متن كامل مصاحبه با سایت باران:
پيشدرآمد
در يكي از شبهاي سرد پاييزي، جوان رعنايي با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: از «سايت باران» تماس ميگيرم، ميخواستم خواهش كنم يادداشتي براي ما بنويسيد و اضافه كرد: سايت باران در قالب يك نظرخواهي، يا اقتراح از چند تن از صاحبنظران خواسته است «توصيههاي خود را به جامعه ايران» ارائه كنند و اضافه كرد: تاكنون همواره به دولتمردان توصيه و انتقاد شده است و اين بار قرار است به مردم تذكر داده شود!
از شما چه پنهان من معمولا براي گفتوگو با خبرنگاران به ويژه كه عموما جوان هم هستند، خودم را لوس ميكنم و به ظاهر از مصاحبه طفره ميروم، هرچند واقعا كشتهمرده مصاحبه كردن و مشهور شدن و مطرح بودن در محافل و افكار عمومي هستم. فهميدهام كه اندكي ناز و كرشمه در هر كاري و براي پذيرش هر پيشنهادي، خواه مصاحبه با خبرنگار باشد يا كانديداتوري در انتخابات و يا حتي پذيرش مسووليت وزارت و مديريت، نرخ انسان را بالا ميبرد، هرچند به احتمال زياد نرخ انسانيت را همچون بازار بورس ايران هر روز پايين بياورد. مهم نيست!
خلاصه عرض ميكنم كه به خبرنگار جوان رعناي سايت باران نيز به همان سياق ادا اصول رايج، قولكي دادم و خداحافظ.
چند روز گذشت و من شب و روز با خودم كلنجار ميرفتم كه: «اين چه كاري بود؟! چرا قبول كردي؟ توصيههايي به جامعه ايران چه صيغهاي است ديگر؟! مردم نجيب و سر به راه ايران سالها است از صبح عليالطلوع تا بوق سگ، شش دانگ گوش و هوش و حواسشان در كنترات توصيهها و رهنمودها و بكننكنهاي معلممآبانه امثال ما است، حالا كه اوضاع و احوال فلكي بختشان قمر در عقرب شده و گردش روزمره معيشت متزلزلشان كمي تا قسمتي كشمشي گرديده، به جاي غمگساري و همدردي با آنها، من هم بشوم واعظ محترم، البته از نوع غيرمتعظ؟!»
اما كاري بود كه شده بود و تيري بود كه از چله كمان رهيده بود. به خصوص كه آن خبرنگار جوان رعنا، چند روز بعد دوباره تماس گرفت و ديگر جاي ادا و اطوار و ناز و غمزه بزرگانه نبود. گفتم: انشاءا… مطلبي خواهم نوشت. اما كدام مطلب؟! در همين حال چه كنم چه كنم بودم كه ناگهان به يادم آمد در وصيتنامهاي كه براي «زبانم لال» پس از ارتحال ملكوتي خودم نوشتهام الحاقيهاي هم خطاب به فرزندانم ضميمه كردهام كه چيزي از جنس همين توصيه به جامعه ايران است. البته چون براي سالهاي سال پس از اين نوشته شده، اندك احتمال آن است كه در پارهاي موارد تناسب كامل با مقتضاي حال نداشته باشد. به حساب نوعي پيشگويي بگذاريد، لطفا! اينك مانحن فيه:
توصيههاي پدري به فرزندانش!
۱- عقل، انديشه و سنجش دقيق و موشكافانه واقعيتهاي زندگي و تامل در لايههاي آشكار و پنهان آنچه پيرامون ما ميگذرد، همه و همه كشك است. تفكر، دشمن درجه يك انسان است. جز معطل كردن و به زحمت انداختن بشر هيچ خاصيتي نداشته. اصولا كركره عقل و انديشه را پايين بكشيد و در هيچ تصميم و اقدام و انتخابي حتي به اندازه سر سوزن اجازه دخالتش ندهيد. تمام مصائب تاريخي بشريت محصول تفكر و تعقل و نازكبيني و فضولي در مقدرات اجتماعي است. به جاي اين دشمن دوستنما، به دوست واقعي و مخلص انسان يعني تقليد و شيدايي و سرسپاري عاطفي به اين و آن، اعتماد كنيد. هيچگاه ساز جداگانه سر ندهيد! همواره همچون رمه گوسفندان به هر سو كه ديگران ميروند برويد. هرگز حتي از سر كنجكاوي و به اندازه چند گام كوچك، از گله جدا نشويد كه گرفتار گرگ بيابان ميشويد. همچون «بز گر» نباشيد كه گاه راهي جداگانه برميگزيند. تجربههاي نو يعني چه؟ راه همان است كه از گذشته تا به حال بوده است. راه نو، چاه است. عقل و انديشه نيز راهزن و حرامي و بدخواه! دشمن اول بشر، همين عقل و تفكر است!
