تیر ۱۱

روزنامه اعتماد:

نوع رفتار و واکنش دولت نهم، به ويژه در برخي وزارتخانه ها نسبت به سرنوشت فعالان غيردولتي، تشکل هاي صنفي، مطبوعات مستقل، ناشران و حتي پاره يي عرصه هاي توليدي و خدماتي به گونه يي است که از مرز بي تفاوتي فراتر رفته و شائبه احساس رضايت و شادماني را از فروپاشي و تعطيلي کامل اين مجموعه ها دامن مي زند.گرچه نمونه تر و تازه و سوزناک اين نوع رفتار ابهام برانگيز و شگفت آور را در قضيه «انجمن صنفي روزنامه نگاران» شاهد هستيم اما به گمان اين قلم، رفتار غيرمسوولانه و در خوش بينانه ترين تحليل، شيوه راحت طلبانه متوليان دولت به ويژه در مواجهه با چالش هاي ايجادشده پيش روي تشکل هاي غيردولتي و نيز فعاليت هاي مستقل، منحصر به انجمن صنفي روزنامه نگاران نيست. البته تحليل واقع بينانه تر اين است که بپذيريم در پس اين راهبرد فرسايشي براي خلاصي از مزاحمت برخي فعالان مستقل و تشکل هاي صنفي، انگيزه و اراده سياسي متوليان دولت نهم نقش اصلي را ايفا مي کند. ملاحظه بفرماييد؛ چند سال پيش در چارچوب مقررات جاري کشور و با رعايت تمامي ضوابط قانوني، «انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران» تشکيل مي شود و در وزارت کار به ثبت مي رسد. طبق اساسنامه يي که الگوي آن را همين وزارت کار ارائه کرده به فعاليت ادامه مي دهد، عضوگيري مي کند، هيات مديره برمي گزيند، با حضور نماينده رسمي وزارت کار انتخابات برگزار مي کند و همه چيزش آشکار و رسمي و قانوني است. ناگهان دولت نهم بر سر کار مي آيد. دوره هيات مديره قبلي انجمن به پايان مي رسد و طبق روال گذشته از اعضاي انجمن دعوت مي شود براي انتخاب هيات مديره جديد در جلسه مجمع عمومي حاضر شوند. اما شبيه بسياري از جلسه هاي مجامع قانوني، تعداد حاضران به حد نصاب لازم براي انتخابات نمي رسد و پس از دو بار دعوت، قضيه در بوته اجمال باقي مي ماند. ريشه اين مساله نيز به اساسنامه يي مربوط مي شود که از سوي وزارت کار ارائه شده است. ادامه مطلب را بخوانید »

خرداد ۳۱

شهروند امروز

واقعيت اين است كه برخي «واژه‌ها» به دليل فراواني كاربرد در زندگي روزمره ما، چنان خودماني و صميمي و «آشنا» جلوه كرده‌اند كه هرگز حتي به اندازه ذره‌اي گمان نداريم كه درباره مفهوم حقيقي و درست آنها دچار «سوءتفاهم»‌شده‌ايم.
واژه «دولت» و مترادف‌هاي آن از اين دست به‌شمار مي‌رود. همه چنين مي‌انديشند كه «دولت» را مي‌شناسند، مفهوم واقعي آن را مي‌دانند، اختيارات و مسئوليت‌هاي دولت را بلدند و كاملا با خواص اين موجود قدرتمند و انتظاراتي كه مي‌توانند از آن داشته باشند آشنايي دارند.
اما افسوس كه واقعيت چيزي جز اين است.
ما براي آنكه حقيقت «دولت» را درك كنيم، به نوعي «آشنايي‌زدايي» از اين واژه به ظاهر مأنوس نيازمنديم.
درست است كه پيدايش «دولت»، به مثابه يك «نهاد اجتماعي»‌و با هر اسم و رسم، در تاريخ اجتماعي شدن بشر پيشينه‌اي بس كهن و دراز دارد و پديده تازه‌وارد و بيگانه‌اي نيست. ادامه مطلب را بخوانید »

خرداد ۲۹

روزنامه اعتماد:

