “استثنایی”به حساب نمی آید،بلكه اگر فارغ از دلمشغولی های ارزشی مورد سنجش قرار گیرد، یكی از مهمترین اسرار پویایی(دینامیزم)حركت جامعه قلمداد می شود. اشتباه نشود،سخن در “خوب”یا”بد” بودن تناقض نیست.سخن در كاربست انكارناپذیر این “پدیده سحر آمیز “در روند تحولات اجتماعی است،سخن از “واقعیت”است ،واقعیتی كه هر كس با اندكی توجه وتامل در زندگی روزمره خویش می تواند آشكارا و بی واسطه آن را لمس كند.

ادامه مطلب را بخوانید »