۲- هرگز كتاب تاريخ نخوانيد. البته جز براي نمره گرفتن و گذران دوران تحصيل كه نهتنها تاريخ، بلكه گاه ناگزير از خواندن فلسفه و ادبيات و معارف و غيره نيز هستيد. مدرك را كه گرفتيد، همه را به ويژه كتاب تاريخ را دور بريزيد. تاريخ نيز دشمن بشر است. بيخودي انسان را بدهوا ميكند، فريب ميدهد به اشتباه مياندازد، زبانم لال، دچار گرتهبرداري و عبرتآموزي (به اصطلاح!) ميشود و آنگاه بايد خر را آورد و باقلاي رسوايي بار كرد!
توجه داشته باشيد كه اصولا همه كتابهاي تاريخ مهمل و بيفايده و وقتتلفكن و منحرفكنندهاند به ويژه اگر مربوط به تحولات اجتماعي باشد يا خداي ناخواسته پيرامون دوران قرون وسطي در اروپا و قضاياي چندشآور رنسانس!
تاريخ جنگ اول و دوم جهاني و ظهور و سقوط رايش سوم و فاشيسم و كمونيسم و امثال اينها كه اصلا به درد نخور و چرند است. ربطي هم به ما ندارد. تازه تاريخ نهضت مشروطه و علل ناتمام ماندن يا انحراف يا هر ماجراي ديگر در اين قضيه بيسر و ته نيز چنگي به دل نميزند. چه بهتر كه به جايي نرسيد. در مورد تاريخ معاصر و تحولات چند دهه اخير هم كه بهتر است خفقان بگيرم. اصلا شتر ديدي نديدي. چه ميخواستند؟ چه كردند؟ چه شد؟ چه بايد ميشد؟ چه خواهد شد؟ اينها همه از عوارض حاد ابتلا به مطالعه تاريخ است. خدا از اين بليه شيطانيه محافظت كند شما را!
۳- صداقت و يكرنگي را ببوسيد و بگذاريد كنار! نه از كسي توقع ارتكاب چنين كژرويهايي را داشته باشيد به ويژه اگر از متوليان ساحت مقدس قدرت باشند – و نه خودتان را در مخمصه اينگونه صفات كه لايق بچهمثبتها است گرفتار كنيد. صداقت، حداكثرش شبيه چاشني براي غذا است. اصل مواد غذا، چيزهاي ديگر است. نمك و فلفل و ادويه و وانيل هم شد غذا؟! گاهي مختصر نمايش صداقت براي پيشبرد امور لازم است تا همچون چاشني، به غذاي تدبير امور، طعم بدهد. خلاصه قيد صداقت را بزنيد وگرنه دچار كابوس ميشويد!
اين كه گفتهاند: النجاه في الصدق، براي قديمها بود. راستگويي چيزي جز وزر و وبال نيست. اگر قبول نداريد يا حتي اندكي دچار ترديد شدهايد به كتاب مقدس «شهريار» اثر زندهياد برادر ماكياولي مراجعه كنيد. آب پاكي را ميريزد روي دست شما. آسوده ميشويد. قدرت تحليل پيدا ميكنيد. هم خودتان آناليز ميشويد و هم همه چيز را ميتوانيد آناليز كنيد. اصلا با رهنمودهاي اين آقا، همه جهان و تحولاتش آناليز ميشود!
۴- تا ميتوانيد نفت مصرف كنيد. همه چيزتان را نفتي كنيد: ظرف و ظروف، لباس، خودرو، خوردني و آشاميدني، مدل مو، عينك، تسبيح، قلم، كفش، پيپ و حتي عصاي دستتان را!