هر نظام سياسي، صرف نظر از نام و شعار و داعيه و مسلک و آيين، در برابر مردم مسووليت هايي دارد که به هيچ عذر و بهانه يي قابل ناديده انگاشتن و کوتاه آمدن نيست. در جهان امروز، اين تنها نظام هاي دموکراتيک نيستند که به اقتضاي ماهيت مشروع و موجه و مردمي و نيز به استناد مهم ترين اصول پذيرفته شده خويش يعني رعايت حقوق بشر و عدالت و آزادي و حاکميت قانون، در برابر مردم مسووليت هايي دارند که بايد پاسخگوي آنها باشند، بلکه حتي نظام هاي برخاسته از کودتا، استبدادي و حتي اشغالگران نظامي نيز فارغ از مباني نامشروع و غيرحقوقي موجوديت آنان، وظيفه دارند نسبت به حداقل هاي حقوق مردم پاسخگو باشند.

برقراري و صيانت از «امنيت عمومي» شامل امنيت مال و جان و نواميس مردم يکي از ابتدايي ترين مسووليت هاي هر نظام سياسي است. ادامه مطلب را بخوانید »

خرداد ۲۶

روزنامه كارگزاران:

از گذشته تا حال، در تمام سال‌های پس از انقلاب، هر دولتی كه زمام امور اجرایی كشور را به‌دست گرفته، به اقتضای اوضاع و احوال جامعه و نیز به اتكای نوع نگرش فرهنگی و گرایش‌ سیاسی خود، شاخص‌ها و ویژگی‌هایی را برای معرفی خود به مردم ارائه كرده است. دولت دوران جنگ را با مشخصه‌های اقتصاد متمركز و برنامه‌ریزی شده، حداقل معیشت عمومی با گرایش آشكار به سود گروه‌های آسیب‌پذیر، منابع و مصارف محدود و نیز مدیریت تمام عیار عرصه‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی می‌توان تعریف كرد. دولت پس از جنگ نیز كه بعدها به عنوان «دولت سازندگی» معروف شد از آغاز با ارائه مشخصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خاص خود، سطح انتظار عمومی را نسبت به خود مشخص كرد. گسترش رفاه و رونق اقتصادی و گشودن نسبی دروازه‌های اقتصاد بازار در قالب سیاست‌های تعدیل، عطف توجه به امور زیربنایی و پرهیز یا فروكاستن از شیوه‌های متمركز و شبه‌سوسیالیستی عدالت اجتماعی و احاله این هدف به بازدهی رشد و توسعه اقتصادی در مقیاس ملی از ویژگی‌های شناخته شده آن دولت به‌شمار می‌رود. ادامه مطلب را بخوانید »

خرداد ۰۳

شهروند امروز - ۳ خرداد ۸۷

در زمانه‌اي كه بر واژه‌هاي لطيف و فريبا و حسرت‌انگيزي چون «آزادي»، «حقوق بشر»، «عدالت» و «قانون» آن رفته است كه همه سوگمندانه و حيرت‌زده شاهدش هستيم، چه جاي سخن درباره «مافيا» كه اسم و رسم و توناليته واژگانش هولناك است و خيال رفتارش مو به تن انسان سيخ مي‌كند!
اما و البته به‌رغم ميل و اراده ما، انگار سرنوشت «زمانه ما» يك جورهايي به واژه «مافيا» گره خورده است.
فراواني كاربرد اين واژه در ادبيات سياسي جامعه ما به ويژه در ساليان نزديك، صرف‌نظر از انگيزه و خاستگاه و چند و چون كاربران و نيز مقصد و مقصود آنان، نشانه اين واقعيت انكارناپذير است كه «مافيا» واژه مانوس و شناخته‌شده و پردامنه‌اي در مناسبات سياسي، اجتماعي ايران امروز است.
پيشاپيش لازم مي‌دانم موضع خودم را درباره «مافيا» روشن كنم. من دلم به حال «مافيا» مي‌سوزد! تعجب مي‌كنيد؟ مي‌دانم.
اما باور كنيد از آن سال‌هاي دور، از نيمه دوم قرن نوزدهم كه موجود عجيب‌الخلقه‌اي در جزيره سيسيل پا به عرصه وجود گذاشت كه بعدها به «مافيا» مشهور شد، تاكنون، در هيچ دوره‌اي تا به اين حد كه امروز شاهدش هستيم، «مافيا» مظلوم نبوده است!
«مافيا» موجود بي‌پدر و مادر و ناشناس و حرامزاده‌اي نبود كه هركس، هرجا و با هر انگيزه و شيوه‌اي قادر باشد ديگري را به اين نام و عنوان بخواند يا خود را در قامت و قواره آن ملاحظه كند! ادامه مطلب را بخوانید »

