آبان ۲۸

از من چه می خواهی تو ای ، باد خزان گلشنم
چون كفتری آزرده دل از بام تو پر می زنم
من می روم تا اوج غم
بی واهمه از بیش و كم
یادت مرا چون اخگری
سوزد چنان چوب تری
از دود من غوغا شود
هفت آسمان شیدا شود
افسون كفر زلف تو، باطل نمی گردد چرا؟
محراب طاق ابرویت چون قبله می ماند مرا
ای شور شیرین كار من
دیگر مگو با من سخن
ادامه مطلب را بخوانید »