بيخود ميگويند مصرف مواد نفتي سرطانزا است. نفت اگر بوي گند ميدهد در عوض اسباب شوكت فراهم ميكند. در واقع مهمترين ماده نيروزا (كه البته مصرف آن از نظر فيفا دوپينگ هم به شمار نميآيد) همين ماده مظلوم و لغزندهاي است كه خوشبختانه به فراواني در اختيار ما است. به نظر من كه ساليان سال تجربه اندوختهام و چندين پيراهن بيش از شما فرزندانم پاره كردهام، نفت، معيار و شاخص اصلي هر انتخاب است. هر چيز و هر كس كه نفتي بود، شايسته انتخاب است خواه براي ازدواج خواه براي رياست و وكالت و غيره.
شايد به همين دليل است كه يكي از فرزانگان عزيز فرمودهاند: «حافظ»، حافظه ملي ماست و من نيز ميگويم كه: «نفت» ماده اصلي هويت ملي ماست! آخ كه نميدانيد پول هنگفت حاصل از فروش نفت چه حالي ميدهد! در تعقيبات نمازهاي يوميه براي استدامه بقاي وجود شريف نفت دعا كنيد.
۵- هرگز سراغ «طنز» نرويد. طنز در واقع همان موادمخدر است كه متأسفانه به علت تبليغات عوامفريبانه گاهي به عنوان دارو مطرح شده است. طنز شبيه مار خوشخط و خال است كه به قول شاعر:
«كه پشت مار بنفش است و زهر او قتال»! گول ظاهر فريبنده و خندهآور - يا به قول برادر علي لاريجاني مبتهجكننده (فارسياش همان خندهآور است) - و حتي گاه انتقادي اين فعل نامربوط، يعني طنازي - را نخوريد كه اولا اعتيادآور است، ثانياً گاهي تفكربرانگيز است كه خيلي خطرناك است، ثالثاً در مواردي نيز اسباب دردسر ميشود. در ضمن و از همه مهمتر، بوي خاصي هم دارد. شبيه بوي سوزش چيزي يا جايي!
البته اگر گاهي در محفل و مجلس مهمي، مثلاً در محضر يكي از مقامات صاحبنفوذ محل، جوك بيمزهاي را از زبان گهربار آن مقام محلي شنيديد حتما و بيدرنگ قاه قاه بخنديد. چرا؟
چون اولا حساب جوك از طنز جداست حتي اگر طنزنما باشد، ثانياً اگر نخنديد آن مقام عزيز گمان ميبرد مطلب را نگرفتهايد، پس به زحمت ميافتد و دوباره جوك بيمزه را از اول تكرار ميكند.
۶- عزيزانم! تلاش كنيد در زندگي داخلي و خانوادگي خود همواره رفتار مقتدرانهاي داشته باشيد. به كسي رو ندهيد. اعضاي خانواده معمولا كمظرفيتاند، اندك مسامحه و رواداري و به اصطلاح آزادي و اينجور زهرماريها مشاهده كنند، جوّگير ميشوند، دور ميگيرند، و خداي ناخواسته امر بر آنان مشتبه ميشود و چهبسا ممكن است تشبّه به ناهمجنس پيدا كنند و جفتك بزنند. پس همواره در داخل منزل مستبد باشيد، بدون رودربايستي، البته با زبان نرم و عزيزم گفتن و جانم شنفتن.
اما در بيرون منزل، در اجتماع، در ميان اغيار، يك ليبرالدموكرات تمامعيار باشيد. نه اينكه واقعا باشيد، وانمود كنيد كه هستيد. اينگونه است كه هم در منزل همه حساب كار دستشان خواهد بود و هم در بيرون؛ به قول شيخ سعدي، همچون نقل و نبات شما را خواهند مكيد.
۷- هرگز وارد هيچ دسته و گروه و حزب و اتحاديه و كمپين و تحصن و تجمع و راهپيمايي نشويد. اصولا كار جمعي يعني خرّيت. به همين شفافيتي كه گفتم!