خرداد ۰۱

 روزنامه اعتماد ، ۲ خرداد ۸۷

نه مديحه سرايي و نه مرثيه خواني براي «دوم خرداد»، هيچ دردي را از روزگار ماتم گرفته ی جامعه ايران شفا نخواهد داد. به گمانم «دوم خرداد» نيز به تدريج دارد همان سرنوشتي را در چشم و دل مردم ايران پيدا مي کند که «نهضت مشروطه» و «نهضت ملي»، يعني، قضيه يي که قرار بود «چه ها» بشود اما سرانجام «چه ها» شد،

«دوم خرداد» را خواه صرفاً يک «موقعيت تقويمي و انتخاباتي» بدانيم - آنگونه که رقيبان و مخالفان اين قضيه، البته به رغم احساس دروني خويش، ادعا مي کنند - و خواه با اندکي تسامح، نوعي نهضت اجتماعي براي تغيير و اصلاح وضع و مناسبات موجود در نظام قدرت، خواه آن را ناکام بشماريم و خواه کم يا بيش کامياب، اکنون ديگر قواره وضعيت کنوني جامعه ما نيست. لباس فاخر و چشم نواز ساليان نوجواني و جواني که البته برازنده همان حال و هواي سرخوشي و رعنايي قامت بوده و اکنون به کار دوران ميانسالي و کژ و کولگي يک اندام - که جامعه پس از سوم تير هشتاد و چهار باشد - نمي آيد. ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۲۴

 روزنامه اعتماد - ۲۶/۲/۸۷

همه نشانه ها در فرآيند تحولات سياسي، اجتماعي کشور در دو، سه سال اخير، حکايت از نوعي «دگرديسي آنوميک» در سرنوشت تاريخي جامعه ايران دارد.

در حال و هواي تبليغات و شعارها و رفتار انتخاباتي آقاي محمود احمدي نژاد، چه بسا گمان مي رفت که براي تسخير لايه اجرايي حاکميت، عرصه سياسي تنها با نوعي وقت شناسي يا فرصت طلبي يا زيرکي سياسي از سوي يک «رقيب سايه نشين» مواجه است، اما اکنون نزديک به سه سال پس از ظهور گام به گام يک طيف، يک جريان يا هر عنوان ديگري که شايسته باشد، معلوم مي شود قضيه بسيار فراتر از يک رقابت سياسي و انتخاباتي براي دستيابي به عرصه مديريت اجرايي نظام بوده است.

آفتابي شدن چهره ها، ديدگاه ها و لجستيک نظريه پردازي و پشتيباني سازمان يافته «ايدئولوژيک - پراتيک» اين جريان هر روز بيش از پيش اين نگراني و باور را تقويت مي کند که تاريخ ايران و سرنوشت انقلاب اسلامي دست به گريبان يک چالش خزنده و خطرناک ساختاري شده است.

شايد آن روز که براي نخستين بار تعبير به ظاهر جذاب و پذيرفتني «دولت اسلامي» از سوي آقاي احمدي نژاد و «بطانه» ايدئولوژيک او، يعني همان رازخانه سايه نشين نظريه پردازي «حکومت اسلامي» به جاي «جمهوري اسلامي» مطرح شد، تصور مي رفت که اين «استحسان لغوي»، تنها به قصد انشا و ابراز تاکيد و وفاداري نسبت به جنبه توصيفي و محتوايي نظام است و نه به عزم دگرگوني بنيادين در ماهيت آن. ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۱۲

