دی ۲۵
ای عزیز ترین!
در چشمانت
یك دنیا معصومیت
برق می زند!
ساق های استوارت
نا امیدی را بی هیچ شرمندگی
مرخص میكند!
شانه های آهنینت
میزبان سلسله جبال گرفتاری های من است!
آه …! چه بگویم؟!
سمفونی غمگساری من است!
بخوان ، همواره بخوان!
ای نازنین! چقدر كمیاب شده ای؟
در حیرتم كه چرا به احترام نامت
آدم ها كلاه از سر بر نمی دارند!
من یكی ، با ششدانگ حواسم
دوستت دارم ،
الاغ عزیز!
�
روز ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ در ۴:۵۴ ب.ظ
کشور را باید از رسیدن به شرایط خطرناک نجات داد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.دکتر جان با یک بیت شعر قضیه را حل کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روز ۴ آبان ماه ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ب.ظ
با سلام حضور شما جناب پورنجاتی.
طنز زیبایی بود. به نظر بنده ایشان خیابان فاطمی را با معاونت اشتباه گرفته و بهارستان را با دفتر آقای خسروی.
به هر حال از دور كه ماجرا را نگاه می كنم ، خیلی از اینكه در كشور چنین اوضاع و احوالی حاكم است بیش از پیش نگران و ناامید می شوم. ای كاش در كشور ما هم صحبت بود و انسان ها به حقوق خود می رسیدند.
به هر حال امیدوارم همواره سلامت باشید ، من همواره از جناب پیماندار احوال حضرت عالی را جویا هستم.
با احترام فراوان ، شیدایی.