فرد بايد فردي زندگي كند. رئيس زندان شاه گاهگاه كه براي بازديد زندان قصر ميآمد به زندانيان سياسي ميگفت: ما اينجا «ما» نداريم، هر كس، «من» است. مقصودش همين توصيه ارزشمندي بود كه من ميگويم: «هر كسي كار خودش، آتش به انبار خودش». و يا اينكه: «نخود، نخود، هر كه رود خانه خود» سرتان به كار و زندگي خودتان باشد، دنيا را اگر آب ببرد، شما را بهتر است خواب ببرد. مراقب باشيد هيچگاه براي مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي يا زبانم لال سياسي و فرهنگي و غيره گول نخوريد. اينكه در دانشگاه چه ميگذرد يا مشكلات كارگري يا مسائل اقتصادي چيست يا روزنامهها و نشريات چه روزگاري دارند، وسوسههاي موذيانه يك مشت معلومالحال است براي برهم زدن آرامش زندگي فردي شما! خواهش ميكنم از زندگي عبرتانگيز من فلكزده درس بگيريد. در ضمن روزنامه خواندن را ترك كنيد. از دخانيات بدتر است!
۸- متفاوت باشيد. اشتباه نكنيد! نگفتم نوآوري كنيد كه البته نياز به تعقل و تفكر دارد كه پيش از اين توصيه كردم از براي متفاوت بودن كافي است آنچه را كه خردمندان، كارشناسان، صاحبنظران و افراد باتجربه ميگويند درست معكوسش كنيد. مثلا روزها چراغهاي خودروي خود را روشن كنيد، شبها با چراغ خاموش رانندگي كنيد. اين كار به «متفاوت بودن» شما كمك ميكند. اگر كسي هم اعتراض كرد مطمئن باشيد ريگي به كفش دارد. چهبسا منافع او به خطر افتاده، يا احتمالا از طرف يكجور «مافيا» موضعگيري ميكند. اعتنا نكنيد. البته كاملا مراقب باش كه در عرصه متفاوت بودن، خط و خطوط قرمز را مخدوش نكني. همين و همين! چون در غير اين صورت به قول شيخ مصلحالدين سعدي:
«به خون خويش باشد دست شستن.»
۹- زبان و ادبيات عوامانه را با تمام وجود بياموز و در محاورات به تمامي استعمال كن. آداب و عادات و اصطلاحات و مراسم آييني و فولكلور مردم همچون شاهكليد ورود به اقيانوس عواطف آنان كارساز است. ادبيات اتوكشيده و برقانداخته و قلمبهسلمبه روشنفكرانه براي لاي جرز ديوار هم خوب نيست. اعتقادات هرچه سطحيتر، بيبنيانتر، خرافاتيتر و مهملتر، براي عوام جذابتر و رمزآميزتر. بخش مهم از پيشرفت بشر وامدار همين خرافات بيپايه و اساس است.
اصولا قوام بسياري از جوامع بشري به وجود نازنين اعتقاد راسخ به خرافات وابسته بوده است. مراقب باشيد هرگز با صاحبمنصبان و متوليان و عرضهكنندگان كالاهاي عامهپسند بهويژه خرافات و محملات سرشاخ نشويد. اصلا چرا بشويد؟! نان شما در رواج اين كسب و كار است.
۱۰- براي پايداري و استمرار جريان باد دعا كنيد و همواره در تمام مراحل زندگي بهويژه در عرصه زندگي اجتماعي، با تمام وجود خود را در معرض جريان باد قرار دهيد. به هر سو كه وزيد مبارك است، به آن اقتدا كنيد. مبادا مباد كه هيچگاه نقد زندگي خويش را به نسيه وعدههاي آرماني اين و آن ببازيد! اصولا پايمردي و استواري بر يك عقيده و خواست، هرچند هم ارزشمند، كار اشتباه و نادرستي است.
القصه: اين وصاياي عشره را تقديم فرزندانم ميكنم كه سعادتمند شوند.
روز ۱۱ دی ماه ۱۳۸۶ در ۳:۴۶ ب.ظ
مقاله ی زیبایتان را پدرم با صدای بلند در خانه برایمان خواند و همگی از شنیدن آن جملات زیبا و پند آموز بی نهایت لذت بردیم. برای شما و همه ی متفکرین ایرانی آرزوی توقیق داریم.
نوجوان ۱۴ ساله.