روزنامه كارگزاران - ۱۱/۲/۸۷

فصل برگزاری نمایش كتاب، فصل بازارگرمی و رونق مدح و مرثیه كتاب است. چه ستایش‌ها می‌شود در وصف این «كیمیای معجزه‌گر، این یار مهربان» و چه مصیبت‌خوانی‌ها در غم غربت آن در جامعه ما! هزار و یك دلیل و علت جامعه‌شناسانه و روانشناسانه و فلان‌شناسانه ارائه می‌شود كه: چرا حال و روز «كتاب» و «مطالعه كتاب» در این سرزمین چنین است و در مقایسه با دیگر كشورها چنان! و البته به‌رغم همه این «ستایش و سوگواری‌ها»ی تكراری، هیچ چیز تغییر نمی‌كند. چه‌بسا روزبه‌روز وضعیت بدتر هم می‌شود. به نظر من در قضیه «مهجوری كتاب» در وطن ما، هیچ‌كس مقصر نیست. نه حاكمیت، نه مردم! نه دستگاه ممیزی و نه رسانه‌ها و ناشران و خریداران كتاب!
همه چیز به «خود كتاب» برمی‌گردد. كرم از تنه درخت است! كتاب، موجود عجیبی است. پدیده‌ای كه با همه سر و وضع به ظاهر ساده و مظلوم‌نما، اما بسیار تودار و آب زیركاه است. به خیلی چیزها شبیه است، كاربرد دوگانه و چندگانه دارد، از این‌رو می‌تواند «خطرناك» قلمداد شود. ملاحظه كنید:
* كتاب، شبیه نوزاد انسان است. فرآورده اوست، عصاره شخصیت و ژنتیك و تربیت انسان است، خواه مولف یا مترجم. در عین حال همین كتاب، چندین پدر و مادر و مدعی دارد، یك «بچه سرراهی» تمام‌عیار است. از «ویراستار» و «ناشر» گرفته تا «مامور سانسور» و حتی گاه، كتابفروش! اما و البته، از همه مدعی‌تر و سینه‌چاك‌تر، همان مامور سانسور است كه سرانجام، شناسنامه كتاب را رقم می‌زند، خواه برای صدور خواه برای زدن مهر ابطال!
* كتاب همچون همه كالاهای ارزشمند و جذاب، «بالانشین» است، دكورها را جلوه می‌بخشد، روی پیشخوان و طاقچه رخ‌نمایی می‌كند اما در عین حال، گاه بسته‌بسته در انبار چاپخانه در پستوی دستگاه ممیزی، در اداره اماكن و در راهروهای فلان ارگان امنیتی، خاك می‌خورد تا چه وقت به رستگاری هجرت به كارخانه مقواسازی نائل شود!
من خود بارها شاهد بوده‌ام در این «موجود شیرین بالانشین و زینت‌آرای دكوراسیون‌ خانه‌های مجلل»! بسته بسته همچون چارپایه چوبی یا صندلی پلاستیكی، محل نزول اجلال یك مشتری یا دوست در فلان كتابفروشی شده است! ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۰۶

 شهروند امروز - ۷ اردیبهشت ۸۷

خطابه‌هاي آتشين، سربسته‌گويي‌هاي پچ‌پچ‌انگيز، خط و نشان كشيدن‌هاي پايان‌ناپذير، همراه با چاشني هورا كشيدن و افشا طلبيدن؛ اين است كليشه تخطي‌ناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني»! جهان، نه‌تنها در گذشته، بلكه امروز نيز دستاويز و بازيچه اراده و تصميم و عمل رهبراني بوده است كه «خطابه» را همچون «شاه‌كليد» يا «ابزار تردستي» يا «فوت و فن كاسه‌گري» نه فقط براي امرار معاش، بلكه براي استمرار مديريت بر جامعه به خدمت گرفته‌اند. موجوديت «ملكول» دولت سخنراني بستگي تمام‌عيار به «عنصر» سخنراني دارد و بي آن، انگار هيچ نيست جز چند قطره آب يا چند حباب، گاز!

تريلوژي (سه‌گانه) دولت سخنراني:
آيين دولت سخنراني را «سه‌گانه»‌اي تشكيل مي‌دهد بسيار مشهور و عوام‌فهم:
۱- «وعده» به جاي برنامه
۲- «ناسزا» به جاي نقد
۳- «قربان‌صدقه» به جاي مشاركت ادامه مطلب را بخوانید »

اردیبهشت ۰۵

روزنامه اعتماد

پشت چراغ قرمز منتظر بودم که ناگهان صداي ساز و آواز راديو پخش خودروي بغلي توجهم را جلب کرد. راننده جوان که با انگشتان خود روي غربالک فرمان ضرب گرفته بود با حرکات موزون به گردن و کمر خود تکان مي داد و صداي پر شور و حال خواننده ترانه يي را همراهي مي کرد که بنده فقط توفيق از بر کردن يک جمله آن را يافتم؛ «بزن بريم، بزن بريم، به سرعت برق و باد،»

کاش زمان چراغ قرمز به درازا مي کشيد تا با استماع همه ترانه شورانگيز، متوجه شوم که دست آخر، «بزن بريم به سرعت برق و باد» به کجا مي انجامد،

ناخودآگاه اين مساله گريبان ذهنم را گرفت که به واقع يکي از مهم ترين علت هاي «سندرم ناپيوستگي روند توسعه در ايران» همين قضيه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بوده است. بيش از يکصد سال از نهضت بيداري جامعه ايران و تلاش براي استقرار و حاکميت قانون و عدالت و آزادي و تکوين جامعه مدني مي گذرد.هم رهبران فکري و سياسي و هم توده مردم تاکنون چندين بار به گونه يي تمام عيار تا پاي ايثار جان و مال و آسايش خويش براي تحقق و پيروزي خيزش و نهضت و انقلاب، مايه گذاشته اند. پيش و بيش از بسياري از ملت هاي خاورميانه و خاور دور و جاهاي ديگر، با مفاهيم دموکراسي و حقوق بشر و استقلال و آزادي و عدالت و پارلمان و انتخابات آشنا شده اند و براي تحقق آنها کوشيده اند. اما جاي انکار نيست که هنوز که هنوز است انگار در کند و کاو يافتن گمشده مقصودند، انگار گرفتار «پروژه يي ناتمام»اند. به باور من همچون همه پديده هاي اجتماعي، اين وضعيت، اين سرنوشت و اين برداشت عمومي از واقعيت را نمي توان تنها و تنها به «يک علت» نسبت داد. ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۳۰

روزنامه كارگزاران

مادربزرگ عزیزی داشتم كه در سال‌های پایانی عمر، هرگاه كه به دیدارش می‌رفتم با آه و ناله از درد و بیماری می‌نالید و چون كنجكاوانه می‌پرسیدم كه: «مادرجان! كجایتان درد می‌كند؟» با لحنی معصومانه و ترحم‌انگیز پاسخ‌ می‌داد: «آخ! همه جایم!» اكنون حكایت ماست و اوضاع و احوالی كه در روند اداره كشور شاهدیم. همه جا درد می‌كند! در عرصه اقتصادی غوغای تولیدكننده و مصرف‌كننده به آسمان بلند است، سرمایه‌گذار و كارگر، هر دو می‌نالند، گرانی و تورم همچون موریانه به جان معیشت مردم افتاده، سیاست‌های روزمره و بی‌اعتباری و ناپایداری برنامه‌های بی‌بهره از تدبیر و كارشناسی، توان تصمیم‌گیری و جرات اقدام را از فعالان عرصه تولید و صنعت گرفته است. ناكارآمدی و فساد آشكار و پنهان اداری به ویژه در بخش‌های خدمات همچنان مردم را به ستوه آورده است.

سیاست‌های تنگ‌نظرانه، انقباضی، سانسور‌مآبانه و ضد خلاقیت در عرصه فرهنگ و هنر،‌ كمترین رمق موجود را در عرصه نشر كتاب و تولید آثار سینمایی و نمایشی و فعالیت‌های رسانه‌ای مستقل و مترقی هدف گرفته و جز به اندكی آثار پاستوریزه و بسیاری شبه‌آثار فرمایشی و سفارشی مجال عرض اندام نمی‌دهد. مولف و مترجم و ناشر، چشم به راه اظهار لحیه كسانی هستند كه در تاریكی اتاق‌های ممیزی با هویت‌های ناشناخته، سرنوشت اجازه یا ممنوعیت انتشار حاصل رنج و سرمایه مادی و معنوی آنان را رقم می‌زنند و البته به هیچ كس نیز پاسخگو نیستند و اگر لازم باشد به جای همه آنان، شخص وزیرشان سینه سپر می‌كندو یك‌تنه بار امانت «سانسور» را بر عهده می‌گیرد. ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۲۴

شهروند امروز - ۲۴ فروردین ۸۷

«واعظي بر سر منبر مي‌گفت: هر گاه بنده‌اي مست بميرد و مست دفن شود، مست سر از گور برآورد. (مردي) خراساني در پاي منبر بود، گفت: به خدا آن شرابي است كه يك شيشه آن به صد دينار مي‌ارزد.» به نقل از رساله دلگشا، عبيد زاكاني.
حكايت «اوقات فراغت»، در زمانه و جامعه ما، حكايت شوخي‌ تكراري و بي‌مزه‌ايست كه پرداختن به آن حاصلي جز تازه شدن يك داغ، «داغ واژه‌هاي سترون» در پي ندارد.
مي‌دانم و ذره‌اي ترديد ندارم كه در پيشخوان متوليان رسمي دستگاه‌هاي فرهنگي و آموزشي و رسانه‌اي، هزاران برگ، توصيه و برنامه و پژوهش و نسخه منحصر‌به‌فرد، پيرامون تعريف و تمجيد و توصيف اوقات فراغت، حاضر و آماده  است و مي‌دانم كه چه سرمايه‌ها و تلاش‌ها، مصروف پر كردن اوقات فراغت مردم مي‌شود، البته آن‌گونه كه «مطلوب و مباح» شمرده مي‌شود.
چگونه مي‌توان از شرمندگي اين همه تلاش دلسوزانه و خيرخواهانه رهايي يافت كه شش‌دانگ برنامه‌هاي راديو و تلويزيون و سينما و فرهنگسرا و بوستان و كوه و كمر، آستين همت بالا زده‌اند كه چه؟ كه: مردم به خير و خوشي اوقات فراغت خويش را پر كنند، سپري كنند!؟
اما به باور اين قلم، «اوقات فراغت» در حال و هوايي كه ما داريم جز براي  اندكي بسيار ناچيزتر از هيچ! چيزيست شبيه يك «تخم‌مرغ شانسي توخالي»، «يك لاتاري از پيش باخته» و يك منت پوچ! كدام اوقات فراغت؟!
بسياري از مردم خيال مي‌كنند آن‌گاه كه در روزهاي تعطيل تقويم رخصت مي‌يابند تا كارهاي موظف و متعارف را واگذارند و همراه خانواده به پارك و سينما و تئاتر و سيرك و تماشاي بازار و بوتيك بروند يا در حاشيه رودخانه يا زاويه قهوه‌خانه سنتي و مدرن كباب و آبگوشت و پيتزايي نوش‌جان كنند، به تدبير و هنرمندي، از «اوقات فراغت» خويش بهره برده‌اند، اما نه! ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۱۷

پیش درآمد: این مقدمه را برای خودم نوشته ام تا تكلیفم را روشن كرده باشم. می توانید آنرا نخوانید.
من ، تعبیر”فرصت سوزی” رانمی پذیرم. نه اینكه مفهوم آنرا در نیافته ام و یا از تكرار كاربرد آن بی خبرم. نه ، اما حس خوبی نسبت به آن ندارم. رنگ و بوی “اراده گرایی”دارد. از جنس داوری از كنار گود است. خودخواهانه و مطلق اندیش! والبته بدون كمترین زحمت و هزینه ای!
نمی خواهم همه كاربران این اصطلاح را به تازیانه اتهام نوازش كنم. می دانم كه بسیاری از آنان دچار آفت “اشتراك لفظ اند” و برخی نیز گرفتار آسان طلبی ، اما كم نیستند آنان كه عادت كرده اند پس از “حادثه ” و البته خارج از گود ، حساب تك تك طرف های حادثه را برسند و تكلیف حسن و قبح یا كژ و راست اعمال آنان را كف دستشان بگذارند.
پس آیا هیچگاه حق نداریم به ارزیابی و سنجش “كنش اجتماعی”بپردازیم؟ معلوم است كه می توانیم و حق داریم و باید این كار را بكنیم . پس بحث برسرچیست؟ محل مناقشه چیست؟ ادامه مطلب را بخوانید »

فروردین ۰۱

روزنامه كارگزاران

مرحوم پدربزرگم، اواخر عمر، دچار «كوررنگی» شده بود، «آبی» را «سبز» می‌دید و اصرار عجیبی داشت كه آنچه را می‌بیند به همان رنگ است كه او می‌بیند. با آنكه گاه لجاجت و پافشاری‌اش بر افكار خطای باصره لج ما را درمی‌آورد اما همواره محضرش اسباب تفریح و انبساط خاطر می‌شد چون عادت داشت درباره رنگ لباس دیگران اظهارنظر كند كه مثلا: «چه پیراهن آبی خوش‌رنگی!» در حالی كه پیراهن، به رنگ سبز بود و امثال آن! اكنون در آستانه سال نو، در حال و هوای دلمشغولی مردم برای فراهم ساختن سور و سات نوروز و در گرماگرم چالش‌های توانفرسای زندگی روزمره، می‌خواهم پیشنهاد كنم برای چند روز هم كه شده به سبك و سیاق «پدربزرگ»، «واقعیت» را به «رنگ» دیگری مشاهده كنیم. «كوررنگی» به گمان من، دست‌كم برای تعطیلات نوروز كه باید مجالی برای آرامش و تفریح و سرخوشی باشد، نسخه چاره‌ساز و موثری به شمار می‌رود، هرچند شفابخش نیست. اما اندكی تسكین خواهد داد.
بیایید «سیاهی» را «سپیدی» ببینیم، «ناتوانی» را «مهارت» بشماریم، «بی‌عدالتی» را عین «دادگری» معرفی كنیم، «تورم» را «موفقیت اقتصادی» بنامیم، «كاهش» نرخ رشد اقتصادی را «جهش» اقتصادی تصور كنیم، «تنگناها»ی روزافزون فراراه فعالیت‌های فرهنگی و هنری و مطبوعاتی و رسانه‌ای را «رونق و اعتلا»ی فرهنگی بدانیم و در یك كلام، همه چیز را با اتیكت «بهترین» زینت دهیم. ادامه مطلب را بخوانید »

اسفند ۲۷

سایت باران - ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
مي‌دانم، آستانه‌ي سال نو ـ هم‌چون برخي ديگر از برهه‌هاي تقويمي ـ مي‌تواند اين قابليت را داشته باشد كه به مثابه يك “گرمابه” با آينه‌اي بزرگ و تمام قد، همه‌ي زشت و زيباي چهره‌ي عريان ما را از فرق سر تا نوك انگشتان پا، پيش‌روي ما قرار دهد، اما آيا در اوضاع و احوال كنوني چيزي فراتر از يك “داغ” يك “حسرت”، گاه آميخته با “خشم” و گاه دست به گريبان “يأس و نوميدي”، بر خاكستر اين نگاه باقي خواهد ماند؟!
واپسين روزهاي سالي كه تنها تفاوت مهم و اساسي آن با سال پيش، اضافه شدن “يك رقم” به تقويم شمسي بود، مجال كدامين ارزيابي را از آن‌چه در اين يك سال بر سرنوشت جامعه ايران رفت يا آن‌چه را كه در سال آينده رقم خواهد خورد فراهم مي‌سازد؟!
مي‌دانم، آستانه‌ي سال نو ـ هم‌چون برخي ديگر از برهه‌هاي تقويمي ـ مي‌تواند اين قابليت را داشته باشد كه به مثابه يك “گرمابه” با آينه‌اي بزرگ و تمام قد، همه‌ي زشت و زيباي چهره‌ي عريان ما را از فرق سر تا نوك انگشتان پا، پيش‌روي ما قرار دهد، اما آيا در اوضاع و احوال كنوني چيزي فراتر از يك “داغ” يك “حسرت”، گاه آميخته با “خشم” و گاه دست به گريبان “يأس و نوميدي”، بر خاكستر اين نگاه باقي خواهد ماند؟!
پس بي جهت نيست اگر در ميان همه‌ي شاخص‌هاي “توسعه‌ي انساني”‌شاخص “اميد به آينده” را مهمترين و اثرگذارترين بدانيم و به رغم تمامي جلوه‌گري‌هاي تبليغات فريبنده، دريغاگوي روند كاهند و فرساينده‌ي اين شاخص مهم در جامعه‌ي امروز ايران باشيم. بسته به اين كه از كدامين “زاويه‌ي ديد” به واقعيت‌هاي پيرامون خود بنگريم و با كدامين ملاك آن‌ها را مورد سنجش قرار دهيم، چه بسا سال هشتاد و شش را “سال افتخار و سرافرازي” يا “سال ناكامي و شرمساري” تلقي كنيم. اما واقعيت غيرقابل انكار اين است كه شعله‌ي اميد به آينده، چند گاهي است كه دست به گريبان تندبادهايي شده است كه بيش از هر عامل ديگر، خاستگاه داخلي دارد.  ادامه مطلب را بخوانید »